جمهورى: كنترا ولایت یا ادامه ولایت

از میان فاكتورهاى متعددى كه در دوره اخیر كاراكتر فضاى سیاسى ایران را مشخص‌ می كند از جمله گسترش‌ تلاشهاى طیفى از اپوزیسیون است كه با پلاتفرمها و بیانیه هاى مختلف برآنند كه نیروى دمكراسى طلب و «جمهوریخواه»  را بسیج كنند. این تلاش‌ كه در حقیقت از یكسو واكنشى است به ناتوانى اصلاح طلبان دولتى در شرایطى كه نارضایتى و فقر و بیكارى هیچ سر كاهش‌ ندارد، و از سوى دیگر متاثر است از عوارض‌ استقرار ارتش‌ آمریكا در دو سوى مرزهاى ایران از شرق و غرب؛ در محتواى برنامه اى تفاوت ماهوى اى با برنامه هاى اصلاحات در ایران، ندارد.

طیف گسترده جمهوریخواهان كه با نامهاى مختلفى شناخته می شوند طیف یكدستى نیست. از اصلاح طلبانى كه تا همین اواخر در كنار جبهه دوم خرداد بوده اند تا جمهوریخواهانى كه قرار گرفتن در كنار سلطنت را هم خالى از ایراد مى بینند، و بخشى از چپ (چه انفرادى و چه سازمانى) كه امرشان تلاش‌ براى «رادیكال» كردن این پلاتفرمها و بیانیه هاست، در این طیف موجودند. اهمیت تنوع این طیف از زاویه منفعت بورژوازى ایران در این است كه علیرغم اختلافات و سایه روشنها در مباحث، همه زیر یك چتر جمع می شوند و آنچه كه مهم است، نه این بیانیه ها و پلاتفرمها بلكه همان چترى است كه بخشى از اپوزیسیون را دانسته یا ندانسته ‍

آماده ایفاى همان نقشى می كند كه جمهورى اسلامى اصلاح شده قرار بود، بكند. حداقل بدو دلیل مشخص‌:

یكى از مهمترین شاخصهاى این طیف چه در ظرفیت شخصى و چه در ظرفیت سازمانى و جبهه اى و طیفى، تاكید آنها بر اصلاح طلبى شان و ضرورت ادامه جنبش‌ اصلاحات تا سرنگونى جمهورى اسلامى است. در حقیقت این طیف بموازات اعتراضات جارى در ایران تلاش‌ خود را بر این گذاشته كه ثابت كند اصلاح طلبان واقعى اینان هستند نه خاتمى و دوم خردادیها. بعبارت دیگر مساله اپوزیسیون جمهوریخواه در فراتر رفتن اش‌ از خاتمى و دوم خرداد دقیقا نجات پروژه اصلاحات است كه تقریبا تمامى بخشهاى بورژوازى ایران حامى آن هستند. براى اینها آنچه كه مهم است بدست آوردن سكان هدایت ایران در جهتى است كه بزعم بورژوازى ایران (بمثابه طبقه و نه سازمان و جبهه) و در راستاى فضاى نئولیبرالى حاكم تنها راه است. همه اپوزیسیونى كه تا پیش‌ از این حاضر بودند تا جلوى هر سیاست رادیكالى در تقابل با جمهورى اسلامى را باین اعتبار كه مدنى نیست، بنفع ادامه اصلاح حكومت بگیرند، امروز جمهوریخواه شده اند و گویى كه تا بحال جمهوریتى در ایران وجود نداشته است!

مساله اما تنها بر سر اصلاح طلبى نیست. بلكه بر سر بى موضعى و یا سكوت این بخش‌ از اپوزیسیون در زمینه اقتصاد ایران نیز هست. واقعیت اینست كه آلترناتیوهاى موجود، حتى آنجا كه مرزبندیهاى شداد و غلاظ با حكومت اسلامى می كنند، هیچكدام نمی توانند و یا آماده نیستند نشان دهند كه چه برنامه حكومتى اى دارند كه متفاوت است از برنامه هاى جمهورى اسلامى. حتى اگر آزاد كردن مخالفین اصلاح طلب جمهورى اسلامى از زندان یا سوزاندن حجاب (كه بخشى از این طیف با همین هم موافق نیستند) و حل مساله  «اقوام» ( و نه مساله ملى) را از این طیف بعنوان چارچوب حقوق دمكراتیك اجتماعى مردم قبول كنیم سوال اینست كه برنامه شان براى اداره جامعه چیست. در تمام دنیا از موضع موافق و مخالف بحث بر سر گلوبالیزاسیون، توسعه اقتصادى و فقر در جهان سوم، قروض‌ كشورهاى در حال توسعه و از این قبیل است. اما اپوزیسیون جمهوریخواه (لائیك و مذهبى) در هیچكدام از برنامه هاى وحدت سیاسى شان بحثى از این نمی كنند كه چه برنامه اى براى اداره مملكت دارند. تلاش‌ براى پیوستن به بازار

جهانى و تامین رشد اقتصادى از این رهگذر، براى جمهورى اسلامى یك انتخاب نبوده است این یك جبر تاریخى است. هر حكومتى كه مترصد دست بردن به ریشه هاى مصائب امروز جامعه ایران نیست، چاره اى جز ادامه همین راه از نظر اقتصادى ندارد. بنابراین سوالى كه مقابل طیف جمهوریخواهان است اینست كه با برنامه هاى توسعه كه جمهورى اسلامى شروع كرده و ساختار ‍

اقتصاد ایران را در طى سالهاى اخیر شكل داده است چه می خواهند بكنند؟ و آیا سكوتشان در این زمینه نباید از زاویه منفعت كارگر و زحمتكشى كه جز فقر و مشقت بیشتر، نصیبى از این پروسه نخواهند داشت سرآغاز معضلى جدى فهمیده شود؟

واقعیت اینست كه بخش‌ اعظم این طیف اگر حضور و تبلیغات آمریكا در منطقه نبود، حتى با افول ستاره بخت جبهه دوم خرداد هم هنوز نیازى به ابراز وجود مستقل سیاسى نمی دید. آنها این فرصت را مدیون حضور آمریكا در منطقه و تلاش‌ براى تسریع شكل گرفتن آلترناتیو خودى خارج از حكومت اسلامى هستند. اما میان اعتراضات بحق اقشار مختلف مردم و آرزو و اشتیاقشان براى خلاصى از این حكومت با منافع و تبلیغات آمریكایى تفاوت زمین تا آسمان است. دقیقا از همینروست كه نمی توان به تجربه انقلاب 57 كه هنوز مربوط به تاریخ حاضر است، بى تفاوت  بود و بروشنى اعلام نكرد كه تا زمانی كه حضور گسترده و متشكل طبقه كارگر یك فاكتور غیر قابل انكار در ترسیم فضاى سیاسى جامعه نباشد، هر درجه اعتراض‌ پراكنده در خیابانها و بآتش‌ كشیدن این بانك و آن موسسه و افزایش‌ تعداد پلاتفرمها و بیانیه ها حتى اگر هر روز رادیكالتر از روز پیش‌ شود، هیچ دردى را درمان نخواهد كرد.

آلترناتیوهایى كه سلطنت طلبان و جمهوریخواهان ( علیرغم گوناگونى این طیف) تبلیغ می كنند قلم گرفتن نیرویى در جامعه است كه حضورش‌ نه فقط در روز طغیان بلكه در فردایى كه حاكمان جدید منشور خصوصى سازیها را دوباره از پستوها بیرون می كشند، حیاتى است. تاكید بر ضرورت حضور طبقه كارگر ناشى از یك تعلق خاطر ایدئولوژیك و عقیدتى یا شعارى نیست. این واقعا یك ضرورت است. راه حلهاى موجود چه با تاكید بر خطر آمریكا و چه با دعوت آمریكا بعنوان نیروى محركه این تغییر كارگر و زحمتكش‌ ایرانى را قدمى در مبارزه حق طلبانه شان جلو نخواهد برد. حضور آمریكا در منطقه، استراتژى سیاسى و تبلیغاتى آنان در تضعیف جمهورى اسلامى و از این طریق كاهش‌ خطر اسلام در همسایگى عراق كه قرار است محل استقرار آمریكا ‍در سالیان آتى باشد، طبعا در فضاى سیاسى ایران تاثیر می گذارد. اما اگر بورژوازى ایران نیز از این واقعه بیم دارد، آیا نباید این را نشانه این گرفت كه كارگران از موقعیت بهترى براى جمع و جور كردن نیروى خود بى چشمداشت به آلترناتیو سازان برخوردارند؟

*****

طنزنویس‌ نكته سنجى گفته بود از وقتى جرج بوش‌ به مردم عراق وعده تامین آموزش‌ و بهداشت، بیمه هاى اجتماعى، ترمیم سیستم قضایى و غیره را داده است، مردم آمریكا براى مهاجرت به عراق سر و دست می شكنند!

برگرفته از نشریه جهان امروز

مى 2003

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: