جمهوریخواهان و معضل مذهب

در حالیكه تولید سلاحهاى هسته اى و انتخابات آتى، در سرلوحه مباحثات سیاسى ایران قرار گرفته و هر دو نیز بنحو روشنى به بحث بر سر سرنوشت حكومت اسلامى دامن زده است، طیف ناهمگون جمهوریخواهان با شتابى فزاینده مشغول سرو سامان دادن سیاسى و تشکیلاتی بخود هستند. تلاش‌ جمهوریخواهان براى ایفاى نقش‌ در تحولات آتى بى شباهت به یك كمپین انتخاباتى نیست. در جوامع مدرن نیروهایى كه براى كمپین انتخاباتى آماده می شوند، مستقل از راست ‍و چپ بودنشان برنامه شان را باطلاع مردم می رسانند. بسیارى از این چهره ها و نیروها نه تازه كار سیاسى اند و نه كم سواد. بعید است ندانند كه براى اداره جامعه باید پلاتفرمهاى سیاسى و اقتصادى را تماما اعلام كرد. و گرنه چرا باید انتظار حمایت از مردمى داشت كه بخش‌ زیادى شان هنوز حقوق سال گذشته شان را نگرفته اند، بخشى آتیه شغلى روشنى براى خود نمى بینند، و بخشى با كمتر از سه كار امورشان نمی گذرد. در این زمینه از جمهوریخواهان هیچ صداى قابل تعمقى شنیده نمی شود. و همین بتنهایى كافى است كه جدى بودن یك جریان آلترناتیو را زیر سوال ببرد. اما فرض‌ كنیم كه قرار است در چنین انتخابات فرضى اى این نقص‌ بزرگ ‍را در ارزیابى این طیف وارد نكنیم و ببینیم كه باقى امتیازاتشان چیست.

فصل مشترك این طیف در سطح سیاسى، ظاهرا اینست كه خواهان استقرار دمكراسى هستند و از نظر شكل پیشبرد امرشان نیز همگى متفق القولند كه تغییر رژیم باید از طریق اصلاحات در ساختارهاى قدرت و اجتناب از تلاطمات اجتماعى صورت گیرد. این دو فاكتور كه مبناى اصلى ‍تفاهم و نزدیك شدن این نیروهاست از مهمترین شاخصهاى سیاسى این طیف است. اما فاكتورسومى هم وجود دارد كه بنحوى سربسته گویاى یك تناقض‌ بنیادى در موقعیت این بخش‌ از اپوزیسیون جمهورى اسلامى است و موجودیت آنرا تهدید می كند. این فاكتور سوم نقش‌ دین در حكومت است. ‍

با توجه به سابقه یك حكومت مذهبى در ایران كه به بهترین شكل نقش‌ مذهب در دولت را نشان داده است، هر جریان سیاسى جدى اى كه مدعى بدست گرفتن قدرت و یا شركت در آن باشد، باید تكلیف خود را با این مساله بصراحت روشن كند. واضح است كه این تنها شاخص‌ براى تشخیص و محك زدن جایگاه طبقاتى و سیاسى یك دولت نیست اما با توجه به شرایط خاص‌ ایران، قطعا یكى از مهمترین هاست. تا زمانیكه دولت آلترناتیو نتوانسته صراحتا جدایى مذهب از دولت را بپذیرد باید دانست كه این حكومت در همان بطن شكل گیرى خود، بناچار نطفه هاى یك اعتراض‌ عمومى را مى پروراند.

منتها الیه راست و چپ طیف جمهوریخواهان، آنها هستند كه باشكال مختلف و یا بقول خودشان از راست و چپ بر یك جمهورى لائیك پافشارى می كنند. بحث در مورد چگونگى رابطه این طیف با مذهب آنچنان سوالات جدى اى را پدید آورده كه فعلا لزومى ندارد در مورد چند و چون حكومت لائیك مورد نظرشان بحثى كنیم. این طیف بعد از بن بست جبهه دوم خرداد و بمحض شروع تلاشهایى براى شكل دادن بیك آلترناتیو جمهوریخواه، بسرعت با این تناقض‌ مواجه شد كه نقش‌ دین در حكومت آتى چیست و مبناى حقوق دمكراتیك در چنین حكومتى كدامند؟ واقعیت اینست كه طیف جمهوریخواهان از وابستگان سلطنت تا سرخورده هاى حاشیه دوم خرداد و جمهوریخواهان لیبرال و بخشى از «چپ» را در خود جاى داده است. از میان همه اینها بخصوص‌ این دو دسته آخر (جمهوریخواهان طرفدار حكومت لائیك)  بنحو چشمگیرى زیر فشار این تناقض‌ هستند. واقع بین ها در طیف جمهوریخواهان مصرند كه نمی شود نقش‌ دین در سیاست و خصوصا در اپوزیسیونى كه خواهان تغییر رژیم از طریق پیشبرد جنبش‌ اصلاحات است، را نادیده گرفت (نگاه كنید براى مثال به مقاله: «جمهورى خواهى و دمكراسى دینى» نوشته فرخ نگهدار در نشریه الكترونیكى «ایران امروز»، سپتامبر 2003، http://www.iran_emrooz.de/.) پروسه خلع ید كامل از مذهب پروسه اى طولانى است و شاید چند نسل طول بكشد. صرفنظر از پراگماتیسم نهفته در موضع این بخش‌ از جمهوریخواهان، واقعیت اینست كه بنظر می رسد اینها تاریخ سنتهاى سیاسى در ایران را بهتر می شناسند و خصوصا مسائل زمان را بهتر درك می كنند. روشن است كه بحث در مورد نقش‌ مذهب در سیاست و در دولت دو بحث مجزاست. بحث غالب در میان محافل ملى مذهبى و حتى جمهوریخواهانى كه كنار آمدن با این نیروها را شرط پیشروى شان می دانند، جدایى مذهب از سیاست است و نه از دولت. محور توافق اینان ضدیت با ولایت فقیه است و نه دولت مذهبى.

در تحولات سده اخیر در ایران، اسلام یكى از گرایشات سیاسى دخیل در سیاست ایران بوده است. بعبارت دیگر اسلام نه تنها یك مذهب كه بشكل برجسته اى می تواند بر فرهنگ جامعه تاثیر داشته باشد بلكه بستر شكل گیرى جریانات سیاسى بوده است. گرچه در دوره مشروطه، ‍و بر متن شكل گیرى طبقات در جامعه ایران، بخشهایى از بورژوازى ایران فاصله آشكارى ازدم و دستگاه مذهب گرفتند اما در یك پرسپكتیو تاریخى هیچگاه بورژوازى ایران موفق نشد خود را از سایه روحانیت كنار بكشد. باین معنى بورژوازى ایران عاجز از خلع ید از روحانیت در ساختارهاى قدرت در جامعه شد و اسلام یكى از بسترهاى شكل گیرى جریانات سیاسى در درون طبقه حاكم ایران باقى ماند. نقطه اوج این حركت، شكل گیرى حكومت اسلامى در سال 1357  است. روى كار آمدن یك حكومت مذهبى از سر تمایل مردم به چنین حكومتى نبود، از سر وجود حى و حاضر یك آلترناتیو سیاسى بود كه می توانست به نیازهاى آن دوره بورژوازى ایران پاسخ دهد. بیش‌ از دو دهه حكومت اسلامى گرچه مشتاقان خلاصى از چنین حكومتى را بشدت افزایش داده است، اما از نقش‌ این گرایش‌ بعنوان یك جریان هنوز حاضر در عرصه سیاست ایران، ذره اى كم نكرده است. حتى چهره هاى اصلى جنبش‌ اصلاح طلبى خود متعلق به سنت اسلامى هستند. بعبارت دیگر ابتكار عمل اصلاح طلبى و دمكراسى خواهى فعلى  (مستقل از معنا و مفهوم آن) بدست همین جریان بود و نه جمهوریخواهان لائیك. در میان مباحثى كه در چارچوب گفتمان سنت و مدرنیته در چند ساله اخیر فضاى روشنفكرى لیبرال ایران را گرفته است، از جمله در مورد نقش‌ دین و لزوم تغییرات در آن یا بزبان روشنفكران دینى، قرائتى جدید از اسلام ‍بوده است. بسیارى از چهره هاى سرشناس‌ اصلاح طلب در مورد سكولاریسم و رابطه آن با مباحث جارى صراحتا گفته اند كه نتیجه اصلاحات قرار نیست سكولاریسم باشد. در چارچوب این گفتمان، براى خلاصى از سنت (كه مذهب جزیى از آنست) باید به مدرنیسمى رسید كه باز هم مذهب جزیى از آنست! جزیى از آن نه بمعناى امر خصوصى افراد بلكه بعنوان شكل دهنده افكار عمومى و منشا ارزشگذارى در جامعه. بنابراین بر خلاف تصور بخشى از روشنفكران لیبرال و یا اپوزیسیون لائیك كه با دركى الگو بردارانه از تاریخ تصور می كنند كه نتیجه اصلاحات و دمكراسى، حاشیه اى شدن بلادرنگ مذهب است، هیچ تضمینى نیست كه سرنوشت مقدر دمكراسى خواهى و جنبش اصلاحات فعلى سكولاریسم باشد.

اسلام یك جریان سیاسى است نه فقط در ایران، بلكه در كل منطقه خاورمیانه. نه فقط در جامعه پیشامدرن كه برجسته بودن قدرت اسلام از زاویه نقش‌ آن بعنوان یك مذهب بیشتر چشمگیر است بلكه در تاریخ مدرن جوامع مسلمان جهان سوم، هم اسلام همواره یك جریان سیاسى قدرتمند بوده است. شكست مدرنیزاسیون در این جوامع خود یكى از دلایل اصلى شكل گیرى و قوام یافتن اسلام بعنوان بستر حركتهاى سیاسى بوده است. بعلاوه در جریان جنگ سرد و بمنظور ساختن كمربند سبز در مقابل خطر سرخ، و همچنین با قدرت گرفتن یك حكومت مذهبى در ایران، نقش‌ اسلام در منطقه خاورمیانه (و بسیارى از كشورهاى مسلمان) بنحو آشكارى تقویت شد. اگر قرار است امروز مدرنیزاسیون پیش‌ نرفته در این كشورها، بحكم سلطه نئولیبرالیسم جهانى و بحكم حضور یكى از غداره بندان آن در منطقه (آمریكا) امروز بارى بهر جهت بسرانجام رسد، نادیده گرفتن نقش‌ جریانات اسلامى بسیار دور از ذهن است. در مورد ایران نیز علاوه ‍بر نقش‌ اسلام در تاریخ سده اخیر و رابطه روحانیت با سیستم حاكم، باید به این فاكتور منطقه اى نیز توجه كرد. واقع بین هاى جمهوریخواهان حق دارند. اگر قرار است ابتكار تغییر در حكومت بدست خود بورژوازى باشد، بدون دخالت دینى ها نمی شود آلترناتیو جمهوریخواه خارج از حكومت ساخت. مادام كه آلترناتیو حكومتى قرار است از درون طبقه حاكم درآید و خصوصا مصمم باشد كه جلوى هر تغییر بنیادى را بگیرد، چاره اى جز پذیرش‌ این واقعیت نیست. و این واقعیت منشا یك تناقض‌ جدى براى جمهوریخواهان لائیك است. یا باید از شانس‌ شریك شدن در قدرت چشم پوشید و یا باید از خواست جمهورى لائیك دست كشید.

بنابراین:

1. اگر قرار است از طریق اصلاحات، جمهورى دمكراتیكى ساخت كه مذهب هنوز در آن یك عنصر فعاله است، سوال اینست كه در چنین حكومتى، پایه حقوق دمكراتیك مردم چیست؟ آیا در قانونى كه مبنایش‌ بر نابرابرى مسلمان و غیر مسلمان، و نابرابرى زن و مرد است می توان از حقوق برابر شهروندان بعنوان یك اصل پایه اى در دمكراسى حرف زد؟ یا باید چشم به الطاف فقهایى دوخت كه قرار است تفسیر امروزى از قوانین شرعى بدهند؟

2. یكى از تحولات پایه اى كه در طول حكومت اسلامى علیرغم قوانین مذهبى حاكم بر جامعه، اتفاق افتاده مربوطست به تعمیق و گسترش‌ ارزشهاى مدرن حاكم بر زندگى نسل جوان. این پدیده علیرغم شكل حكومت آتى كماكان رشد خواهد كرد و مادام كه مذهب مبناى قوانین در جامعه باشد، منشا تلاطم هاى اجتماعى خواهد بود. آیا وجود این تغییرات پایه اى در سیستم ارزشى و فرهنگى مردم، در مقابل آلترناتیو جمهوریخواهى واقع بین، حكایت از یك تناقض‌  بنیادى در آینده نزدیك نمی كند؟

3. سكولار شدن حكومت تاریخا امر بورژوازى بوده است. اما بورژوازى ایران، در طول سده اخیر زیر عباى روحانیت پناه گرفته و ابراز وجود سیاسى آنها در موارد بسیارى جز از اینطریق مقدور نبوده است. اگر مطابق نگرش‌ واقع بین هاى جمهوریخواهان باید بسمت جامعه مدنى اى رفت كه در آن مذهب هنوز عنصر قدرتمندى است، می توان تصور كرد كه سرنوشت تعیین تكلیف مذهب با دولت، نه بشیوه اى رادیكال و از طریق جدایى قطعى مذهب از دولت، بلكه بشیوه اى بسیار كنسرواتیو (بقول نگهدار، در طول چند نسل) صورت خواهد گرفت و برگ دیگرى خواهد شد در تاریخ سترونى لیبرالیسم ایران.

اكتبر 2003

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: