جنبش‌ كارگرى: ستون اعتراض‌ علیه جنگ

در گرامیداشت اول مه

اول ماه مه روز همبستگى جهانى كارگرى است و امسال این روز بنحو برجسته اى جهانى بودن طبقه كارگر و مطالبات آن را بنمایش‌ مىگذارد. جهان سرمایه یکی از دوره هاى پر تلاطم خود را در میان جنگ و لشكركشى به خاورمیانه و مجادلات میان قدرتهاى امپریالیستى می گذارند. صفوف عظیم اعتراضات ضد جنگ در اقصى نقاط جهان بى شك میتواند زمینه هاى همبستگى بیشترى را در مبارزه طبقه كارگر جهانى در شرایط حاضر فراهم كند. گلوبالیزاسیون تنها جهانى شدن سرمایه نیست ، تنها تسهیل جابجایى امور بانكى و صنعتى و تجارى نیست، تنها تسهیل انتقال نیروى كار مهاجر و تسهیل انتقال اطلاعات نیست، بلكه در عین حال زمینه شكل گرفتن و گسترش‌ همبستگى جهانى كارگرى در شرایط حاضر نیز هست.

واقعیت اینست كه جنبش‌ ضد جنگ حاضر علیرغم اهداف شریفش‌، تنها وقتى خواهد توانست بر ‍سیر وقایع تاثیر بگذارد كه خواستها و مطالبات خود را از صلح خواهى فراتر ببرد. تنها ‍وقتى وقوف به علل بنیادى جنگ یعنى نیازهاى جهان سرمایه و سیستم حاكم بر جهان به خودآگاه ‍ جنبش‌ ضد جنگ و جنبشهاى اجتماعى دیگرى كه ستون آن را میسازند تبدیل شود، میتوان از قدرت تاثیرگذارى این جنبش‌ بر سرنوشت بشریت قرن بیست و یكم حرف زد. لذا آگاهى به نقش‌ ‍ جنبش‌ كارگرى در تعمیق جنبش‌ ضد جنگ، آن حلقه اى است كه مبارزه علیه جنگ و جنگ افروزى ‍و توان تاثیرگذارى جنبش‌ ضد جنگ را تضمین مىكند. ضدیت با جنگ، توقف جنگ، و خروج آمریكا ‍از عراق كه قطعا از مطالبات برجسته اول مه  امسال در سطح جهانى خواهند بود باید با نقد ‍پایه اى طبقه كارگر به مناسبات موجود همراه شود.

جنگ بازتاب نیاز سرمایه جهانى است و این خود این سیستم است كه نیاز به جنگ را مى آفریند. گرچه ابتكار عمل جنگ حاضر در دست دولت آمریکاست اما ضرورى شدن و تلاش‌ براى موقعیت ‍ برجسته ترى در نظام سیاسى جهان بعد از جنگ سرد یافتن، تنها مشغله دولت آمریکا نیست. اعتراض‌ به و یا مخالفت دول دیگر سرمایه دارى از جمله فرانسه و آلمان و روسیه با آمریکا و تاكیدشان بر نقش‌ نهادهاى بین المللى نه از سر مخالفت اصولى با بنیاد این حركت بلكه ‍بر سر نقش‌ و جایگاه خود آنها در كل تغییراتى است كه در شرف وقوع است. وگرنه قرار گرفتن ابتكار عمل در دست سازمان ملل متحد تغییرى در قضیه نمیدهد. مگر جنگ خلیج در سال 1991 ‍ با تایید سازمان ملل نبود؟ جنگ ادامه سیاست است. و در این زمینه دیگر بحث تنها بر سرسیاست خارجى یا نظامى آمریکا نیست بلكه بر سر استراتژى سرمایه هاى بزرگ در پرتو گلوبالیزاسیون ‍براى جهان است و باین معنا این كل سیاست جهان سرمایه است كه چنین شرایطى را موجب شده ‍است. این جنگ ادامه همان سیاستى است كه امروز ارتش‌ میلیونى بیكاران در اروپا را شكل ‍داده است، ادامه همان سیاستى است كه باذعان آمار مراجع رسمى خودشان شكافهاى طبقاتى ‍را در سطح جهان بنحو بیسابقه اى گسترش‌ داده است، ادامه همان سیاستى است كه میلیونها ‍كارگر را در نقاط مختلف جهان در پى كسب شغل به نیروى كار مهاجرى تبدیل كرده كه كمترین ‍ امنیت شغلى، جسمى و روحى را دارند. ادامه همان سیاستى است كه با گسترش‌ بىسابقه سرمایه دارى در جهان، میلیونها زن و كودك را به كم حقوقترین  و فقیرترین بخش‌ طبقه كارگر تبدیل ‍ كرده است. این سیاست نه فقط در جنایتكارانه ترین شكل بروزش‌، كه در همین اشكال دیگرش‌ نیز مورد اعتراض‌ باید باشد. كارنامه سرمایه و حكومتهایش‌ را تنها در روزهاى جنگ نمىتوان جلوى رو گذاشت و وارسى كرد. این مناسبات هر لحظه در هر گوشه اى از جهان برگ دیگرى ازعملكرد غیر انسانى خود را بنمایش‌ میگذارد. طبقه كارگر بحكم موقعیت عینى اش‌ در مناسبات ‍تولید سرمایه تنها نیرویى است كه مىتواند دست به ریشه این سیاست ببرد و نقد بر جنایات ‍امروز را از جنگ طلبى و قلدرمنشى فراتر برده و نشان دهد كه این كل نظام سرمایه است كه منشا سیه روزى و فلاكت بشریت این قرن است.

تنها در صورت حضور چنین نیرویى در صفوف جنبش‌ ضد جنگ است كه می توان به آینده این جنبش‌ امیدى داشت. میلیونها انسانى كه در طول ماههاى اخیر به خیابانها آمده و علیه جنگ اعتراض‌ ‍ كرده اند، حتى اگر نیمى شان به خانه برگردند هنوز نیم دیگرش‌ نیرویى میلیونى است. اینها ‍نه منفعتى در جنگ دارند و نه منفعتى در دیگر سیاستهاى این دول كه زندگى در این جهان ‍را براى میلیونها كارگر و زحمتكش‌ به دست و پا زدن بیحاصل تبدیل كرده اند. طبقه كارگر ‍جهانى با شناخت علل بنیادى وقوع جنگ و شناخت نقش‌ خود در چنین شرایطى مىتواند به ستون ‍این حركت تبدیل شود و جنبش‌ ضد جنگ را به یك جنبش‌ ضد كاپیتالیستى قدرتمند تبدیل كند.

*****

جنگ و جنبش‌ ضد جنگ براى كارگران ایران علاوه بر این جایگاه عمومى از ویژگى خاصى نیز برخوردار است. همسایگى با عراق و همچنین تهدید حمله به ایران، به مساله ویژگیهاى دیگرى ‍میدهد. از اخطارهاى تا كنونى كه از جانب مقامات مختلف آمریکا در رابطه با ایران یا ‍ سوریه شده هنوز بلاواسطه نمىتوان نتیجه گرفت كه امكان چنین جنگى در ایران محتمل و یا ‍ فورى است. معادلات پیچیده ترى از جمله نقش‌ روسیه در منطقه، روابط اقتصادى گسترده ایران ‍ با كشورهاى اروپایى و منافعى كه این قدرتهاى بزرگ در پى آن هستند و تضاد منافع اینان با آمریکا و انگلیس‌، و همچنین موقعیت سیاسى ویژه ایران هم از این لحاظ كه ایران كشورى با مناسبات جاافتاده سرمایه دارى ( نسبت به عراق و افغانستان ) است و هم از لحاظ دینامیسم ‍مبارزه سیاسى در آن حكم می كند كه لشكركشى به ایران و جنگ در ایران اتفاقى نیست كه ‍در آینده بسیار نزدیك بیافتد. واضح است كه هیچكس‌ نمی تواند چگونگى وقوع چنین حمله اى ‍ را پیش‌ بینى كند اما فورى نبودن این اتفاق، دقیقا تاكید بر این است كه از فرصت موجود ‍باید براى شكل دادن به یك قطب طبقاتى در مقابل جنگ و سیاستهایى كه منجر به چنین جنگهایى میشود، استفاده كرد. غرض‌ از این بحث طبعا نفى هر گونه امكان وقوع جنگ در ایران نیست، بلكه مساله این است كه میان امكان واقعى و تحلیل عینى از شرایط، با تبلیغات سیاسى پروآمریکایی‍ها، اصلاح طلبان و حتى رسانه هاى امپریالیستى باید تفاوت قائل شد. فضایى كه در این زمینه بوجود آمده نه بر مبناى یك تحلیل عینى از روند وقایع بلكه از یكسو ناشى از نگرانى ‍قابل فهم مردم و از سوى دیگر از تبلیغات پرو آمریکایى سلطنت طلبان، و منافع مشخص‌ جناح محافظه كار و اصلاح طلب جمهورى اسلامى است.

بخشى از این واكنش‌ ها بیش‌ از آنكه مبتنى بر نگرانى از خطر جنگ باشد، خوشامد گویى به دخالت آمریکا و سرنگونى جمهورى اسلامى است. این بحث مشخصا از زمان حمله آمریکا به ‍ افغانستان خصوصا از جانب اپوزیسیون پرو آمریکا و سلطنت طلب باب شد.

دلایل چنین موضعى ‍با توجه به ساخت و بافت و سابقه تاریخى این جریانها روشن است. پرو آمریکا بودن بهیچوجه ضامن عدالت و رفاه اجتماعى نبوده و نیست. حتى اگر كسى فراموش‌ كرده باشد كه حكومت شاه ‍نیزیك حكومت پروآمریکا بود، نمونه هاى دیگر چنین حكومتهایى مثل عربستان سعودى، اسرائیل، ‍و پاكستان دیگر نیازى به رجوع به تاریخ ندارند. همچنین در طول دهه اخیر سرنوشت بالكان، ‍افغانستان و حتى سناریوهاى درنظر گرفته شده براى عراق باید به پراگماتیست ترین اذهان نیز نشان داده باشد كه دمكراسى آمریکایى با اشغال و كشتار مردم و دیكته كردن سیاست ‍به هر چیزى شبیه است جز دمكراسى.  نتیجه جنگ و دخالتگرى آمریکا جز تبدیل ایران به یك ‍كولونى دیگر نیست و این خام خیالى محض‌ است كه آمریکا قرار است پیام آور دمكراسى و گسترش‌ تمدن باشد. در مورد این جنگ مشخص‌ مساله دقیقا بر سر تضمین موقعیت بلامنازع ‍ آمریکا در منطقه خاورمیانه و تضمین نقش‌ آن در شكل دادن به نظم سیاسى اى در منطقه است ‍كه منافع آمریکا در آن بیمه شده باشد. و براى این منظور همچنانكه در عراق و افغانستان ‍دیده شد آنها ابتدا هر نشانى از تمدن را نابود مىكنند تا بر ویرانه هایش‌ در طول زمانى ‍كه به قدمت زندگى چند نسل خواهد بود و مستقل از اینكه سلطنت طلبان برگردند یا اصلاح ‍طلبان بمانند، «تمدن آمریکایى» بسازند كه تا شاهى آخرش‌ را باید از جیب كارگر و زحمتكش‌ ایرانى در بیاورند.

اما گرایش‌ دیگرى نیز خطر جنگ را جدى مى بیند. زمزمه هاى آشتى ملى و ضرورت كنار گذاشتن اختلافات، كمك به شكل گیرى یك جریان دمكراسى خواه درونى و از این طریق بستن راه تهدید آمریکا بحثى است كه در میان بخش‌ زیادى از اپوزیسیون در جریان است. آنچه كه در این زمینه قابل تعمق است اینست كه این راه حلى است كه اساسا از درون خود حكومت اسلامى ومشخصا اصلاح طلبان بیرون آمده است. نشریات داخل و خارج در هفته هاى اخیر مملو است از ‍اینكه باید به رشد جریان اصلاح طلب میدان داد و گذاشت شرایط ایران طورى تغییر كند كه ‍بهانه اى براى حمله آمریکا نباشد. از پیشنهاد به جناح تندرو كه به یك رفراندوم گردن بگذارید و كنار روید گرفته تا تلاش‌ مدافعین غیر دولتى اصلاحات كه بنام جلوگیرى ازفاجعه مردم را فرا مىخوانند كه پشت جبهه اصلاحات جمع شوند، همگى یك نقطه عزیمت مشترك ‍دارند. لشكركشى، اشغالگرى، و میلیتاریسم جنگى آمریکا و انگلیس‌ تا همینجا این حد ازفایده را داشته است كه به بخشى از بورژوازى كشورهاى مورد تهدید امكان این را دهد كه برگ برنده براى بقاى عمر خود جمع كنند. اگر آمریکا در تدارك حمله به ایران باشد، دلیل آن نه دیكتاتور بودن جمهورى اسلامى بلكه جایگاه ایران در سیاستهاى اقتصادى و نظامى آتى آمریکاست و اصلاح طلبان ایرانى هم  با هیچ درجه قسم و آیه به آدام اسمیت و منتسكیو ‍براى اثبات اصالت لیبرالى شان نمی توانند در این سمتگیرى تغییرى بدهند.  بنابراین سیاست ‍آشتى ملى و جمع شدن زیر پرچم اصلاح طلبان نه راهى براى جلوگیرى از جنگ، كه راهى براى ‍نجات بورژوازى لیبرال ایران است كه اكنون كه تا یكقدمى احراز كامل سیستم دولتى پیش‌ ‍ آمده، تهدید جنگ هستى اش‌ را بزیر سوال میكشد. بعلاوه این موضعگیرى تا آنجا كه به جبهه اصلاحات مربوط میشود هیچ نكته سیاسى جدیدى از زاویه افق سیاسى آنها براى جامعه ایران در خود ندارد. جبهه اصلاحات شش‌ سال است كه همین خط را دنبال می كند و برآنست تا به ‍حكومتى در ایران شكل دهد كه در بهترین حالت مورد قبول نهادهاى بین المللى باشد. ارتش‌ یکی از سیاستگذاران این نهادها امروز در دروازه هاى جنوبى ایران مستقر است و براى همین ‍لیبرالهاى «خوش‌ نیت» هم شاخ و شانه می كشد.

آنچه كه در مورد این دو نقطه عزیمت مشترك است، درك آنها از علل جنگ است. كسانى كه باور ‍كرده باشند یا تلاش‌ مىكنند وانمود كنند كه حمله به عراق و افغانستان بخاطر وجود صدام ‍و طالبان بود، حق دارند تصور كنند كه اگر امثال اینها در ایران بر سر كار نباشند آمریکا راهش‌ را كج خواهد كرد. تا آنجا كه به اصلاح طلبان دولتى و حتى سلطنت طلبان صاحب سنت ‍مربوط میشود بعید است كه آنان ابعاد جهانى مسائل جارى در منطقه را نفهمند. اما مساله ‍مدافعین ساده لوح پرو آمریکا و اصلاح طلبان غیر دولتى تنها ناشى از كوته بینى كسانى است كه باور كرده اند كه مشكل بر سر دیكتاتورى و یا دمكرات نبودن صدام و طالبان است. باور كرده اند كه نسیم دمكراسى بعد از جنگ سرد باشد كه كمى با تاخیر به ایران مىرسد، ‍باور كرده اند كه گویا در معضلى بوسعت جهان، تمكین به قوانین بازى آمریکایى چاره درد است. واقعیت این جنگ اما چیز دیگرى است. جنگ عارضه اجتناب ناپذیر جهان سرمایه است و این مناسبات جهت هموار كردن راه كسب سود بیشتر نیاز دارد كه با جنگ و جنگ افروزى بازارهاى ‍وسیعترى را صاحب شود. اگر جنگ حاضر در این چارچوب فهمیده نشود، آنوقت جهان را باید فقط بازیچه قلدرى نظامى آمریکا دانست و راهى جز تمكین به آن ‍ (چه بشیوه سلطنت طلبان و چه بشیوه «مردمسالارانه» اصلاح طلبان) نمیماند. واقعیت اما اینست كه نیاز به تثبیت نظم نوین در جهان مورد توافق همه دولتهاى بزرگ سرمایه دارى است. تاكید بر نقش‌ سازمان ‍ملل در تخریب و یا بازسازى یك كشور بهیچوجه مخالفت با جنگ نیست. همه كشورهاى بزرگ سرمایه ‍ باین معنا در نفس‌ تعیین تكلیف براى نظم جدید جهان كه از جمله از طریق جنگ میسر میشود، ‍مخالفتى ندارند.

******

جهانى شدن كه براى بسیارى این تصور را پیش‌ آورده بود كه گویا قرار است مدرنیزاسیون ‍و مدنیت در همه جا مستقر شود، با جنگى كه امروز دیگر به اذعان بسیارى یکی از بزرگترین و حیاتى ترین اتفاقات در رقم زدن سرنوشت بشریت در قرن جارى خواهد بود، وارد فاز جدیدى ‍شده است. بر هر ذهن ساده انگارى نیز دیگر باید معلوم شده باشد كه در پس‌ تعارفات و ‍تبلیغات مطنطن در مورد گلوبالیزاسیون، چهره دیگرى نیز هست و آن همین است كه امروز مردم ‍در اقصى نقاط جهان بر صفحه هاى تلویزیون مى بینند. هیچ تعارفى در چیزى و جایى نیست. اگر سودآورى سرمایه به خطر افتاده است، اگر بازارهاى موجود كفایت تامین سودهاى مورد نظر را نمیدهد، اگر راهى براى غلبه بر بحرانهاى اقتصادى و كسر بودجه هاى میلیاردى قدرتهاى ‍بزرگ جهانى باید یافت، دستیابى به بازارهاى جدید از طریق تبدیل یك مملكت به ویرانه اى كه جغدها هم حاضر نباشند بر سر آوارش‌ بنشینند، كار سختى نیست.

اول ماه مه امسال در چنین شرایطى برگزار میشود. جنگ علیرغم اعتراض‌ گسترده جهانى آغاز ‍شد و علیرغم سرنگونى رژیم صدام مىرود كه سایه اش‌ تا دوره اى بر صحنه سیاست جهانى حاكم باشد. جنبش‌ جهانى ضد جنگ كه امروز پس‌ از سرنگونى حكومت بعث با شعار خروج اشغالگران ‍از عراق به میدان آمده است، جنبش‌ وسیع و پرقدرتى است كه نادیده گرفتن آن از صحنه سیاست كار دشوارى است. این صف میلیونى انسانهایى است كه مستقل از رنگ و نژاد و قومیتشان به میدان آمدند تا خواست شریف یك زندگى انسانى بدور از جنگ و منفعت طلبى قدرتهاى امپریالیستى ‍را بنمایش‌ بگذارند.  طبقه كارگر ایران هم به حكم همبستگى جهانى و هم به دلیل اهمیت سیاسى این حركت و هم بدلیل موقعیت ویژه ایران، باید به این حركت بپیوندد و سرنوشت خود ‍را در این همبستگى جهانى جستجو كند.

با تلاش‌ براى حفظ آرامش‌ و آشتى ملى نمىتوان با سیاستى كه كل جهان را به لرزه در آورده ‍و می رود تا سرنوشت بسیارى از كشورها و خصوصا در جهان سوم و خاورمیانه را به منافع كارتلهاى ‍سرمایه و گماشتگان آمریکایى بسپارد، مقابله كرد.  سرنوشت عراق و افغانستان باید نشان داده باشد كه بحث بر سر دمكراسى نیست، بر سر تمدن و مدنیت نیست، بر سر رهایى مردم از ‍دست دیكتاتورها نیست. بحث در یك كلام و بسادگى بر سر گسترش‌ منافع جهانى سرمایه و سرمایه گذارى شركتهاى بزرگ جهت بازسازى این ممالك ویران شده بخرج مردم همین كشورهاست. راه ‍مقابله با جنگ امتیاز دادن به جبهه اصلاحات و یا مجاز شدن پروآمریکائیسم و سلطنت طلبى ‍نیست، بلكه پیوستن به جنبش‌ جهانى ضد جنگ و تلاش‌ براى تقویت و گسترش‌ این حركت به ‍یك حركت ضد كاپیتالیستى است. برآیند این پروسه وقتى بنفع كارگر ایرانى است كه توانسته ‍باشد در همبستگى جهانى با جنبش‌ ضد جنگ به یك نیروى قدرتمند در مقابل دولت اسلامى تبدیل شود. جامعه ایران نیاز به یك تحول بنیادین دارد و شرایط جدید امكان ابراز وجود كارگررا در پیوستگى با یك جریان جهانى بسیار قوىتر می كند. این فرصت را باید شناخت و از آن ‍بهره برد.

مى2003

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: