مرداد سیاه 57: فاجعه سینما رکس

شنبه شب بیست و هشتم مرداد 57، شعله های آتش جان عزیز چند صد تن از تماشاگران فیلم «گوزن ها» را در سینما رکس آبادان واقع در خیابان شهرداری گرفت. جمع کثیری از بستگان تماشاچیان فیلم که خبر آتش سوزی را شنیده بودند، و همچنین رهگذرانی که بیرون سینما جمع شده بودند شاهد این صحنه دردناک شدند. شهر در شب نخوابید و روز بعد را با بهت و حیرت، خشم و نفرت، اشک و درماندگی آغاز کرد. روزنامه های رسمی، با تیتر درشت خبر از کشته شدن 377 نفر در همان روزهای اول دادند. آبادان که تا آن زمان در مرکز اخبار ناآرامی های دوره پیش از انقلاب نبود، به صدر اخبار آمد و چشم ها از چارسوی ایران به سویش چرخید. پرچم های سیاه بر سر در مغازه ها، بر سر هر کوچه پس کوچه ی شهر، بر سر در خانه ها، چهره آبادان را دگرگون کرده بودند. خفقان و گرمای طبیعی تابستان در مقابل این خفقان بغض آور رنگ باخته بود. زن و مرد، پیر و جوان، در شهر لباس سیاه بر تن کردند.

در حالی که تلاش برای یافتن و شناسایی اجساد در میان بغض و ناباوری مردم در جریان بود، ارقام کشته شدگان از رقم رسمی اعلام شده بالاتر می رفت و همزمان سئوالات متعددی درباره علت آتش سوزی، علت تاخیر در خاموش کردن و مهار آن در جمع ها و محافل می چرخید. با توجه به فضای عمومی اعتراضی در سرتاسر ایران، که تقریبا از اواخر سال 55 شکل آشکاری بخود گرفته بود و در بسیاری جاها با سرکوب حکومت مواجه شده بود، ظن همگانی در درجه اول بسوی شاه و ساواک معطوف شد. غم و درد جانکاه جمع آوری اجساد سوخته که گاه بهیچوجه قابل شناسایی نبودند، مانع از این نشد که زمزمه های اعتراض و دادخواهی در مورد یافتن عاملین این جنایات بر سر زبان ها نیفتد. سرتیپ رزمی، رئیس شهربانی آبادان که پیشتر در زمان سرکوب تظاهرات سال گذشته رئیس پلیس شهر قم بود، در تلویزیون اعلام کرد که این آتش سوزی کار خرابکاران است. مسئولان سینما، برخی از کارکنان آتش نشانی و چند تن دیگر به عنوان مظنونین دستگیر شدند. خبر آتش سوزی سینما رکس به نشریات بین المللی هم راه یافت. ابعاد فاجعه چنان گسترده و دردناک بود که حتی تشبیه آن با کوره های آدم سوزی هیتلر کسی را متحیر نکرده بود.

خانواده هایی توانسته بودند سوخته یا سوخته های خود را شناسایی کنند. برای رادمهرها با ده سوخته، تعداد زیادی برای عزاداری نمانده بود. سه شنبه سی و یکم مرداد برای مراسم تدفین، قریب ده هزار نفر در گورستان آبادان جمع شده بودند. با این که بنا بود اجساد غیرقابل شناسایی را در یک گور جمعی دفن کنند، اما پدران و مادرانی بودند که مشتی استخوان را با حیرت و بغض و ناباوری بنام پیکر فرزندشان بخاک می سپردند. جمعیت پس از یک روز شیون و فریاد در گورستان به شهر بازگشت. ظاهر شدن ارتش در گوشه و کنار شهر، مانع از این نشد که هر تجمع کوچکی که بغض می ترکاند بسادگی به اعتراضی گسترده تبدیل شود. در این روز اعتراض کنندگان به برخی مراکز دولتی حمله کرده و با پلیس درگیر شدند. روز پنج شنبه دوم شهریور برای برگزاری مراسم شب هفت، مردم با پای پیاده راهی گورستان شدند و در بازگشت باز هم با ارتش و پلیس درگیر شدند.

سوخته ها بخاک سپرده شده بودند و اینک شهر می ماند و غم یک فاجعه. شهر می ماند و دردی که فشار گرمای دم کرده مرداد را کنار می زد و راه طغیان می جست. شهر مانده بود و چراها؟ شهر مانده بود و چه کنیم ها؟ هر چه از روز فاجعه فاصله گرفته می شد تناقضات موجود در اطلاعاتی که در مورد علت این حادثه داده می شد بیشتر نمایان می گشت. اما کماکان ظن غالب به حکومت شاه و دم و دستگاه ساواک و ارتش بود.

*********

آتش سوزی سینما رکس در شرایطی بوقوع پیوست که اعتراضات در آبادان هنوز بهیچوجه همپای ناآرامی های شهرهای دیگر مثل تهران، مشهد، تبریز، اصفهان و ….. نبود. سابقه نقش کارگران نفت در ناآرامی های دهه بیست و سی شمسی هنوز در خاطرات بود و برخی از فعالان آن دوره هنوز در قید حیات بودند. همه می دانستند که اگر آبادان و یا بعبارت بهتر مناطق نفتی برخیزند، کل جنبش اعتراضی علیه رژیم شاه به سطح دیگری ارتقا می یابد. دقیقا به دلیل همین موقعیت ویژه ی شهرهای جنوبی بود که حضور و قدرت ساواک در آن همیشه محسوس بود. در همه دوره بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 (که آتش سوزی در سالگرد آن واقع شده بود) و اصلاحات ارضی، شاه توانسته بود به ضرب سرکوب و کنترل شدید صنعت نفت را آرام نگهدارد. با این که در مناطق دیگر گاه گداری وقایعی رخ می داد که به سطح رسانه ها راه یابد، اما در جنوب در مجموع اختناقی یک دست حکم می راند.

درهر صورت آبادان پیش از واقعه سینما رکس، وقایع عمومی شهرهای دیگر را که خصوصا از زمستان 55 با دیدار کمیسیون بین المللی صلیب سرخ از زندان های ایران و نامه های اعتراضی حقوقدانان درباره عدم رعایت حقوق بشر در نظام قضایی حکومت شاه و فعالیت های دیگری بالا گرفته بود، نظاره می کرد. سرتاسر سال  56 با تظاهرات پراکنده، تعطیلی دانشگاه ها و فعالیت هایی در رابطه با آزادی زندانیان سیاسی و همچنین تغییراتی در حکومت وقت گذشته بود. عزل هویدا از صدارت و تفویض آن به جمشید آموزگاراز جناح لیبرال حزب رستاخیز، با این امید بود که بتواند با تغییرات اندکی چراغ سبزی نشان دهد به کسانی که اعتراض شان از سطح «شاه سلطنت کند نه حکومت»، فراتر نمی رفت. اما اعتراضات گسترده دانشگاه ها در آبان 56 و پس از آن درگیری و کشتار در قم در دی ماه 56، سیر وقایع را شتاب بیشتری داد. چهلم قم در تبریز (اوایل اسفند56 ) به درگیری و خشونت کشیده شد و چهلم وقایع تبریز هم در فروردین 57 در اکثر شهرهای ایران به تظاهرات خیابانی منجر شد که در آنها بانک ها و ادارات دولتی، سینماها، هتل ها و ماشین ها لوکس و غیره مورد تهاجم قرار گرفتند. سال 57 با این درگیری گسترده در شهرهای تهران، تبریز، قم، مشهد، اصفهان و یزد شروع شده بود و از این پس دیگر سرتاسر ایران شاهد تحولات بی سابقه ای از حضور رو به افزایش مردم در اعتراضات بود.

فاجعه سینما رکس در آبادان، غلیان در اعماق شهر را به سطح آورد. شهر عزادار بسرعت اشک ها و بغض ها را فرو خورد و اعتراضش را به خیابان کشید. خانواده و بستگان سوختکان سینما رکس، از همان ابتدا سئوال مجرم کیست و مجرم باید محاکمه شود را با قدرت تمام به میان کشیدند و این مطالبه بسرعت به لیست خواست های تظاهرات سراسری اضافه شد. قریب دو هفته پس از آتش سوزی سینما رکس، تجمع مردم در میدان ژاله تهران از زمین و آسمان به گلوله بسته شد و جمع کثیری نیز در این واقعه کشته شدند و از آن پس تظاهرات و تجمعات اعتراضی ای که کمتر زیر کنترل آیات عظام و وابستگان جبهه اسلامیون بود، یک شعار را در صدر شعارهای شان داشتند: «رکس آبادان را، ژاله تهران را، شاه ترا می کشیم». در آبادان کم کم کسان دیگری غیر از وابستگان حکومت شاه و کارکنان آتش نشانی و انتظامات و … هم در مظان اتهام قرار گرفتند. شایعه دست داشتن اسلامیون در این ماجرا بر سر زبان ها افتاده بود، اما کماکان گسترش و افزایش درگیری های خیابانی و سرکوب وحشیانه شاه این را به همگان قبولانده بود که فاجعه سینما رکس هم کار حکومت شاه است. خمینی در اطلاعیه ای که از نجف منتشرکرد، به نکته ای در یکی از سخنرانی های متاخر شاه اشاره کرده بود که گویا شاه گفته است ما به شما وعده تمدن بزرگ می دهیم و دیگران (منظورمخالفین دولت) وعده وحشت بزرگ. در تحقیقات و مسائل بعدی نیز آنها که می خواستند ثابت کنند آتش سوزی سینما رکس کار عمال حکومت شاه بوده نه طرفداران حکومت اسلامی، کماکان به همین نکته اشاره می کردند.

عامل آتش زدن سینما رکس هر که بود، در فاصله کمتر از یک ماه پس از این فاجعه و درست پس از کشتار میدان ژاله و اعلام حکومت نطامی در تهران، ابتدا پالایشگاه نفت در تهران اعتصاب کرد و سپس بخش های دیگر آن در اصفهان، شیراز، تبریز و آبادان هم به اعتصاب پیوستند. آبادان از این مقطع دیکر یک پای فعال وقایع دوره پیش از انقلاب بود. با اعتصاب کارگران نفت و دیگر بخش های جنبش کارگری، سیر اعتراضات به مرحله جدیدی وارد شد. مرحله ای که سرانجامش سرنگونی حکومت شاه بود. بازماندگان فاجعه سینما رکس از همان دوره قبل از انقلاب، مصرانه در پی شناسایی و محاکمه عاملین این فاجعه بودند و لزوم طرح این درخواست با سرنگونی حکومت شاه شتاب بیشتری گرفت. همه می خواستند بدانند کدام وابستگان حکومت شاه بودند که این چنین وحشیانه آتش به جان صدها انسان بی گناه زندند. اما پاسخ های مسئولان حکومت اسلامی و آیات عظام اساسا طفره رفتن از مساله و موکول به آینده کردنش بود. جزییات برخورد مراجع حکومتی در پیگیری مساله سینما رکس و معرفی عاملان آن، خود یکی از بارزترین شاخص های نشان دادن ظرفیت های ارتجاعی حکومتی بود که خود را بر موج اعتراضات و مبارزات مردم تحمیل کرده بود. در فاصله کوتاهی بعد از آتش سوزی سینما رکس هم در میان مقامات اداری وقت (در زمان شاه) و هم در میان محافل وابستگان مذهبیون و رجال دینی شایع شده بود که شخصی بنام حسین تکبعلی زاده خود مدعی است که در آتش سوزی سینما رکس دست داشته است. این شخص به اقرار خودش بعد از این فاجعه دچار عذاب وجدان شده و می خواسته اقرار کند که چگونه در ارتباط با رابطین اش، که او را به دفتر و دستک مساجد و دفاتر آیات عظام برای تعلیم قرآن و امور دینی وصل کرده بودند، و به همراه تنی چند از آنان دست به این کار زده اند(1).

فضای فرهنگی نسبتا متفاوت آبادان با بسیاری از شهرهای بزرگ ایران، باعث شده بود که راه انداختن تظاهرات مذهبی در آن کار آسانی نباشد. بعدها در بررسی فاجعه سینما رکس در دادگاه های مربوط به آن، از زبان کسانی که بعنوان مجرم و یا شاهد به دادگاه خوانده شده بودند، گفته شد که گویا از محافل مذهبی شهرهایی مثل اصفهان و یزد و در تابستان 57 – یعنی زمانی که در آبادان هنوز اعتراضات گسترده ای شکل نگرفته بود- برای جوانان آبادانی کُرست فرستادند تا به آنها بگویند بی غیرت هستید که هنوز ساکت نشسته اید! مطابق اظهارات این اشخاص، ظاهرا مجرم ردیف اول (حسین تکبعلی زاده) و برخی کسان دیگر که در این ماجرا همراه او بودند، تحت تاثیر این مساله و برای اینکه استارت پیوستن آبادان به اعتراضات سراسری را بزنند، در فکر انجام کاری بودند که دستور اجرای این نقشه شوم از راه می رسد.

اما صرفنظر از این جنبه ها واقعیت این است که نه فقط آبادان بعنوان یک شهر کارگری، بلکه حتی دیگر مراکز کارگری ایران هم تا این زمان هنوز به صحنه نیامده بودند. حضور طبقه کارگر در اعتراضات این دوره با اعتصابات صنعت نفت محسوس شد. و مشخصا در آبادان در تمام مقطع بعد از سینما رکس تا سرنگونی دولت شاه، تقریبا هر روز در محلات کارگری آبادان تظاهرات و اجتماعات چپ برپا می شد. پس انگیزه مراکز و محافل وابسته به هواخواهان مراجع روحانی هر چه که بود، کبریت زدن بر انبان باروت می توانست سیر وقایع را تسریع کند. آتش سوزی در سینما رکس حکم این کبریت کشیدن را داشت.

در هر صورت با فشار و پیگیری و نامه نگاری و تحصن بازماندگان فاجعه سینما رکس، این مساله جهت بررسی به دادگاه سپرده شد. هیاتی از جانب دولت برای بررسی پرونده های سینما رکس عازم آبادان شد و این کار را ابتدا پشت درهای بسته و بدون اطلاع بازماندگان فاجعه آغاز کرد. این مساله مورد اعتراض خانواده ها قرار گرفت و آن ها در یکی از اعلامیه های خود در اردیبهشت 59 بصراحت اعلام کردند که دولت از روشن شدن جزییات این پرونده هراس دارد. بعد از یک دوره جدال و کشمکش و اعتراض، بالاخره دادگاه شروع به کار  کرد و هر چقدر پیشروی دادگاه و اقرار متهم ردیف اول (حسین تکبعلی زاده) بیشتر جوانب امر را روشن می کرد، کارشکنی ها و تعلل ها دربررسی پرونده بیشتر می شد. دیگر همه شواهد دال بر این بود که عاملین اجرایی این جنایت دارند بجای همه دست اندرکارانی که پشت پرده اند، مجازات می شوند. خانواده ها به موازات دادگاه به تجمعات اعتراضی خود ادامه دادند. در دومین سالگرد آتش سوزی سینما رکس، تجمع خانواده ها در گورستان آبادان و همچنین در استادیوم تختی آبادان مورد تهاجم حزب الله قرار گرفت و خانواده های معترض که اکنون دیگر از سوی حامیان دولت اسلامی «ضد انقلاب» خوانده می شدند، با شعار: «پرونده سینما رکس افشا باید گردد»، «سینما رکس، توطئه ارتجاع- حمایت از بازمانده، حمایت از انقلاب»، خواهان علنی شدن مسائل مربوط به این پرونده بودند. علیرغم اعتراضات خانواده ها و بازتاب اخبار آن در نشریات آن دوره، بالاخره دادگاه در شهریور 59 بدون هیات منصفه و وکیل و دیگر تشریفات مرسوم نهادهای حقوقی و قضایی از میان 25 نفر متهمان پرونده، شش نفر را به اعدام و باقی را به حبس های مختلف محکوم کرد (2).

از شواهد چنین پیداست که حسین تکبعلی زاده (کارگر جوشکار بیکار شده ای که مشکل اعتیاد هم داشته است) بعنوان متهم رده ی اول خود حقایق زیادی را گفته بود. حقایقی که اگر دادگاه به آنها وقعی می نهاد و ارتباطات این شخص را دنبال می کرد، رشته داستان به جاهایی می رسید که هیچکدام از مقامات خواهان وارد شدن در آن نبودند (3). همچنین در سالیان اخیر در مصاحبه ها و خاطره نویسی هایی که در رابطه با مساله سینما رکس انجام شده، گفته شده است که مقامات دولت شاه و مشخصا ساواک همان موقع فهمیده بودند که آتش سوزی سینما رکس کار همانهایی بود که بعدها به گردان های حزب الله پیوستند و دستور از جانب حکومتیان آتی (حکومت اسلامی بعد از انقلاب) صادر شده بوده است. مطابق اظهارات داریوش همایون و علیرضا نوری زاده در مصاحبه با «رادیو فردا» همان موقع معلوم شده بود که آتش زدن سینما رکس به دستور روحانیون و وابستگان شان بوده است. اما از آنجا که ساواک و دولت در موقعیتی بودند که هر چه می گفتند کسی باور نمی کرد، از طرح آن خودداری کردند. نکته جالب تر مطابق این اظهارات، این که گویا دولت شاه نمی خواسته امکان نزدیک شدن با جناح میانه روی روحانیت را مسدود کند و در نتیجه مساله مسکوت گذاشته شد(4).

*******

فاجعه سینما رکس بی تردید بر شتاب وقایع دوره انقلاب افزود. در میان اعتراضات گسترده و اخبار درگیری و کشتار آن روزها، تصور اینکه عاملان این جنایت همان هایند که خود را برای تسخیر قدرت آماده می کنند برای بسیاری دشوار بود. این فاجعه در حقیقت آینه تمام نمای جهنمی بود که حکومت اسلامی بعدها بعنوان ضد انقلاب برخاسته از تحولات سال 57 در مقابل مردم گذاشت. آنها که در دیدارها و تلاش های پشت پرده، راه به قدرت رسیدن چهره های مذهبی و حکومت مورد نظرشان را هموار کردند، دقیقا همین ظرفیت ها را تشخیص داده بودند.

آتش زدن مردم بیگناه در سینما رکس، پیش پرده به گلوله بستن کارگران اندیمشک، سرکوب شوراهای ترکمن، لشکر کشی به کردستان و … و…. و سی سال سرکوب بود که حکومت اسلامی عهده دار انجامش شد. با این حساب، اینکه مقامات دست اندر کار بررسی پرونده سینما رکس به هر طریقی از رو شدن اسرار پشت پرده جلوگیری کرده و بار همه این فاجعه را بر گردن همان کسی گذاشتند که با دیدن رنج مردم تاب تحمل اسرار این جنایت را در خود ندیده بود، ابدا عجیب نیست. پرونده سینما رکس از جانب مراجع قضایی بسته شد، اما به نقطه سیاه دیگری تبدیل شد در پرونده طبقات حاکم در ایران. و به این ترتیب حکومت آتی (جمهوری اسلامی) بسیار پیش از تثبیت خود در کرسی های قدرت، دست خود را در دست حکومت شاه گذاشته بود.

توضیحات:

1- در رابطه با وقایع سینما رکس در سال های اخیر مقالات و گزارشاتی تهیه شده است. برای مثال نگاه کنید به «فاجعه سینما رکس آبادان» نوشته شیدا نبوی، به نقل از نشریه «چشم انداز» شماره 20، بهار 1378.

2. یه نقل از ویژه نامه «پیکار»، بیست و پنجم مرداد 59. البته علاوه بر نشریه «پیکار»، نشریات دیگر چپ نیز در این دوره گزارشات مفصلی از تلاش های بازماندگاه فاجعه سینما رکس برای پیگیری محاکمه مجرمین و همچنین درگیری های آنها با حکومت و عمال محلی اش منتشر می کردند.

3- نگاه کنید به منبع شماره 1. در این مقاله از جمله اشاره شده است به جزوه ای بنام «مسببین واقعی فاجعه سینما رکس آبادان چه کسانی هستند»، که توسط یکی از شاهدان عینی این ماجرا نوشته شده و در شماره های 104 تا 115 نشریه «انقلاب اسلامی» (در هجرت) از مرداد تا دی ماه 64 چاپ شده است. در این جزوه، چگونگی برگزاری این دادگاه، در جزییات تشریح شده الست.

4- متن این مصاحبه ها را که در تاریخ اول شهریور 1387 انجام شده، می توان در آدرس زیر خواند:

www.nourizadeh1386.blogsky.com/1387/06/01/post-282

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: