چشم اندازهای بعد ازمذاکره

 

مدتهاست که موضوع پرونده هسته ای ایران با آغاز مذاکرات وارد مرحله ای دیگر شده است. این مذاکرات را نمی توان تنها در رابطه با جزئیاتی مثل میزان کاهش درصد اورانیوم غنی شده، وبستن این نیروگاه و توقف توسعه آن دیگری بررسی کرد. رفع خطرجنگ احتمالی بمعنای پایان شر ناشی از روابط حکومت اسلامی با آمریکا نیست. «مذاکره» همانقدر ادامه سیاست است، که جنگ.

1- سی و پنج سال است که جمهوری اسلامی بامهاریکی از توده ای ترین انقلابات قرن بیستم، آتش «بلندپروازی» های منطقه ای بورژوازی ایران را ببهای مصائب بیشماری برای مردم روشن نگهداشته است. تلاش برای غنی سازی اورانیوم و احتمال دستیابی به سلاح های هسته ای یک نمونه از این دست بود که به خط سرخ تحمل قدرت های بزرگ دخیل در شکل دادن به جغرافیای سیاسی خاورمیانه و همچنین دوستان منطقه ای شان برخورد کرد. این قدرت ها بمنظور تحقق و پیشبرد سیاست های خود و بادرنظرداشت رضایت دوستان شان، برنامه های گسترده ای را برای سد کردن روند دستیابی به سلاح اتمی توسط ایران در دستور گذاشتند. اگرچه پروژه هسته ای از سال ها پیشتر مورد بحث و مجادله سیاسی با ایران بوده است اما باجرا گذاشتن برنامه های تحریم اقتصادی در سال های آخر حکومت احمدی نژاد، بعلت نابهنگامی و یا عدم صلاحیت احمدی نژاد نبود. میزان گستردگی اعتراضات پسا انتخاباتی 1388 از یکسوو تغییر سیمای سیاسی خاورمیانه از سوی دیگر، عواملی بودند که راه اعمال تشدید فشار بر ایران و گسترش تحریم های اقتصادی جهت متوقف ساختن پروسه غنی سازی اورانیوم را هموار کردند.

2- جمهوری اسلامی زیر فشار چشم انداز تیر ه و تار تحریم های اقتصادی و همچنین خطر جنگ حتی در ابعاد محدود در یکی از بحرانی ترین دور ه های حیات خود قرار گرفت. این بحران سرانجام با انتخاب روحانی به ریاست جمهوری وتفویض اختیار حل و فصل مساله هسته ای به او و تیمش، ظاهرا کاهش یافت. اکنون ماه هاست که انعکاس اخباراین پروسه از مهمترین وقایع در سطح جهانی است. و با افزایش تواتراین نشست ها بیشتر معلوم می شود که مذاکرات جاری قرار نیست مشکل اساسی ای را در ایران و خصوصا در رابطه با زندگی میلیون ها مردمی که در چنگال فقرو نابسامانی تباه می شوند، حل کند. در همین دوره حکومت آقای روحانی صدها نفر اعدام شده اند، اعتراضات کارگران از جانب مسئولان حکومت مورد تهدید واقع شده است، تورم سه رقمی است و شاخص فقر دیگر نه کمی درآمد بلکه گرسنگی بمعنای شکم خالی ست. ابتکار دولت تدبیر و امید درگرداندن سبد کالاها در درون جامعه در حالیکه خبر از افزایش گزاف قیمت نان می رسد، را باید تنها جزیی از شادی و هلهله کاذب حکومت آقای روحانی دانست که مصرند آغاز مذاکرات را پایان انزوای سیاسی ایران وطلوع نوین حکومت اسلام قلمداد می کنند.

واقعیت اینست که علیرغم اشتیاق اولیه دو طرف مذاکره، اعتماد به ایران با توجه به مناسبات درونی مجامع و محافل و شخصیت های حکومتی با سوالات بسیاری مواجه است. منازعات جناحی پیش از انتخابات ریاست جمهوری تماما حکایت از استیصال و عدم انسجام دستگاه حکومت می کرد. با اینوصف کل حاکمیت بر آن بود تا با رو کردن «بهترین» پتانسیل خود بتواند از ریزش های بیشتر صفوف طبقه حاکم بکاهد و در عین حال با پراگماتیسمی معقول شرایط سر کشیدن جام زهری را فراهم کند که لااقل از مقطع انتخابات 88 دیگر ضرورتش برآنها آشکار شده بود. آقای روحانی بعنوان محصول این پروسه صرفنظر از جایگاه قدیمی ترش در جناح بندی های درونی رژیم و دوری و نزدیکی اش به خط رفسنجانی، با نشانه ها و نمادهایی ظاهر شد که یادآور دوران خاتمی نیز هست. تعویض رنگ از سبز به بنفش هم نه نفی حرکت اصلاح طلبی بلکه هم پیمانی و همسویی با انتخابات / انقلابات رنگی «دمکراتیک» و مورد علاقه غرب بود. روحانی با فراخواندن «باسوادان» به اظهار نظر در باره پروسه مذاکره و نشست وبرخاست با روشنفکران و نویسندگان و…. تلاش کرد تا رو به جامعه هم خود را وارث خاتمی و اصلاح طلبان نشان دهد.

در تمام سال های اخیر بخش زیادی از اصلاح طلبان علیرغم یاوه گویی هایشان درباب پرهیز ازخشونت، مشغول خط و نشانه دادن به قدرت های غربی و بی خطر خواندن امپریالیست ها بودند تا بیایند و به شیوه لیبی آنها را از شر میراث حکومتی که خود در ساختن اش شریک بودند خلاص کنند. اگر اصلاح طلبان برای خروج از بن بست حکومت مدافع کاربست شیوه نظامی از جانب غرب شدند، آقای روحانی همین کار را با شیوه ای «مدنی» و لبخندی به پهنای لبخند آقای خاتمی و بامشروعیت تمام انجام داد. هم اصلاح طلبان و هم آقای روحانی در پیشبرد این سیاست ها با سنگ اندازی محافل مختلف حکومتی مواجه بودند اما امتیاز آقای روحانی شرایط خطیری بود که جامعه ایران را به پرتگاه سقوط می کشاند و مجامع و محافل حکومتی را باشکال مختلف به لزوم سازش با غرب قانع کرده بود.

بنظر می رسد که آقای روحانی تا همینجا وارث و پراتیسین اعمال خط اصلاح طلبی در درون حکومت اسلامی شده است. ایشان حتی موفق شده است فراتر از تلاش های اصلاح طلبان تا کنونی دروازه ها را هم بروی هیات های بازرگانی و تجاری باز کند. از این نظر نیزآقای روحانی نشان داده است که در اجرایی کردن تفکر «اصلاح طلبی» که از درون حاکمیت ایران برخاسته بود تا حکومت اسلامی را به مسیر توسعه اقتصادی جهانی وصل کند بسیار صاحب خط تراز چهره های شناخته شده این خط عمل کرده است. غرولندهایی که هر از چند گاهی از درون حکومت در رابطه با نقش شیطان بزرگ، جریحه دار شدن غرورملی ایرانیان در ماجرای هسته ای و میزان سازش و مذاکره به گوش می رسد، را تنها باید بحساب هذیان های تب مرگ دایناسورها گذاشت.

3- تا جایی که به آمریکا بعنوان طرف اصلی مجادله با ایران برمی گردد، نفس آغاز مذاکره و پس نشستن ایران از میزان اورانیوم غنی شده والبته بسیاری قول های دیگر، فی الحال یک پیروزی بلاتردید است. آمریکا موفق شده است بدون درگیر شدن در یک جنگ دیگر در خاورمیانه، ایران را عقب رانده و بحث بر سر نقش منطقه ایش را به موضوعی مورد مذاکره در موقعیتی ضعیف شده تبدیل کند. با اینکه هنوز هیچ نشانه ای از حل قطعی معضل هسته ای وعوارض آن در دست نیست اما نفس شروع مذاکرات و منتفی شدن خطر جنگ (لااقل تاوقتی مذاکره درجریان است) برای «آزادترین» دولت جهان که تعطیل شدن دولت و جامعه یکی ازآخرین رسوایی هایش بود، یک پیروزی محسوب می شود. با این حال روشن است که همان دلایل سیاسی و اقتصادی ای که انگیزه حمله آمریکا و هم پیمانانش به عراق و افغانستان ولیبی و… بود، کماکان پایه سیاست های جنگ افروزانه غرب در خاورمیانه – و امروز حتی در اوکرائین – است. اخبار این بحران اقتصادی و عوارض آن هم دیگر جزیی از زندگی روزمره است. اعتراضات جاری در خیابان های یونان و قبرس و اسپانیا و شرق اروپا، عروج فزاینده احزاب دست راستی در اروپا، روشدن افتضاحات کنترل اطلاعات و استراق سمع های دولتی و بازرگانی بدون اینکه ربط مستقیمی به خطر «تروریسم» داشته باشند نمونه هایی از بحران فراگیری است که دول بزرگ غرب با آن دست بگریبانند. نیاز به اعمال جنگ و گشودن بازارها بروی سرمایه غربی و بویژه آمریکا، نه فقط ضرورت خود را از دست نداده است بلکه گسترش بحران اقتصادی جاری، نزول بیش از پیش قدرت آمریکا، تبدیل شدن روسیه به یک رقیب تازه در عرصه بین المللی، کسب موقعیت باثبات تر آلمان در اروپا و از اینطریق نقش اروپای واحد در معادلات سیاسی و اقتصادی کماکان پایه تداوم این سیاست است.

از زمان ریاست جمهوری اوباما و مشخصا از سال 2011، آمریکا برآن بوده که با خارج کردن نیروهای انسانی خود از عراق و افغانستان، حضور نظامی خود را از طریق دستجات مسلح و مرتجعین منطقه ای تامین کند که اغلب از ثروت آل سعود و اسرائیل ارتزاق می کنند. گسترش فعالیت این دستجات باندسیاهی و تروریست اسلامی در منطقه الزاما بمعنای امکان احراز نقش دولتی آنها در آینده ای دور یا نزدیک نیست. اینان قرار است مجریان سیاست های جنگی منطقه ای آمریکا باشند که باید بدون حضورفیزیکی سرباز آمریکائی اجرا شود. در عین حال حضور فعال تر در معادلات سیاسی منطقه آسیا و تاثیرگذاری بر روند شکل گیری قدرت های اقتصادی بزرگ (چین، روسیه، هند و…) بویژه پس از شکست در خاورمیانه یکی از اولویت های دولت اوباما بوده است. واگذار کردن نزاع های ایجاد شده در منطقه خاورمیانه به دستجات تروریست اسلامی از یکسو و گشودن باب مذاکره با ایران و حتی سوریه جزیی از این سیاست است. با این عمل، آمریکا از درگیر شدن در یک جنگ نامعلوم دیگر خلاص شد و این هم البته تناقضی با دخالت آمریکا و ناتو در وقایع اوکرائین و تحریک و تقویت دستجات نئوفاشیست، ندارد. آمریکا و ناتو در اوکرائین هم همان سیاستی را دارند که در خاورمیانه .

بر متن چنین تحولاتی بیشتر روشن می شود که گشودن باب مذاکره با ایران، نه بقصد حل معضل رابطه ایران و آمریکاست و نه بقصد کاهش فشار اقتصادی بر مردم؛ بلکه تداوم چنین وضعیتی با وقت کشی و هرز دادن نیروی اعتراض بخشهایی از حکومت ایران درحقیقت بخشی از هدف آمریکا و هم پیمانانش است. مذاکرات بر سر پرونده هسته ای، بال و پر بلندپروازی های ایران را چیده است، جناح های درون حکومت را بیشتر متفرق کرده وخطر ایران مجهز به سلاح هسته ای را فی الحال متوقف کرده است.

4- بحران پرونده هسته ای از آغاز بر سر نقش منطقه ای جمهوری اسلامی بوده است. پس نشستن از این بلندپروازی و آغاز مذاکره با دولتی که تسخیر سفارتش و مزین کردنش به لقب شیطان بزرگ، یکی از مهمترین عواملی بود که پروسه قدرت گیری جریان اسلامی را در نتیجه شکست انقلاب 57 تسهیل کرد، معنای مهمی برای حیات سیاسی سنت اسلامی دارد. در عین حال این سمتگیری و بلندپروازی تا همین امروز ناندانی بزرگی بوده برای وابستگان حکومت اسلامی هم در سطح داخلی و هم در مقیاس منطقه ای. با آغاز و تداوم پروسه مذاکرات، جمهوری اسلامی این دو فاکتورمهم در تعریف قدرت منطقه ای خود را از دست داده است.

واقعیت اینست که با جنگ های آمریکا در عراق و افغانستان، ایران بتدریج توانست رلی منطقه ای در رابطه با این دوکشور برای خود تدارک ببیند که بطور ضمنی با منافع آمریکا تناقضی نداشت. در تمام سال های گذشته با اینکه آمریکا نیروی نظامی گسترده ای در منطقه داشت، و با اینکه اپوزیسیون بورژوایی حکومت تمایل به دخالت آمریکا را آشکار بیان کرده بود، اما چنین خطری هیچگاه از سطح تبلیغات و عامل فشار فراتر نرفت و این برای خود جمهوری اسلامی نیز روشن بود. حتی وقتی در جریان اعتراضات پساانتخاباتی در سال 88 بخش هایی از اصلاح طلبان آمریکا را به دخالت نظامی دعوت کردند، دولت آمریکا نه بدلیل ترس ازاین جناح و آن جناح، و نه بدلیل احترام به حق مردم یک کشور درتعیین سرنوشت خودشان بلکه دقیقا به این دلیل که یک جمهوری اسلامی تضعیف شده را بر حکومتی جدید و بی ثبات ترجیح می داد رغبتی به دخالت نظامی و همراه شدن با رنگ سبز و تبدیلش به یک انقلاب رنگی به همان شیوه ای که در جمهوری های سابق شوروی واقع شده بود نشان نداد. با این حال آنچه که بطور قطع موقعیت کج دار و مریز منطقه ای ایران را بزیر سوال کشید خیزش های توده ای در جهان عرب بود. سقوط چند دیکتاتور، حضور گسترده مردم در اعتراضات خیابانی، عدم تمایل نسبی آنها به نقش دخالتگرانه آمریکا و شرکا، و همچنین فعال شدن جریانات اسلامی معطوف به کسب قدرت سیاسی بود که بسرعت نشان داد جمهوری اسلامی مدل قابل اتکایی برای هیچ کدام از این کشورها نیست.

پس از «بهار عرب» و جریان تغییرحکومت در برخی کشورهای عربی و شمال آفریقا، تحرکات سنت های سیاسی مختلف این منطقه ابعاد جدی تر و گسترده تری یافته است. جریانات اسلامی در این خیزش های توده ای چه از طریق انتخابات و چه از طریق دخالت های باند سیاهی گروه های وابسته به القاعده و دیگر نیروهای مرتجع منطقه و یا حتی دخالت مستقیم امپریالیستی، به یک عنصر قابل رویت تبدیل شده اند. دول غربی ذینفع در تحولات خاورمیانه بدلایل عدیده ای و از جمله ظرفیت بالای ضد کمونیستی جریانات اسلامی به تقویت و حمایت این ترند همت گماشته اند. از اینرو عروج و افول این سنت در مصر بعنوان ستون اصلی بهارعرب، واقعه ای است که بازبینی سیاست ها ی منطقه ای آمریکا و هم پیمانانش را در شکل دادن به نظم نوین خاورمیانه عاجل تر می کند. این روند با توجه به اعتراضات گسترده علیه دولت ترکیه که قرار بود مدل موفقی از توسعه گرایی اسلامی باشد، و زمزمه های تحرکات پشت پرده محافل سنتی اقتدار در این کشور، اهمیت بیشتری می یابد. بازگشت سنت ناسیونالیستی (عرب یا ترک) بسیاری از معادلات جاری را دستخوش تحول می کند و بنظر نمی رسد آمریکا و هم پیمانان غربی اش در کوتاه مدت تمایلی به باز شدن عرصه بروی نیروی سیاسی ای غیر از اسلامیون داشته باشند. مناقشات سکتی و فرقه ای در درون اسلام بعنوان یک مذهب و پتانسیل آن درشکل دادن به تفکر و اندیشه بخش های بزرگی از خاورمیانه، پایه محکمی است برای استفاده از آن در شرایطی که آمریکا برنامه و امکان اختصاص نیروی نظامی خودی را ندارد. دستجات مرتجعی که بنام اکتورهای منطقه ای در عرصه سیاست کشورهایی مثل لیبی و سوریه و حتی عراق و پاکستان و افغانستان با کمک های مالی دوستان آمریکا در منطقه مشغول ایفای نقش سیاسی هستند در حقیقت همان جنگی را پیش می برند که آمریکا دیگر خود را درگیر آن نمی کند. در چنین شرایطی ایران باید گربه رام پای میز مذاکره باشد که بسته به پیشروی وقایع در مصر و سوریه و عراق، وامروز حتی توازن قوای میان آمریکا و روسیه در اوکرائین، به ایفای «نقش منطقه ای» خود در چارچوب مورد نظر آمریکا بپردازد. با چنین سناریویی پروسه مذاکره خود در حقیقت تحمیل این نقش به ایران است و نه راهی برای رسیدن به یک توافق و یا گشودن راه توسعه اقتصادی و کسب اقتدار منطقه ای مورد نظر بورژوازی ایران در سده اخیر.

******

با آغاز مذاکره بر سر پرونده هسته ای ایران، موضوع یک جنگ عجالتا به حاشیه رفته است درحالیکه خاورمیانه کماکان درگیر ده ها جنگ بزرگ و کوچک است. جنگ در خاورمیانه در دو دهه اخیر بر سر حذف دیکتاتورها نبوده بلکه در حقیقت جنگی بوده در راستای تضمین هژمونی آمریکا. با فضای عمومی موجود در چارسوی خاورمیانه، با پتانسیل وزنه های مهمی مثل مصر و ترکیه و تلاش شان برای نوعی مستقل عمل کردن، و بویژه با نفرت رایج نسبت به نقش غرب، تصور آینده ای روشن برای آمریکا و نوکران منطقه ای اش دشوار است. خاورمیانه علیرغم نقش دستجات مرتجع القاعده و دیگر سکت های مذهبی، در اشتیاق تغییرات عمیق و سازنده می سوزد. مردم کارگر و زحمتکش خاورمیانه نفعی در این جنگ های فرقه ای و وهن بلندپروازی های منطقه ای دولت هایشان ندارند. راه احراز یک صلح پایدار در منطقه در گرو همبستگی میان مردم این کشورها برای دردست گرفتن سرنوشت خود است. تنها با تقویت این نوع حرکت هاست که می توان بساط این دستجات مرتجع مسلح و نوکر را جمع کرد و پایه های حکومت حکومتگرانی مثل جمهوری اسلامی و عربستان و سوریه و….. را به لرزه درآورد. باشد که مردم ایران در این را ه پیشقدم شوند.

مارس2014

 

به نقل از دفتر بیست و هشتم نشریه نگاه

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: