بایگانی ماهانه: دسامبر 2006

تا كى جهنمى بنام زندگى

سیاست اصلاح طلبى با انتخاب احمدى نژاد بریاست جمهورى از دستور حكومت اسلامى خارج نشد. عروج اصلاح طلبى كه پلاتفرم سیاسى و اقتصادى مشخصى دارد، بدلایل متعددى در دوره خاتمى عمدتا در عرصه سیاست نمایان شد. در حیطه اقتصاد اما پلاتفرم اصلاحات از جمله باید در دو عرصه راه را براى پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانى فراهم می كرد: خصوصى سازیها و تغییر در قانون كار. هر دوى این ها در دوره خاتمى نیز بتناوب بجلوى صحنه آمدند بى آنكه بتوانند حل مساله انطباق با شاخصهاى نهادهاى بین المللى را بسرانجام برسانند. احمدى نژاد تا همینجا در پیشبرد این سیاستها موفق تر از دولت اصلاح طلب خاتمى بوده و بروشنى توانسته است پروسه هاى نیمه كاره در این راستا را پیش‌ ببرد.

دولت احمدى نژاد همچنین در رابطه با برنامه تولید سلاح هاى اتمى توانست ‌به بیان آرزوهاى ععظمت طلبانه بخشهاى بزرگى از بورژوازى ایران تبدیل شود. پس‌ از جنب و جوشهاى دوره ملى شدن نفت، در كمتر مواردى بورژوازى ایران بر سر یك مطالبه چنین یكپارچه تفاهم نشان داده بود. همچنین درگیریهاى دیپلماتیك احمدى نژاد با سیاستهاى آمریكا در منطقه، او را در افكار عمومى بسیارى از كشورهاى عربى به چهره اى محبوب تبدیل كرده است. چیزى كه در حكومت ‍اسلامى تنها در رابطه با شخص‌ خمینى موضوعیت داشت. احمدى نژاد نشان داد كه می شود مدرنیته و مدنیت و ارزشهاى غربى را به تمسخر گرفت؛ دولت آمریكا و سیاستهایش‌ را به چالش‌ طلبید؛ برنامه تولیدسلاحهاى هسته اى را همچنان پیش‌ برد؛ از هیتلر اعاده حیثیت كرد و بر یك ‍مساله مركزى در تاریخ معاصر آلمان بعنوان بزرگترین كشور اروپا خط بطلان كشید؛ خطر حمله ‍آمریكا یا اسرائیل به ایران را به میدان فرعى اى در لبنان كشاند؛ و در عین حال سرداران نیروى نظامى را به تاسیس‌ احزاب اصلاح طلب گمارد و سیاستهاى اصلاح طلبانه بورژوازى ایران را از كف ننهاد!

موفقیتهاى دولت احمدى نژاد در پاسخگویى به نیازهاى این مقطع بورژوازى ایران اما تاثیرات ویران كننده اى بر زندگى مردم كارگر و زحمتكش‌ گذاشته است. بستن مستمر كارخانه هایى كه تولیدشان بصرفه نیست، عدم پرداخت دستمزدهاى كارگران، طرح مجدد تغییر در قانون كار بمنظور تسهیل رواج كارهاى موقت و حذف موانع قانونى در اخراج كارگران، میلیتاریزه كردن جامعه، بازگشت به اصول گرایى قدیم دولت در رابطه با زنان، و سركوب دانشجویان شمه اى است از آنچه كه نفسها را در سینه جامعه حبس‌ كرده است. وضعیت حاضر نه صرفا ناشى از فاشیست بودن شخص‌ احمدى نژاد است؛ و نه صرفا ناشى از مدل ویژه او براى خصوصى سازی ها ‍
یعنى سپردن صنایع و موسسات بدست نظامیان و وابستگان بسیار نزدیك دولت. هر دولت دیگر بورژوایى هم براى پیشبرد سیاستهاى طبقه اش‌ در شرایط حاضر، باید همین سیاست را در خطوط كلى اش‌ پیش‌ می بُرد. بخش‌ اصلاح طلب و لیبرال بورژوازى ایران پیشتر نشان داده بود كه توان و پتانسیل اداره كردن معادلات پیچیده شرایط حاضر در ایران و منطقه را ندارد. در هر صورت مستقل از اینكه كدام شاخه و جناح عامل اجرایى چنین سیاستى باشد، پیشبرد عنان گسیخته سیاست خصوصى سازیها، از كار بیكار كردن هزاران هزار كارگر و تشدید فشارهاى اجتماعى و اقتصادى بر مردم در هیچ حكومتى بى دردسر نمی گذرد. جامعه اى كه در آن مردم براى گذران زندگى شان نه فقط نیروى كارشان، كه ارگانهاى تن شان را نیز می فروشند، به نقطه انفجارى رسیده است كه هیچ اختناقى را یاراى مقاومت در برابرش‌ نیست. گسترش‌ قابل توجه مبارزات و اعتراضات یكى دو ساله اخیر خود گواه این مساله است.

تا آنجا كه به جنبش‌ كارگرى مربوط است، خلاصه ترین تصویرى كه می توان از موقعیت امروز این جنبش‌ داد عبارت است از وسعت و طولانى بودن اعتراضات بدون اینكه منجر به تغییر كیفى مهمى در تناسب قوا میان طبقات اصلى جامعه شده باشد. این تصویر هیچ تناقضى با اوج گیرى تلاش‌ براى سازمانیابى ندارد. بلكه بر بستر همین اعتراضات بوده كه جنب و جوش‌ براى سازمانیابى كارگران نیز پیش‌ رفته است. ‌‌تداوم این تجمعات، تحصنها، اعتراضات، نماینده فرستادن و غیره و غیره اگر به تغییرى منجر نشود می تواند با توجه به معضلات اجتماعى موجود، بسرعت به ركود و نومیدى بیانجامد. و همین تاكیدى است بر ضرورت ‍یافتن راهى براى برون رفت از این وضعیت.

نیاز به یك حركت متحد و سراسرى

فشار بر طبقه كارگر همه مرزهاى شناخته شده پیشین را پشت سر گذاشته است. جنبش‌ كارگرى براى غلبه بر وضعیت طاقت فرساى امروز نیاز به یك قدم پیشروى موثر و یك ابراز وجود گسترده دارد. نیاز دارد كه دوره اعتراضات متعدد ولى پراكنده را پشت سر بگذارد. نیاز دارد تكانى به جامعه بدهد. با یك عمل سراسرى، تعادل را بر هم زند، و جهنمى را كه به طبقه كارگر تحمیل كرده اند مورد سوال جدى قرار دهد. دولت ایران نیز مثل همه حكومتهاى دیگرى كه سیستم و نظم و نظام خود را براى پیوستن به سازمان تجارت جهانى صیقل می دهند از یكطرف باید كارها را قراردادى و موقتى كند و دست كارفرمایان را در اخراجها باز بگذارد؛ و از طرف دیگر باید براى پیشبرد سیاستهایش‌، موسسات غیرسود ده را ببندد و یا به بخش‌ خصوصى بفروشد. شناخت كلیت سیاست دولت ضرورى است تا بتوان قدرت و فضاى مانور كارگران را در تقابل با این سیاستها فهمید. در تقابل با عواقب سیاست فشار و سركوب دولت در چنین شرایطى، دیگر كافى نیست كه عوارض‌ این سیاست به چالش‌ طلبیده شوند بلكه باید خود این سیاست را در كلیتش‌ مورد سوال قرار داد. كارگرانى كه مثلا دو سال است علیرغم اعتراضات متعدد دستمزد دریافت نكرده اند، چطور می توانند امیددوار باشند كه با دو یا سه یا چند تجمع و تحصن دیگر دستمزدهایشان پرداخت خواهد شد. شناخت این سیاستها ضرورى است تا متوجه بود كه حتى كارگرانى كه در صنایع بزرگ مشغول كارند و احتمالا ثبات بیشترى در زندگى شغلى و اجتماعى دارند نمی توانند از آینده شغلى خود مطمئن باشند. ناامنى شغلىِ فعلى صرفا مربوط به یك رشته خاص‌ نیست بلكه ناامنى براى كل طبقه كارگر است. هیچ كجاى دنیا و در هیچ دوره اى دیده نشده است كه فلاكت وقتى چنین گسترده و همه گیر می شود، تنها سهم بخشى از طبقه كارگر باشد. كارگران شاغل صنایع بزرگ نمى توانند تصور كنند كه این شترى است كه راه خانه آنها را نخواهد جست. كسى كه دو سال دستمزد نگرفته باشد با هر حقوق ‍كمى حاضر مى شود جاى كارگرى را كه با شغل ثابت و دستمزد بالاتر براى كارفرما خرج بیشترى دارد، بگیرد. بنابراین بحث صرفا بر سر همبستگى طبقاتى و توجه به شرایط زندگى دیگر بخشهاى طبقه كارگر نیست، بلكه در عین حال براى دفاع از زندگى هر تك نفر فروشنده نیروى كار، براى دفاع از كلیت طبقه كارگر در تقابل با سیاست اقتصادى دولت است.

پایان دادن به شرایط مصیبت بار امروز تنها در گرو یك ابراز قدرت عظیم و سراسرى است. جامعه باید ببیند كه این وضعیت را هیچ بخشى از طبقه كارگر تحمل نمى كند. فقر و ندارى و ناامنى دیگر تنها كابوس‌ كارتن خوابان نیست. دولت را باید واداشت كه مستقل از اینكه برنامه توسعه اقتصادى و بلیط ورود به سازمان تجارت جهانى در كدام هفت خوان گیر كرده باشد، یا شغل براى همه افراد آماده بكار و بیمه بیكارى مكفى در تمام طول بیكارى براى بیكاران را تضمین كند؛ و یا اداره موسسه تولیدى مربوطه را محض‌ اجراى «عدالت» بعهده ‍خود كارگران بگذارد. یك حركت سراسرى در شرایط حاضر هم اعتماد به نفس‌ طبقه كارگرى كه در طول بیش‌ از دو دهه سركوب شده است را به آن برمی گرداند؛ هم اعتراضات موجود در جامعه را به كانالى سازنده می كشاند و مانع پا گرفتن اعتراضات ارتجاعى اى می شود كه سرشان به عوامل آمریكا در منطقه وصل است. حركات اعتراضى بسیار زیاد است. باید آن رشته نامریى اى كه همه اینها را در یك حركت متحد كنار هم می گذارد، پیدا كرد. سركوب و خفقان و توحش‌، همین امروز موجود است و ذره ذره و در میدانهاى نابرابر از صفوف طبقه ما قربانى می گیرد. ‍

گسترش‌ جنب و جوش‌ سازمانیابى

بحث سازمانیابى كارگران در طول چند سال گذشته در تمام دقایق آن، آشكار و پنهان در حقیقت بر سر سوالات بزرگتر مربوط به جامعه، سیاست، اقتصاد، آینده و گذشته بوده است. مستقل از هر دركى كه از پروسه ایجاد این تشكلها داشته باشیم، براى همه روشن است كه بدون تشكل، بدون متحد شدن، بدون امكان دیدن نیروى عظیم یك حركت جمعى نمی توان تغییرى در وضع حاضر داد. وجود حركت هاى مختلف در چند سال اخیر فعالین كارگرى را وارد پروسه واقعى كلنجار رفتن با سوالاتى جدى كرده است و شواهد نشان می دهد كه این فعالین بدرست و محض‌ سنجیده عمل كردن، بسیار دوراندیشانه و فراتر از معضلات امروز فكر و عمل مى كنند. به این اعتبار «كند» پیش‌ رفتن این پروسه بر خلاف ادعاهاى سطحى رایج، نه ناشى از این كمیته و آن گرایش‌، بلكه دقیقا نشانه آگاهى و بلوغ سیاسى فعالین كارگرى است. اینكه چرا این آگاهى و بلوغ سیاسى بلاواسطه دستمایه پیشروى سریعترى نمی شود، به فاكتورهاى تاریخى دیگرى برمی گردد كه جاى بحثشان اینجا نیست. در هر صورت نكته قابل توجه بر مبناى داده هاى فعلى این است كه پروسه سازمانیابى را باید بر بستر مبارزات سراسرى به یك پروسه همه گیر تبدیل كرد. دخیل شدن توده كارگران در امر سازمانیابى شان نمی تواند در انزوا از مبارزات جارى صورت گیرد. در موقعت فعلى تنها دامن زدن بیك حركت سراسرى است كه می تواند هم سدى جلوى قدرقدرتى ‍دولت ببندد و هم زمینه هاى عملى شكل گیرى گسترده تشكل هاى كارگرى را فراهم كند. اگرتوده كارگران در میدان نباشند، تشكل توده اى ایجاد نخواهد شد. و از طرف دیگر اهمیت تشكل توده اى در توان آن براى متحد و در صحنه نگهداشتن توده كارگران است، و نه صرفا ‍وجود یك سازمان.

غالب شدن كارهاى با قراردادهاى موقت در شرایط حاضر، متحقق كردن سازمانیابى كارگرى را با مشكلات جدیدى مواجه كرده است. دیگر حتى محل كارى كه كارگر قرار بود در آنجا و بر متن آشنایى حاصل از آن متشكل شود، مبناى مادى ندارد. این یعنى سیال شدن بخش‌ اعظم طبقه ‍كارگر و در نتیجه ضرورت یافتن راه هاى جدیدى براى ایجاد وحدت و تشكل در میان این كارگران. هر تحلیل و تبیینى كه از تاثیر تغییرات سازمان كار در شرایط حاضر داشته باشیم، بر سر یك چیز می توان توافق كرد: هر جایى كه عضوى از خانواده كارگرى هست، همانجا محل متشكل شدن است. این مساله خصوصا براى كارگرانى كه سابقه روستایى دارند و یا جوانند و كم تجربه در مبارزات كارگرى (و از قضا همینها بخش‌ اصلى كارگران با قراردادهاى موقت هستند) اهمیت حیاتى دارد. در این پروسه است كه شناخت و آگاهى كارگران از نقش‌ خود بعنوان یك طبقه انسجام مى یابد و به قدرت نیروى جمعى خود پى می برند. این پروسه ایست براى قابل رویت كردن قدرتى كه زیر فشار سركوب و یا ناآگاهى به نقش‌ خود، متفرق مانده است؛ پروسه ایست براى باهم شدن و با هم ماندن در پیشبرد امور موقتى و مقطعى، و یا درازمدت. در جوامع مدرن، مردم حق دارند نه فقط براى دفاع از حق حیات و حقوق اجتماعى و سیاسى خود بلكه حتى براى مراوده و تبادل نظر، یا اصلا فقط براى تفریح و وقت گذراندن با یكدیگر تجمع و تشكل داشته باشند. وارد شدن در این مرحله، تثبیت چنین جنب و جوشى و رسم كردن تشكل یابى در هر جایى، پیش‌ شرط ارتقا سازمانیابى كارگرى در سطوح بالاتر است.

اینجا بر دو نكته در رابطه با درك از جایگاه تشكلهاى كارگرى باید مكث كرد، بى آنكه قصد ساده كردن مساله اى با چنین اهمیتى در كار باشد. اول دركى است كه تشكل كارگرى را عمدتا در هیات محل استقرار و اداره و هرم سازمانى اش‌ مى بیند. در این نگرش‌ (كه حتى ‍مهم نیست كه راست است یا چپ) تشكل نه ابزارى براى پیشبرد هدفى در درون جنبش‌، بلكه خود هدف است. این نگاه به سازمانیابى نه فقط در درون جنبش‌ كارگرى بلكه اصولا تاریخى طولانى دارد و لااقل در دوره معاصر در درون جنبش‌ چپ نیز بوفور موجود بوده است. وقتى ‍سازمان خود به هدف تبدیل شود، شانس‌ و یا امكان توده اى شدن آن هم كاهش‌ مى یابد. و دوم برداشتى است كه تصور می كند تشكل كارگرى اى كه امروز تشكیل می شود باید جواب همه معضلات بنى بشر را از هزار سال پیش‌ و تا هزار سال بعد داشته باشد. نقطه قوت این دیدگاه را قطعا نباید نادیده گرفت. شكستهاى پى در پى دهه هاى اخیر بدرست هر كسى را كه مصمم است قدمى در راه رهایى از مناسبات ستم و استثمار بردارد، مشغول سوالات عمیقتر كرده است. در دو دهه اخیر در سطح جهانى ما شاهد پیشرویهاى بورژوازى و شكست و عقب نشینى هاى متعدد طبقه كارگر بوده ایم. این در یك سطح عمومى یعنى عدم برخوردارى طبقه كارگر از یك سیاست پیش‌ برنده، روشن و قابل دفاع در مقیاسى جهانى. همه مبارزه طبقه كارگر مستقل از جغرافیایش‌ قاعدتا باید معطوف به یافتن راهى براى غلبه بر چنین شرایطى باشد. اما داشتن پاسخ به همه سوالات نمی تواند پیش‌ شرط هر حركتى و در هر شرایطى باشد. زندگى باید ادامه داشته باشد تا بتوان از بهبود آن حرف زد، براى بهبود آن تلاش‌ كرد و جهان را از شر نافیان زندگى براى توده عظیم كارگر و زحمتكش‌ خلاص‌ كرد. با حفظ همه سوالات مهم و در خاطر نگهداشتن همه چراهاى تجارب گذشته، در هر جایى و به هر بهانه اى باید متشكل شد. طبقه كارگر باید بتواند چشم خود و جامعه را بر روى این نیرو میخكوب كند. اگر سازمان كار منجر به سیال شدن بخش‌ اعظم طبقه كارگر شده است، سازمانیابى كارگرى نمی تواند به این خصیصه بى توجه باشد. براى این كار راهى جز بهر بهانه اى و در هر جایى متشكل شدن نیست. آنچه كه مهم است حركتى است كه شكل می گیرد و قدرت و توان كارگران را هم به خود طبقه كارگر و هم به دولت و سرمایه داران نشان می دهد؛ این پیش‌ شرط و لازمه نهادى شدن سازمانیابى كارگرى است، اگر سازمانیابى را صرفا در استقرار فیزیكى و هدف شدن خود سازمان نبینیم. نهادى شدن تشكل مبارزاتىِ كارگرى تنها در تثبیت پروسه ادارى آن نیست بلكه در ملكه ذهن شدن این اصل است كه طبقه كارگر نمی تواند بمثابه یك طبقه ظاهر شود، مادام كه تفرقه و پراكندگى وجه مشخصه حیات آن است. در چنین صورتى متشكل شدن و متشكل عمل كردن به بدیهیات زندگى تبدیل می شود.

******

پایان دادن به این وضعیت طبعا مبارزه اى همه جانبه را مى طلبد. مبارزه اى كه حق اشتغال، حق شهروندى، امنیت شغلى، حق تشكل و غیره و غیره تنها بخشى از مطالبات آن هستند. امروز براى پیش‌ رفتن باید ترمزى بر سر راه تعرضات ِ بى امان دولت سرمایه به زندگى میلیونها كارگر گذاشت. در مقابل یك اقدام مبارزاتى سراسرى، طبعا واكنشها متفاوت خواهد بود. راست كه هر نوع اعتراض‌ رادیكال در جامعه را خشونت می نامد، انگشت بسوى حضور آمریكا در منطقه و معضلات دیگر خواهد كشید تا از مضرات اعتراض‌ سراسرى و احیانا متوقف شدن چرخ امور ‍در یك شرایط حساس‌ سیاسى سخن بگوید. و بخشى از چپ، انقلابیون قدیمى و لیبرالهاى جدید، با چشم بستن به آوانتوریسم گذشته خود چنین اقدامى را آوانتوریستى خواهد خواند. هر دوى این نگرشها، كارگر را جز در راستاى سیاست و برنامه خود، شایسته دخالت در سیاست و تغییر در جامعه نمی دانند. این نوع سیاست را البته بهتر است كه طبقه كارگر با دست و دل بازى تمام به خود این نیروها واگذار كند.

تهدید، اضطراب، فقر و ناامنى بیداد می كند. تك تك آحاد طبقه كارگر درد امروز را مى شناسند. همه بدنبال راه حل اند و عقب نشینى هم حدى دارد. سخن گفتن از لزوم یك واكنش‌ سراسری با توجه به تشدید سركوب طبعا ساده نیست. اما مگر تحمل این شرایط ساده است؟ خطر انفجار و ركود واقعى است. اگر چنین خطرى واقعى است پس‌ قطعا باید براى آن آماده بود. راهى نیست جز متحد شدن و طرح محورى ترین خواستهایى كه یكباره فشار گسترده اى را از دوش خانواده هاى كارگرى بردارد، و مانع مهمى در مقابل پیشرویهاى دولت بگذارد. این كار، كار خود كارگران است. اگر دولت كارگران را دسته دسته بیكار می كند و حقوقشان را نمی دهد، وقتى هم كه تقاضاى طلب دستمزدشان را می كنند، مى كُشدشان؛ نمایندگانشان را زندانى مى كند؛ تلاش‌ شان را براى متشكل شدن سركوب مى كند؛ دیگر با هیچ منطقى صلاحیت ماندن ندارد. همین براى اثبات عدم صلاحیت چنین دولتى كافى است. اینكه آیا این بخش‌ تجارى است كه مجرى این مصائب است یا بخش‌ صنعتى، و یا نگرانى از این كه تلفیق نقش‌ سرمایه تجارى و نیروى نظامى چه معجونى خواهد شد، كمكى به حل مسائل طبقه كارگر در لحظه حاضر نمى كند. آنچه كه مهم است جایگاه كل سیاست بورژوازى ایران است. جلوى تاخت و تاز این سیاست را باید گرفت.

لیلا دانش
برگرفته از نشریه نگاه شماره 19

Advertisements