چالش های آتی در رنگین کمان تغییر

اعتراضات گسترده بعد از انتخابات دوره دهم می رود تا چرخش مهمی را در تاریخ ایران بعد از سی سال حکومت سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی تثبیت کند. اولین موج اعتراضات نشان داد که پتانسیل خشم و نفرتی که این توده عظیم را به خیابان ها کشانده، بسیار بیش از آن است که با وعده های سبز قابل توضیح باشد. پیکره اصلی حکومت ورای تعلق جناحی در مقابل این موج گسترده آچمز شد. یکی با می زنیم و کوتاه نمی آئیم و دیگری با تاکید بر حفظ مصالح نظام تلاش کردند که حد و مرزها را برای مردمی که خیابان را ترک نمی کردند روشن کنند. موج کشتار و بگیر و ببندی که در این دوره اتفاق افتاده است، یادآور سیاست سرکوبگرانه حکومت در سال شصت است، با این تفاوت که آن سرکوب برای استقرار بود و این سرکوب برای گریز از در هم شکستن نظمی که به قیمت کشتارها و بی حقوقی های عدیده ای بر مردم ایران تحمیل شده است. امروز دیگر روشن است که رسالت حکومت نظامی اعلام نشده موجود، مسدود کردن بی چون و چرای سقوط نظامی است که از پس یک انتخابات «ساده» بیم درهم شکستن ارکانش سرتاپایش را به لرزه انداخته است.

1- یک وجه پر رنگ در تحولات جاری، نقش جوانان – نسل بعد از انقلاب – است که بسیاریشان تجربه سرکوب عریان این حکومت در دوره استقرارش را عموما در سیمای مادران و پدرانی دیده بودند که داغ از دست دادن عزیزانشان مهر سکوت بر لبشان زده بود. نسلی که عبور از گذرگاههای پر مرارت بلوغش را در فضای جنگ فرامرزی و خفقان گسترده داخلی در خود تلنبار کرده بود. نسلی که تجربه های زیستن و بودنش، با حذف رنگها، پرتگاه پوچی را مقابلش می گشود. امروز این نسل دارد نشان می دهد که کافی نیست که طغیان های گاه به گاهش سوژه هایی برای مطالعات «عاقل» شده های حاشیه حکومت سرکوب فراهم کند. آنها نشان داده اند که دیگر طغیان را درونی نمی کنند و نیروی ویرانگرش را به زیر پای حکامی می کشانند که بانیان این وضعیت اند. زنان و مردان این نسل در این حرکت، در حضور تثبیت شده شان در خیابان نه فقط سر این طغیان را گشوده اند، نه فقط دارند یاد می گیرند و یاد می دهند، نه فقط بلوغ اعتراض اجتماعی شان را به خیابانهایی می کشانند که سی سال است به قدرت سرکوب آرایش یافته؛ بلکه ضرورت تغییرات اساسی در جامعه را به عنوان خواست مبرم نسلی که می رود ¨تا چرخ حیات جامعه را به دوش بگیرد، بر هر مغز معیوبی هم باورانده اند. درود بر شما!

هر نسلی برای ساختن تاریخ خود، ناچار است منشاء تغییری در جامعه شود. این نسل امروز بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهد، یعنی بخش بزرگی از جامعه که قربانیان سیاست های اقتصادی و اجتماعی دولت اسلامی هستند و از این رو هیچ جای تعجب نیست که برای اینان (یا لااقل اکثریت قابل توجه شان) بحث صرفا بر سر تقلب در انتخابات نیست، بلکه بر سر تمامی مسائل ریز و درشتی است که بشر امروز برای یک زندگی انسانی به آن نیاز دارد و بسیاریش نیز در سایه روشن رنگ سبز جایی پیدا نمی کند. انکشاف آگاهی و بروز عمل متفاوت این نسل بر متن شکاف هایی که در درون حکومت اسلامی بر سر حیات و ممات اقتصادی و سیاسی اش در پانزده سال گذشته عمیق تر و عمیق تر شده و همچنین تجربه بسیار مهم شرکت در یک جنگ رو در رو با نظامیان اکنون دیگر به روشنی نشان می دهد که پتانسیل این حرکت را نمی توان به ضرب مُهر سبز، تقلیل داد به اعتراض به ترویج خرافات و نقش ولایت در حکومت احمدی نژاد. بچه های انقلاب 57 امروز افتخار ایجاد عمیق ترین شکاف در پیکره دم و دستگاه حاکم و به زیر سئوال کشیدنش را از آن خود کرده اند. باز هم درود بر شما

2- موج سبز در همان روزهای اول شروع این حرکات اعتراضی نشان داد که ستون محکمی نیست. کسی نیست نداند که سبز سمبل تلاش های اصلاح طلبانی است که در داخل و خارج کشور، پانزده سال است که بنام تغییر در ساختار حکومت و توسعه سیاسی و جامعه مدنی و رفراندوم و شصت میلیون دات کام و… مشغول شکل دادن به آلترناتیوی است که بتواند نظام سر تا پا بحران در ایران را بر پایه مقبولی مطابق نیازهای طبقه بورژوای ایران قرار دهد. عقب نشینی های اولیه بازندگان انتخابات در داخل را امروز بخشی از اپوزیسیون در خارج کشور حتی با علم به سابقه چهره های شاخص این جریان و نقش بلامنازعشان در ساختن عفریته جمهوری اسلامی، دارند جبران می کنند. و این در حالی است که دست راستی ترین بخش ¬های بورژوازی هم فهمیده اند که این سیل اعتراضی صرفا برای تقلب در نتیجه انتخابات به خیابان نیامده و اصلاح طلبان پشت صحنه و روی صحنه در این حرکت هم دیگر توان سیاسی قابل اتکایی برای تاثیرگذاری بر آن ندارند. آنها از حضور مردم در خیابان ها وحشت کرده اند و پرچم اعتراض سبز را از همان بدو نطفه بستن اش به زیر سایه «نظام» کشاندند؛ آنها معضل را در ولایت فقیه و تبدیل «جمهوری» به «حکومت» می بینند و انگار نه انگار که سی سال جنایت و سرکوب هم در دوره «جمهوری» وقوع یافته است.

3- بحران های سیاسی در حکومت اسلامی در طول این سی ساله کم نبوده است، اما این اولین باری است که بحران سیاسی به یک بحران عمیق ایدئولوژیک نیز تعمیم یافته است. حتی اگر جمهوری اسلامی علیل و دست و پا شکسته ای کماکان بر سر کار بماند، اما با زیر سئوال رفتن بلامنازع نقش ولایت و روحانیون به طور قطع هویت ایدئولوژیک و مشروعیت فرازمینی اش تماما خدشه دار شده است. سنت اسلامی دیگر از این پس برای حضور موثر در سیاست ناچارست یا از این پایه هویتی ش فاصله بگیرد و باز هم ضعیف تر و نامنسجم تر شود و یابه ضرب نهادهای سرکوبگرش برای تداوم حاکمیت حکومت اسلام، جامعه را به بن بست بکشاند. حالت اول شرایط پیشبرد یک مبارزه همه جانبه علیه جمهوری اسلامی را تسهیل می مند و حالت دوم با این که خطر سرکوب های گسترده در آن بسیار برجسته می شود، اما راه دیگری جز مبارزه باقی نمی گذارد. مستقل از این که کدام حالت در آینده نزدیک، سیمای سیاسی ایران را تعریف کند، برای اکثریت مردم، تضمین یک آتیه بهتر در گرو پیشبرد یک مبارزه هدفمند است. در میان کسانی که به سبز و امواجش هم توهمی ندارند، گفته می شود که آلترناتیوی نیست تا بتواند به این اعتراضات گسترده شکل موثر بدهد. این تبیین درست است، اگر سیاست را فقط امر سیاستمداران و یا صرفا مشغله احزاب مشروع و نامشروع بدانیم و نه راهی و ابزاری در دست توده های میلیونی مردم برای تغییر وضعیتشان. در این رویکرد فراموش می شود که صرف نظر از این که در جابجایی احتمالی قدرت چه کسانی بر مصدر امور بنشینند، این نیروی حاضر در صحنه، میزان آگاهی آن به خواست هایش، و اصرار و پافشاریش بر تامین مطالبات سازنده اقتصادی و اجتماعی است که حد و مرز آلترناتیوهای سیاسی آتی را تعیین می کند. در نمونه انقلاب 57، حضور اعتراضات میلیونی به چنین توقعات و انتظاراتی تجیهز نشد و «مرگ بر شاه» و «شاه باید برود» نتیجه چندانی نداشت، غیر از این که شاه رفت، زندانی های حکومتش آزاد شدند تا بعد زندانی همین حکومت شوند، و تکوین مناسبات سرمایه داری به زور سرکوب گسترده، برگ سیاه دیگری شد در تاریخ ایران. تنها راه تضمین آینده ای بهتر با حرکت از موقعیت امروز جنبش های اعتراضی در ایران، بالا نگه داشتن سطح انتظارات آنها، طرح مطالبات گسترده شان، و واقف بودن به ضرورت حضور متشکل و گسترده کارگران و مردم زحمتکش است. تامین چنین شرایطی در عین حال نیازمند طرح صریح این سئوالِ جدلی است که چه کسی قرار است چنین نقشی را داشته باشد؟ چه کسی قرار است ناجی باشد؟ چه کسی قرار است راه فرا رفتن از این وضعیت را نشان دهد؟

تغییری که منفعت اکثریت مردم را در خود مستتر داشته باشد، کار آلترناتیوهایی نیست که از قدرت مردم بیش از رژیم حاکم می هراسند؛ کار آلترناتیوهایی نیست که مردم را برای حضور در صحنه و جان دادن می خواهند تا راه چانه زنی شان در بالا تامین و تضمین شود. جامعه ایران محتاج تغییرات بنیادی است. پرچم اصلاح طلبی که پیش از این در اوج قدرتش، ناتوانی خود را در تحقق این تغییرات حتی برای صفوف طبقه حاکم نشان داده بود، امروز در بن بست کامل قرار گرفته است. معلوم شد که توسعه سیاسی در کشوری که تداوم نظم سرمایه دارانه اش به تحمیل شدیدترین و شاق ترین شرایط زندگی به طبقه کارگر منوط است، جز پرچمی برای سامانیابی دوره ای خود طبقات حاکم نیست. معلوم شد که اگر این توسعه سیاسی بنا بود راه خصوصی سازی ها را به عنوان راهی برای گریز از بحران سرمایه داری ایران هموار کند، از قضا این نه اصلاح طلبان پرچم دار توسعه سیاسی، بلکه خود دولت احمدی نژاد بود که بیش از هر زمان دیگری در ایران روند خصوصی سازی ها را متحقق کرد. برجسته کردن نقش سپاه پاسداران در پیشبرد این امر و خصوصی سازی را «خودی سازی» قلمداد کردن، هر چند اشاره به واقعیتی در تحولات درونی صفوف بورژوازی ایران دارد، اما نقش ناگزیر چنین تحولی را در فعل و انفعالات حیات بورژوازی ایران نمی بیند. هر آزادی سیاسی و هر رفرم اقتصادی ناشی از جدال جناح های حکومت را باید مغتنم شمرد و دیگر از دستش نداد، اما راه تامین و پایدار کردن استاندارد دیگری برای زندگی میلیون ها مردمی که امروز از بی حقوقی و بی تامینی به تنگ آمده اند، اتکا به نیروی خود، کم نخواستن، صراحت و شفافیت در مطالباتی که جز به جز زندگی مردم را متحول می کند و در عین حال ماندن و پاس داشتن آن است. مصداق آن گفته مشهور که «ناجی ای نیست، نه شه نه خدا»، برای ایران آزمون پس داده است. شه را که دیدیم، و ناجی در هیات نماینده خدا را هم در سیاه ترین رنگش دیدیم. سبز با پس زمینه سیاه… چه می تواند بکند؟

با همه این تفاصیل، شکل گرفتن هر آلترناتیوی در گیر و دار این مجادلات به اعلا درجه به طبقه کارگر و اکثریت مردم جامعه مربوط است. نیروی اعتراضی به خیابان آمده، خود پاره ای از تن طبقه کارگر ایران است. اما آنچه نقش تعیین کننده این طبقه را معنا می بخشد، نه حضور آحاد آن در این مبارزات و حمایت های معنویش از آن، بلکه نقش تعیین کننده اش با مطالبات و خواست هایی است که قدرت عظیم اعتراضات موجود را پشتوانه تحولی عمیق و همه جانبه در عرصه اقتصاد، حقوق اجتماعی و سیاسی مردم کند. این موثرترین فاکتور است در آتیه تحولات سیاسی در ایران و شکل گیری آلترناتیوهای حکومتی. بحث صرفا این نیست که اگر طبقه کارگر با حضوری متشکل و گسترده در این مبارزات ظاهر نشود، این اعتراضات به جایی نخواهد رسید. بحث این است که برای طبقه کارگر و اکثریت مردم جامعه اکنون دیگر تنها دخیل شدن موثر در این مبارزات و تعمیق و گسترش آن است که می تواند تغییر توازن قوا در جامعه را بی برگشت کند و راه تحمیل شرایطی بس فلاکت بارتر و جهنمی تر را ببندد.

برگرفته از نشریه خیابان، شماره 33

Advertisements
دیدگاه‌ها و بازتاب‌ها بسته هستند.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: