بایگانی ماهانه: آوریل 2014

چشم اندازهای بعد ازمذاکره

مدتهاست که موضوع پرونده هسته ای ایران با آغاز مذاکرات وارد مرحله ای دیگر شده است. این مذاکرات را نمی توان تنها در رابطه با جزئیاتی مثل میزان کاهش درصد اورانیوم غنی شده، وبستن این نیروگاه و توقف توسعه آن دیگری بررسی کرد. رفع خطرجنگ احتمالی بمعنای پایان شر ناشی از روابط حکومت اسلامی با آمریکا نیست. «مذاکره» همانقدر ادامه سیاست است، که جنگ.

1- سی و پنج سال است که جمهوری اسلامی با مهاریکی از توده ای ترین انقلابات قرن بیستم، آتش «بلندپروازی» های منطقه ای بورژوازی ایران را ببهای مصائب بیشماری برای مردم روشن نگهداشته است. تلاش برای غنی سازی اورانیوم و احتمال دستیابی به سلاح های هسته ای یک نمونه از این دست بود که به خط سرخ تحمل قدرت های بزرگ دخیل در شکل دادن به جغرافیای سیاسی خاورمیانه و همچنین دوستان منطقه ای شان برخورد کرد. این قدرت ها بمنظور تحقق و پیشبرد سیاست های خود و با درنظرداشت رضایت دوستان شان، برنامه های گسترده ای را برای سد کردن روند دستیابی به سلاح اتمی توسط ایران در دستور گذاشتند. اگرچه پروژه هسته ای از سال ها پیشتر مورد بحث و مجادله سیاسی با ایران بوده است اما باجرا گذاشتن برنامه های تحریم اقتصادی در سال های آخر حکومت احمدی نژاد، بعلت نابهنگامی و یا عدم صلاحیت احمدی نژاد نبود. میزان گستردگی اعتراضات پسا انتخاباتی 1388 از یکسوو تغییر سیمای سیاسی خاورمیانه از سوی دیگر، عواملی بودند که راه اعمال تشدید فشار بر ایران و گسترش تحریم های اقتصادی جهت متوقف ساختن پروسه غنی سازی اورانیوم را هموار کردند.

2- جمهوری اسلامی زیر فشار چشم انداز تیر ه و تار تحریم های اقتصادی و همچنین خطر جنگ حتی در ابعاد محدود در یکی از بحرانی ترین دور ه های حیات خود قرار گرفت. این بحران سرانجام با انتخاب روحانی به ریاست جمهوری وتفویض اختیار حل و فصل مساله هسته ای به او و تیمش، ظاهرا کاهش یافت. اکنون ماه هاست که انعکاس اخباراین پروسه از مهمترین وقایع در سطح جهانی است. و با افزایش تواتراین نشست ها بیشتر معلوم می شود که مذاکرات جاری قرار نیست مشکل اساسی ای را در ایران و خصوصا در رابطه با زندگی میلیون ها مردمی که در چنگال فقرو نابسامانی تباه می شوند، حل کند. در همین دوره حکومت آقای روحانی صدها نفر اعدام شده اند، اعتراضات کارگران از جانب مسئولان حکومت مورد تهدید واقع شده است، تورم سه رقمی است و شاخص فقر دیگر نه کمی درآمد بلکه گرسنگی بمعنای شکم خالی ست. ابتکار دولت تدبیر و امید درگرداندن سبد کالاها در درون جامعه در حالیکه خبر از افزایش گزاف قیمت نان می رسد، را باید تنها جزیی از شادی و هلهله کاذب حکومت آقای روحانی دانست که مصرند آغاز مذاکرات را پایان انزوای سیاسی ایران وطلوع نوین حکومت اسلام قلمداد کنند.

واقعیت اینست که علیرغم اشتیاق اولیه دو طرف مذاکره، اعتماد به ایران با توجه به مناسبات درونی مجامع و محافل و شخصیت های حکومتی با سوالات بسیاری مواجه است. منازعات جناحی پیش از انتخابات ریاست جمهوری تماما حکایت از استیصال و عدم انسجام دستگاه حکومت می کرد. با اینوصف کل حاکمیت بر آن بود تا با رو کردن «بهترین» پتانسیل خود بتواند از ریزش های بیشتر صفوف طبقه حاکم بکاهد و در عین حال با پراگماتیسمی معقول شرایط سر کشیدن جام زهری را فراهم کند که لااقل از مقطع انتخابات 88 دیگر ضرورتش برآنها آشکار شده بود. آقای روحانی بعنوان محصول این پروسه صرفنظر از جایگاه قدیمی ترش در جناح بندی های درونی رژیم و دوری و نزدیکی اش به خط رفسنجانی، با نشانه ها و نمادهایی ظاهر شد که یادآور دوران خاتمی نیز هست. تعویض رنگ از سبز به بنفش هم نه نفی حرکت اصلاح طلبی بلکه هم پیمانی و همسویی با انتخابات / انقلابات رنگی «دمکراتیک» و مورد علاقه غرب بود. روحانی با فراخواندن «باسوادان» به اظهار نظر در باره پروسه مذاکره و نشست وبرخاست با روشنفکران و نویسندگان و…. تلاش کرد تا رو به جامعه هم خود را وارث خاتمی و اصلاح طلبان نشان دهد.

در تمام سال های اخیر بخش زیادی از اصلاح طلبان علیرغم یاوه گویی هایشان درباب پرهیز ازخشونت، مشغول خط و نشانه دادن به قدرت های غربی و بی خطر خواندن امپریالیست ها بودند تا بیایند و به شیوه لیبی آنها را از شر میراث حکومتی که خود در ساختن اش شریک بودند خلاص کنند. اگر اصلاح طلبان برای خروج از بن بست حکومت مدافع کاربست شیوه نظامی از جانب غرب شدند، آقای روحانی همین کار را با شیوه ای «مدنی» و لبخندی به پهنای لبخند آقای خاتمی و با مشروعیت تمام انجام داد. هم اصلاح طلبان و هم آقای روحانی در پیشبرد این سیاست ها با سنگ اندازی محافل مختلف حکومتی مواجه بودند اما امتیاز آقای روحانی شرایط خطیری بود که جامعه ایران را به پرتگاه سقوط می کشاند و مجامع و محافل حکومتی را باشکال مختلف به لزوم سازش با غرب قانع کرده بود.

بنظر می رسد که آقای روحانی تا همینجا وارث و پراتیسین اعمال خط اصلاح طلبی در درون حکومت اسلامی شده است. ایشان حتی موفق شده است فراتر از تلاش های اصلاح طلبان تا کنونی دروازه ها را هم بروی هیات های بازرگانی و تجاری باز کند. از این نظر نیزآقای روحانی نشان داده است که در اجرایی کردن تفکر «اصلاح طلبی» که از درون حاکمیت ایران برخاسته بود تا حکومت اسلامی را به مسیر توسعه اقتصادی جهانی وصل کند بسیار صاحب خط تراز چهره های شناخته شده این خط عمل کرده است. غرولندهایی که هر از چند گاهی از درون حکومت در رابطه با نقش شیطان بزرگ، جریحه دار شدن غرورملی ایرانیان در ماجرای هسته ای و میزان سازش و مذاکره به گوش می رسد، را تنها باید بحساب هذیان های تب مرگ دایناسورها گذاشت.

3- تا جایی که به آمریکا بعنوان طرف اصلی مجادله با ایران برمی گردد، نفس آغاز مذاکره و پس نشستن ایران از میزان اورانیوم غنی شده والبته بسیاری قول های دیگر، فی الحال یک پیروزی بلاتردید است. آمریکا موفق شده است بدون درگیر شدن در یک جنگ دیگر در خاورمیانه، ایران را عقب رانده و بحث بر سر نقش منطقه ایش را به موضوعی مورد مذاکره در موقعیتی ضعیف شده تبدیل کند. با اینکه هنوز هیچ نشانه ای از حل قطعی معضل هسته ای وعوارض آن در دست نیست اما نفس شروع مذاکرات و منتفی شدن خطر جنگ (لااقل تاوقتی مذاکره درجریان است) برای «آزادترین» دولت جهان که تعطیل شدن دولت و جامعه یکی ازآخرین رسوایی هایش بود، یک پیروزی محسوب می شود. با این حال روشن است که همان دلایل سیاسی و اقتصادی ای که انگیزه حمله آمریکا و هم پیمانانش به عراق و افغانستان ولیبی و… بود، کماکان پایه سیاست های جنگ افروزانه غرب در خاورمیانه – و امروز حتی در اوکرائین – است. اخبار این بحران اقتصادی و عوارض آن هم دیگر جزیی از زندگی روزمره است. اعتراضات جاری در خیابان های یونان و قبرس و اسپانیا و شرق اروپا، عروج فزاینده احزاب دست راستی در اروپا، روشدن افتضاحات کنترل اطلاعات و استراق سمع های دولتی و بازرگانی بدون اینکه ربط مستقیمی به خطر «تروریسم» داشته باشند نمونه هایی از بحران فراگیری است که دول بزرگ غرب با آن دست بگریبانند. نیاز به اعمال جنگ و گشودن بازارها بروی سرمایه غربی و بویژه آمریکا، نه فقط ضرورت خود را از دست نداده است بلکه گسترش بحران اقتصادی جاری، نزول بیش از پیش قدرت آمریکا، تبدیل شدن روسیه به یک رقیب تازه در عرصه بین المللی، کسب موقعیت باثبات تر آلمان در اروپا و از اینطریق نقش اروپای واحد در معادلات سیاسی و اقتصادی کماکان پایه تداوم این سیاست است.

از زمان ریاست جمهوری اوباما و مشخصا از سال 2011، آمریکا برآن بوده که با خارج کردن نیروهای انسانی خود از عراق و افغانستان، حضور نظامی خود را از طریق دستجات مسلح و مرتجعین منطقه ای تامین کند که اغلب از ثروت آل سعود و اسرائیل ارتزاق می کنند. گسترش فعالیت این دستجات باندسیاهی و تروریست اسلامی در منطقه الزاما بمعنای امکان احراز نقش دولتی آنها در آینده ای دور یا نزدیک نیست. اینان قرار است مجریان سیاست های جنگی منطقه ای آمریکا باشند که باید بدون حضورفیزیکی سرباز آمریکائی اجرا شود. در عین حال حضور فعال تر در معادلات سیاسی منطقه آسیا و تاثیرگذاری بر روند شکل گیری قدرت های اقتصادی بزرگ (چین، روسیه، هند و…) بویژه پس از شکست در خاورمیانه یکی از اولویت های دولت اوباما بوده است. واگذار کردن نزاع های ایجاد شده در منطقه خاورمیانه به دستجات تروریست اسلامی از یکسو و گشودن باب مذاکره با ایران و حتی سوریه جزیی از این سیاست است. با این عمل، آمریکا از درگیر شدن در یک جنگ نامعلوم دیگر خلاص شد و این هم البته تناقضی با دخالت آمریکا و ناتو در وقایع اوکرائین و تحریک و تقویت دستجات نئوفاشیست، ندارد. آمریکا و ناتو در اوکرائین هم همان سیاستی را دارند که در خاورمیانه .

بر متن چنین تحولاتی بیشتر روشن می شود که گشودن باب مذاکره با ایران، نه بقصد حل معضل رابطه ایران و آمریکاست و نه بقصد کاهش فشار اقتصادی بر مردم؛ بلکه تداوم چنین وضعیتی با وقت کشی و هرز دادن نیروی اعتراض بخشهایی از حکومت ایران درحقیقت بخشی از هدف آمریکا و هم پیمانانش است. مذاکرات بر سر پرونده هسته ای، بال و پر بلندپروازی های ایران را چیده است، جناح های درون حکومت را بیشتر متفرق کرده وخطر ایران مجهز به سلاح هسته ای را فی الحال متوقف کرده است.

4- بحران پرونده هسته ای از آغاز بر سر نقش منطقه ای جمهوری اسلامی بوده است. پس نشستن از این بلندپروازی و آغاز مذاکره با دولتی که تسخیر سفارتش و مزین کردنش به لقب شیطان بزرگ، یکی از مهمترین عواملی بود که پروسه قدرت گیری جریان اسلامی را در نتیجه شکست انقلاب 57 تسهیل کرد، معنای مهمی برای حیات سیاسی سنت اسلامی دارد. در عین حال این سمتگیری و بلندپروازی تا همین امروز ناندانی بزرگی بوده برای وابستگان حکومت اسلامی هم در سطح داخلی و هم در مقیاس منطقه ای. با آغاز و تداوم پروسه مذاکرات، جمهوری اسلامی این دو فاکتورمهم در تعریف قدرت منطقه ای خود را از دست داده است.

واقعیت اینست که با جنگ های آمریکا در عراق و افغانستان، ایران بتدریج توانست رلی منطقه ای در رابطه با این دوکشور برای خود تدارک ببیند که بطور ضمنی با منافع آمریکا تناقضی نداشت. در تمام سال های گذشته با اینکه آمریکا نیروی نظامی گسترده ای در منطقه داشت، و با اینکه اپوزیسیون بورژوایی حکومت تمایل به دخالت آمریکا را آشکار بیان کرده بود، اما چنین خطری هیچگاه از سطح تبلیغات و عامل فشار فراتر نرفت و این برای خود جمهوری اسلامی نیز روشن بود. حتی وقتی در جریان اعتراضات پساانتخاباتی در سال 88 بخش هایی از اصلاح طلبان آمریکا را به دخالت نظامی دعوت کردند، دولت آمریکا نه بدلیل ترس ازاین جناح و آن جناح، و نه بدلیل احترام به حق مردم یک کشور درتعیین سرنوشت خودشان بلکه دقیقا به این دلیل که یک جمهوری اسلامی تضعیف شده را بر حکومتی جدید و بی ثبات ترجیح می داد رغبتی به دخالت نظامی و همراه شدن با رنگ سبز و تبدیلش به یک انقلاب رنگی به همان شیوه ای که در جمهوری های سابق شوروی واقع شده بود نشان نداد. با این حال آنچه که بطور قطع موقعیت کج دار و مریز منطقه ای ایران را بزیر سوال کشید خیزش های توده ای در جهان عرب بود. سقوط چند دیکتاتور، حضور گسترده مردم در اعتراضات خیابانی، عدم تمایل نسبی آنها به نقش دخالتگرانه آمریکا و شرکا، و همچنین فعال شدن جریانات اسلامی معطوف به کسب قدرت سیاسی بود که بسرعت نشان داد جمهوری اسلامی مدل قابل اتکایی برای هیچ کدام از این کشورها نیست.

پس از «بهار عرب» و جریان تغییرحکومت در برخی کشورهای عربی و شمال آفریقا، تحرکات سنت های سیاسی مختلف این منطقه ابعاد جدی تر و گسترده تری یافته است. جریانات اسلامی در این خیزش های توده ای چه از طریق انتخابات و چه از طریق دخالت های باند سیاهی گروه های وابسته به القاعده و دیگر نیروهای مرتجع منطقه و یا حتی دخالت مستقیم امپریالیستی، به یک عنصر قابل رویت تبدیل شده اند. دول غربی ذینفع در تحولات خاورمیانه بدلایل عدیده ای و از جمله ظرفیت بالای ضد کمونیستی جریانات اسلامی به تقویت و حمایت این ترند همت گماشته اند. از اینرو عروج و افول این سنت در مصر بعنوان ستون اصلی بهارعرب، واقعه ای است که بازبینی سیاست ها ی منطقه ای آمریکا و هم پیمانانش را در شکل دادن به نظم نوین خاورمیانه عاجل تر می کند. این روند با توجه به اعتراضات گسترده علیه دولت ترکیه که قرار بود مدل موفقی از توسعه گرایی اسلامی باشد، و زمزمه های تحرکات پشت پرده محافل سنتی اقتدار در این کشور، اهمیت بیشتری می یابد. بازگشت سنت ناسیونالیستی (عرب یا ترک) بسیاری از معادلات جاری را دستخوش تحول می کند و بنظر نمی رسد آمریکا و هم پیمانان غربی اش در کوتاه مدت تمایلی به باز شدن عرصه بروی نیروی سیاسی ای غیر از اسلامیون داشته باشند. مناقشات سکتی و فرقه ای در درون اسلام بعنوان یک مذهب و پتانسیل آن درشکل دادن به تفکر و اندیشه بخش های بزرگی از خاورمیانه، پایه محکمی است برای استفاده از آن در شرایطی که آمریکا برنامه و امکان اختصاص نیروی نظامی خودی را ندارد. دستجات مرتجعی که بنام اکتورهای منطقه ای در عرصه سیاست کشورهایی مثل لیبی و سوریه و حتی عراق و پاکستان و افغانستان با کمک های مالی دوستان آمریکا در منطقه مشغول ایفای نقش سیاسی هستند در حقیقت همان جنگی را پیش می برند که آمریکا دیگر خود را درگیر آن نمی کند. در چنین شرایطی ایران باید گربه رام پای میز مذاکره باشد که بسته به پیشروی وقایع در مصر و سوریه و عراق، وامروز حتی توازن قوای میان آمریکا و روسیه در اوکرائین، به ایفای «نقش منطقه ای» خود در چارچوب مورد نظر آمریکا بپردازد. با چنین سناریویی پروسه مذاکره خود در حقیقت تحمیل این نقش به ایران است و نه راهی برای رسیدن به یک توافق و یا گشودن راه توسعه اقتصادی و کسب اقتدار منطقه ای مورد نظر بورژوازی ایران در سده اخیر.

******

با آغاز مذاکره بر سر پرونده هسته ای ایران، موضوع یک جنگ عجالتا به حاشیه رفته است درحالیکه خاورمیانه کماکان درگیر ده ها جنگ بزرگ و کوچک است. جنگ در خاورمیانه در دو دهه اخیر بر سر حذف دیکتاتورها نبوده بلکه در حقیقت جنگی بوده در راستای تضمین هژمونی آمریکا. با فضای عمومی موجود در چارسوی خاورمیانه، با پتانسیل وزنه های مهمی مثل مصر و ترکیه و تلاش شان برای نوعی مستقل عمل کردن، و بویژه با نفرت رایج نسبت به نقش غرب، تصور آینده ای روشن برای آمریکا و نوکران منطقه ای اش دشوار است. خاورمیانه علیرغم نقش دستجات مرتجع القاعده و دیگر سکت های مذهبی، در اشتیاق تغییرات عمیق و سازنده می سوزد. مردم کارگر و زحمتکش خاورمیانه نفعی در این جنگ های فرقه ای و وهن بلندپروازی های منطقه ای دولت هایشان ندارند. راه احراز یک صلح پایدار در منطقه در گرو همبستگی میان مردم این کشورها برای دردست گرفتن سرنوشت خود است. تنها با تقویت این نوع حرکت هاست که می توان بساط این دستجات مرتجع مسلح و نوکر را جمع کرد و پایه های حکومت حکومتگرانی مثل جمهوری اسلامی و عربستان و سوریه و….. را به لرزه درآورد. باشد که مردم ایران در این را ه پیشقدم شوند.

مارس 2014

به نقل از دفتر بیست و هشتم نشریه نگاه

Advertisements

زنان خاورمیانه و چالش های منطقه ای

متن سخنرانی بمناسبت 8 مارس 2014 در فرانکفورت (1)

 

با سلام و درود بر شما و تبریک بمناسبت 8 مارس.

پارسال هم در 8 مارس سخنرانی ای داشتم که تقریبا همین عنوان را داشت و وقتی امسال برای سخنرانی به اینجا دعوت شدم نتوانستم موضوعی عاجل تر از همین مساله پیشنهاد کنم چرا که کماکان تلاش برای داشتن تبیین روشنی از وقایع در حال وقوع در خاورمیانه، یک فاکتور مهم در سمت گیری ها و عملکرد فعالین جنبش زنان است.

ابتدا دو نکته: چند ماه پیش نانسی فریزر(2)، یکی از چهره های سرشناس فمینیسم آمریکایی در مقاله ای فمینیسم را متهم کرد به اینکه خدمتکار دولت ها شده است. این مقاله سروصدای زیادی کرد نه برای اینکه نانسی فریزر راه بسیار درستی را توصیه می کند بلکه از آنرو که این سخن را کسی گفت که در دهه نود با عروج فمینیسم پسا مدرن و تلاش برای نهادی شدن بخش هایی از این فمینیسم در سیستم موجود، اگر همراه نبود ولی نقد جدی ای هم نداشت. ونکته دیگر اینکه از آنجا که این جلسه چند روزبعد از 8 مارس برگزار می شود این امکان را داشتم که در یکی دو مراسم 8 مارس که توسط سوئدی ها برگزار شده بود شرکت کنم. نکته ای که در اظهارات این روز جلب توجه می کرد این بود که: کجا می رویم؟ چه باید بکنیم، و ابراز نگرانی از اینکه دستاوردهایمان را داریم از دست می دهیم. با اینکه این نگرانی لااقل در سوئد بنوعی با عوارض حضور احزاب افراطی راستگرا و همچنین ابراز وجود فزاینده راسیسم عجین است اما بنظر میرسد دقیقا در ادامه بحث نانسی فریزر است که بشکل روشنی نگرانی بخش های جدیتر فمینیسم دنیای غرب را نشان می دهد. اما آیا این نگرانی در مورد بخشی از جهان که ما از آن می آییم هم مصداقی دارد؟ طبعا پاسخ به این سوال در خطوط کلی آن تابعی است از اینکه کجای تحولات جامعه ایستاده باشیم و مساله زن را درچه نوع ارتباطی با باقی مسائل جامعه ببینیم.

ما حتی اگر در منطقه خاورمیانه زندگی نکنیم با هزار بند فرهنگی و تاریخی و سیاسی به آن مربوط هستیم و می دانیم که در حیطه مساله زن در این منطقه بحث بر سراز دست رفتن دستاوردی نیست! عدم برابری حقوقی حتی در مقیاس پذیرفته شده در جامعه سرمایه داری، درجه بسیار پایین اشتغال و برخورداری از بهداشت در میان زنان این منطقه، خشونت در همه سطوح و همچنین بیسوادی بمیزان گسترده، اقلا می است از تصویری که می توان بطور عمومی ازموقعیت زنان در این منطقه بدست داد. از میان این خصیصه ها اجازه دهید تنها بر یکی مکث بیشتری کنیم. این نکته مربوط است به خشونت و نقش آن در موقعیت زنان بویژه با توجه و ارجاع به وقایع چند سال اخیر در خیزش های توده ای این منطقه. بطور مشخص در مصر و به درجاتی در تونس ما شاهد اعمال خشونت های گسترده بر زنان برای از صحنه بیرون راندنشان بودیم. نیازی به گفتن نیست که این خشونت در مثلا لیبی و سوریه ابعاد دیگری داشت که در چارچوب شرایط جنگی تحمیل شده بر مردم قابل بررسی است. اما برخورد با زنان در مصر در دوره حکومت اخوان المسلمین که شباهت بسیاری هم به ایران بعد از انقلاب 57 داشت، ربطی به جنگ بمعنای کلاسیک اش نداشت بلکه جزیی از سیاست سرکوبی بود که قرار بود به همه جامعه تسری داده شود. اذیت و آزار جنسی که پیشتر نیز بمثابه رفتاری عمومی در جامعه مصر شناخته شده و جزیی از تعرض به زنان بود، به پشتوانه حکومت اخوان المسملین شکل سیستماتیکی بخود گرفت. درست مثل آنچه که خود ما در ایران تجربه کردیم و امروز دیگر برای بسیاری روشن است که هدف چنین رفتار خشونت آمیزی دیگر تنها زنان نیستند بلکه کل جامعه است. این رویکرد با توسل به فرهنگ و سنن عقب مانده و نقش فرهنگ ناموس پرستانه قصد به خانه راندن معترضین را دارد؛ چه زنانی که مورد تعرض قرار می گیرند و چه مردانی که از ترس بی آبروشدن، هم خود به خانه می روند و هم مجری همان سیاست در رابطه با زنان می شوند. کارکرد این خشونت در رابطه با مساله زن بسیار مهم است و بهیچوجه نمی توان آن را به تحقق مطالبات جزیی ارجاع داد. خشونت در سطح جامعه ربط مستقیم با خشونت در خانواده، محل کار و سایر اماکن اجتماعی دارد و در عین حال رابطه مستقیمی دارد با نقش مذهب در شکل دادن به فرهنگ عقب مانده و زن ستیز. هند مسلمان نیست ولی فرهنگ عقب مانده و جدال های فرقه ای و قومی باندازه کافی در شکل دادن به فرهنگ خشونت علیه زنان نقش داشته است. در سال گذشته چند مورد اعتراضات گسترده خیابانی درهند در ارتباط با مواردی از تجاوزات جنسی گروهی به بحث رسانه ها تبدیل شد.

با این بحث مقدماتی اجازه دهید با ارائه تصویری عمومی از شرایط موجود– ونه تعمیق درجزئیات- به این بپردازیم که چارچوب فعالیت ما چیست. روشن است که در هر مبارزه ای یک پرسپکتیو مطالباتی و تدقیق در جزئیات لازم است و یک پرسپکتیو عمومی تر که این نوع فعالیت ها در بستر آن جاری است. پرداختن به پرسپکتیو عمومی نه فقط بمعنای واگذاشتن مطالبات و عرصه های کنکرت مبارزه نیست بلکه دقیقا برای تحقق همین کنکرت هاست که لازمست تصویر بزرگتر را هر از چندگاهی و خصوصا در مقاطعی که وقایع تعیین کننده ای اتفاق می افتد از نظر بگذرانیم و تاکید کنیم که تغییر در چنین شرایطی نیازمند دخالتگری سیاسی و از اینرو شناخت مولفه های سیاسی حاکم بر شرایط فعالیت ماست.

چند مولفه عمومی درمورد خاورمیانه

الف- در سال گذشته بیش از پیش روشن شد که آمریکا و هم پیمانان غربی اش در اعمال سیاست های دخالتگرانه شان در خاورمیانه و اعمال دمکراسی با بمباران هوایی و جنگ زمینی «ربل های» مرتجع وابسته به القاعده و دیگر سکت های مذهبی به بن بست رسیده اند. شکست مذاکرات سوریه، منتفی شدن خطر حمله به ایران، و بازشدن جبهه جنگ دیگری در اوکرائین گرچه دول ذینفع درگیر در خاورمیانه (آمریکا، اتحادیه اروپا و روسیه) را در نقطه دیگری مشغول زورآزمائی برای تثبیت موقعیت برتر خود کرده است اما تاثیری بر بازگشت آرامش و دفع شر از جنگ فرقه ای اسلامیون در خاورمیانه ندارد. در این سال نقاط التهاب در خاورمیانه کاهش نیافت وادامه جنگ ها و تصاویر دهشتناک درگیری های سکتی، نشان داد که قدرت های بزرگ غربی و نهادهای بین المللی حامی آنها نه فقط نتوانستند دمکراسی و نهادهای مدنی را توسعه دهند بلکه با گسترش جنگ، مدنیت موجود را نیز از مردم گرفتند. برجسته ترین عنصر باقیمانده از این دوره تشدید تخاصمات فرقه ای میان دستجات اسلامی و تبدیل بیش از پیش این فرقه های تروریست به یک عامل برهم زدن ثبات و امنیت و کارکرد جامعه مدنی است. در انتهای هزاره سوم دستجات باند سیاهی در لیبی هر کدام خود راسا اقدام به فروش نفت می کنند! امروز خاورمیانه در میان آتش و دود جنگ های متعدد مانده است با نقش مخرب دستجات ربلی و سکتی اسلامی که از حمایت مستقیم و غیرمستقیم آمریکاو خاندان آل سعود و دیگر مرتجعین منطقه برخوردارند. این تصویر چنان دهشتناک است که حتی خود عربستان سعودی هم در حالیکه کماکان مشغول حمایت مالی و لجستیکی از این دستجات علیه سوریه و ایران و اخوان المسملین در مصر و شیعیان بطور عمومی است، ازترس ناامن شدن جامعه و تهدید ثبات خاندان آل سعود درصورت بازگشت وابستگان این گروه ها به عربستان، ناچار شده که فعالیت آنها را در خاک خود تروریستی اعلام کند! آمریکا و هم پیمانان غربی اش نیز که دیگر مایل به شرکت مستقیم درجنگ در این منطقه نیستند اهداف جنگ طلبانه خود را با اتکا به همین دستجات ادامه می دهند ولی در سطح رسمی با دفاع از حقوق بشر دولت های منطقه را وادار به جمع و جور کردن این باندها می کنند. جنگ آمریکا و دوستانش در خاورمیانه برای استقرار «دمکراسی» و علیه تروریسم، نه فقط به شکست خود آنها و افزایش نفرت ضد غرب منجر شد بلکه باعث باز شدن سرکلاف پیچیده منازعات سکتی در درون اسلامیون و تاثیرات آن بر جامعه نیزشد. فاصله گرفتن بخش های جاافتاده ترو رسمی تر سنت اسلامی از این پدیده هم تغییری در این واقعیت نمی دهد که چه پتانسیل ارتجاعی ای در کل این سنت نهفته است.

ب – سنت اسلامی همواره یکی از نیروهای موثر در صحنه سیاست خاورمیانه درطول تاریخ مدرن بوده است. حتی در دوره کلونیالیسم هم این سنت یک شاخه مدافع منافع کلونیالیست ها و یک شاخه ضدکلونیالیسم داشته است. با این حال امروز می توان گفت که نقش آفرینی سنت اسلامی دیگر روند بالنده ای نیست. سنت اسلامی علاوه بر حضور در اپوزیسیون در کشورهای مختلف، فرصت های سیاسی متعددی را در سه چهار دهه اخیر داشته که ظرفیت های خود را بعنوان نیروی در قدرت نشان دهد. 35 سال حکومت جمهوری اسلامی ایران، بیش از یک دهه حکومت میانه رو ترکیه، و حکومت اخوان المسلمین در مصر. مدل ایران نه در عرصه بین المللی و منطقه ای و نه از زاویه مردم ایران دیگر مقبولیتی ندارد، مدل ترکیه که گسترش آن در خاورمیانه هم از سوی خود ترکیه و هم از سوی دوستانش در ناتو تشویق می شد قریب یک سال است که نه از عوارض بحران اقتصادی جهانی در امان مانده است و نه چشم انداز روشنی هست برای خلاصی اش از معضلات سیاسی درونی. و مهمتر از همه اینها عروج و افول غیرشکوهمند سنت اسلامی در مصر بعنوان ستون «بهار عرب» است که تاثیر بسیار مهمی در آتیه سیاسی این جریان در منطقه دارد. افول این نقش فی الحال خود را در اضمحلال برخی اتحادها و ائتلاف های منطقه ای نشان داده است.

ج- با این حال سنت اسلامی رقبای دیگری هم در عرصه سیاست دارد. در تقابل با وجه مشخصه مذهبی این جریان، اپوزیسیون سکولاری را باید مورد نظر قرار داد که علیرغم ضعف تا کنونی اش اکنون شانس های بیشتری برای گسترش نفوذ خود دارد. جریان سکولار علیرغم قدرت سیاسی و فرهنگی و تاریخی اسلام در خاورمیانه در دوره مدرنیزاسیون دهه 50 و 60 میلادی یک سنت سیاسی موثر بود. با شکست پان عربیسم در جهان عرب و ناتوانی اش در ایجاد تغییرات باثبات مشخصا در مصر و عراق، سکولاریسم عموما زمین سیاست را به سنت اسلامی باخت. عاملی که این پدیده را بیش از پیش تقویت کرد، شکست انقلاب ایران و عروج دولت اسلامی، شکست کمالیست های ترکیه و روی کار آمدن دولت اسلامی میانه رو در این بخش از خاورمیانه و علاوه بر اینها تلاش قدرت های بزرگ برای تقویت سنت اسلامی در تقابل با خطر بلوک شرق در ایجاد کمربند سبز بود. اما این ضعف سیاسی سکولاریسم در خاورمیانه تا ابد ادامه نخواهد یافت. وقایع مصر زنگ خطر جدی ای است. از لحاظ سیاسی این نوع سکولاریسم می تواند در پوشش ناسیونالیستی، لیبرالی و یا حتی سوسیال دمکراتیک (چپ های سابق که عمدتا هم وابسته به بلوک شرق بوده اند) خود را نشان دهد. فرار از جهنمی که اسلامیون ساخته اند می تواند زمینه روی آوری به این نوع سکولاریسم شود.

د- اما حتی اگر جبهه سکولاریست شانسی برای گرفتن قدرت و حفظ آن داشته باشد تازه باید دید که آنها فراتر از سکولار بودن برای جوامعی که تا مغز استخوان محتاج ترمیم زندگی آحاد خود است چه برنامه ای می توانند داشته باشند؟ در بسیاری از کشورهایی که پروسه توسعه را گذرانده بودند اتخاذ برنامه های نئولیبرالی راهی بود برای سر و سامان دادن به اقتصاد و جلب سرمایه های خارجی. با بحران اقتصادی فزاینده ای که تمام جهان را دربرگرفته، رویکرد بازار آزاد و برنامه های نئولیبرالی هم کارآیی خود را از دست داده اند. بحران موجود بحران همین رویکرد است. اوکرائین پس از آنکه از سیستم سرمایه دولتی و بلوک شرق گسست و به بلوک غرب و برنامه های نئولیبرالی پیوست، امروز دچار یک بحران همه جانبه بر سر نان وکار است که کشور را تا مرز جنگ و تجزیه برده است.

ایران: پروسه مذاکره و دولت روحانی

الف- ایران سالهاست که یک پای معضلات منطقه خاورمیانه بوده است. صدور انقلاب اسلامی و فتح قدس از راه کربلا، نقش آفرینی در وقایع سوریه، لبنان، فلسطین و همچنین کشورهای همسایه مثل افغانستان و عراق نمونه هایی از تلاش های گسترده ایران برای تثبیت خود بمثابه یک قدرت منطقه ای بوده است. کاهش این قدرت با خیزش های توده ای در جهان عرب، شروع جایگزینی دیکتاتورهای سابق با دیکتاتورهای جدید و باز بودن مساله قدرت در این کشورها، و همچنین عروج سنت اسلامی در منطقه که هیچ سمپاتی ای به مدل ایرانی اسلامی نداشت امروز دیگر یک فاکت است.

مساله تحریم اقتصادی در رابطه با پرونده هسته ای ایران عملا با روشن شدن همین موقعیت در دستور قدرت های بزرگ قرار گرفت. می دانیم که تشدید تحریم ها و خطر جنگ علیه ایران در مقطع انتخابات سال گذشته به یک اهرم جدی و موثر در انتخاب آقای روحانی بعنوان نقطه سازش جناح های حکومت تبدیل شد. دولت ایشان با توجه به عمق نابسامانی درون حکومت و فشار اقتصادی ای که جامعه را تا لبه پرتگاه سقوط کشانده بود بسرعت وارد مذاکره با آمریکا شد. اما شواهد نشان مید هند که مذاکرات و تداوم آن به این زودی ها قرار نیست د رموقعیت سیاسی ایران و بطریق اولی وضعیت اقتصادی مردم تاثیری داشته باشد. جایگاه این مساله البته بدلایل قابل فهمی برای ایران و آمریکا یکسان نیست. آمریکا با کشاندن ایران پای میز مذاکره خود را از شر یک جنگ دیگر خلاص کرد. این برای آمریکا مهم بود تا با ساکت کردن ایران و مشغول کردنش به چانه زنی در مذاکرات، انرژی خود را بر نقطه دیگری از جهان بگذارد که لااقل از زمان ریاست جمهوری اوباما قرار بوده نقطه ای باشد که آمریکا دامنه نفوذ خود را در آن گسترش دهد و این جایی نیست جز آسیا. و تحولات اوکرلائین و دخالت های آمریکا در آن بهمراه هم پیمانانش در ناتو نیز در این حیطه می گنجد. برای ایران اما وارد شدن در این روند از اینرو مهم بود که با باز شدن یک جنگِ حتی محدود علیه ایران، کل حاکمیت جمهوری اسلامی می توانست بفوریت زیر سوال رود.

تا همینجا روشن است که از هر دوسوی مذاکره بی اعتمادی های عمیقی وجود دارد. این را هم در بیان صریح این موضوع از جانب محافل ناراضی درون حکومت می توان دید و هم در اینکه گاه و بیگاه در حاشیه و متن مذاکرات، مساله حقوق بشر وحبس رهبران جنبش سبز را بیاد تیم روحانی می آورند. سفر اخیر خانم کاترین اشتون به تهران در آماده سازی دور بعدی مذاکرات و دیدار ایشان با جمعی از زنان در سفارت اتریش که منجر به خشم دولتیان شد بسیار گویاست. تا همین جا معلوم شده است که مذاکره با ایران پروسه ای است طولانی. دقیقا همانطور که دولت ترکیه سالهاست مشغول پیوستن به اروپاست و علیرغم گوش بفرمانی عمومی اش در رابطه با ناتو و آمریکا هرجا که کوتاهی کرده، همین کسانی که بانیان جنگ وآدمکشی در سرتاسر دنیا بوده اند طرفدار حقوق بشر می شوند و ماجرای کشتار ارامنه را به دولت ترکیه گوشزد می کنند.

ب- همه اینها البته مانع از تظاهر دولت به اینکه وضع دارد خوب میشود نشده است. آقای روحانی چه در دوره انتخابات و چه پس از آن تلاش کرده خود را ادامه دهنده راه اصلاح طلبان نشان دهد. و این را هم در نحوه ارتباطش با جامعه می شود دید و هم در وعده ها و عملکردهای مشخص اش. وارد شدن در مذاکره و رابطه با آمریکا یکی ازرویکردهایی است که بخش هایی ازاصلاح طلبان برای تحقق آن حتی از دعوت آمریکا به جنگ علیه ایران هم ابا نکردند. اما روحانی همان سیاست را با شیوه های دیپلماتیک پیش برده و فراتر از این با دعوت هیات های بازرگانی کشورهای غربی در حیطه اقتصاد نیز دارد بشیوه منسجم و خط داری حرکت می کند. بازتاب این سیاست ها در داخل ایران اما غیر از گسترش گرانی و بیکاری و نابسامانی اقتصادی نبوده است. با این تفاسیرتصور نمی کنم لازم باشد به این بپردازیم که دولت آقای روحانی برای زنان چه کرده است. این نوع سوالات را بهتر است به مدرسه فمینیستی و فمینیست های پراگماتیستی واگذاریم که تصور می کنند اگر عاقل باشی درهر منجلابی چیزی بنفع زنان پیدا می کنی. اینان به طرح حقوق شهروندی هم دل بستند و حتی ازموضع دفاع از حقوق شهروندان هم لازم ندیدند خود دولت را برای اعدام صدها نفر در همین دوره کوتاه حکومتش مورد سوال قرار دهند. بر سر قضیه مجاز بودن ازدواج پدرخوانده با نادختری هم لازم نیست حرف بزنیم. اینکه اینها ناشی از ترشح عفونت ذهنی اصول گرایان است یا جزیی از حقوق شهروندی آقای روحانی، تفاوت چندانی نمی کند!

*******

بحث در مورد این مولفه ها در روز زن ضروری است چرا که توجه به موقعیت عمومی منطقه خاورمیانه و روندهایی که بر فضای سیاسی کل منطقه و از جمله ایران تاثیر می گذارند، بسیار حیاتی است. مصائب زنان در همه جای دنیا فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی است؛ ریشه در نیازهای جامعه سرمایه داری دارد و در مبارزه برای رهایی زن، هیچکدام از این عرصه ها را نمی توان خالی گذاشت. ازطرف دیگر همین نیازهای جامعه سرمایه داری است که خاورمیانه را در شرایط حاضر به یک میدان جنگ تبدیل کرده است. و از آنجا که جدال های فرقه ای و سکتی اسلامی یک عنصر برجسته در این تصویر است پرداختن به نقش سنت اسلامی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. بعبارت دیگر تشخیص کارکرد عنصر فرهنگی و مذهبی در تشدید موقعیت دشوار زنان همانقدر مهم است که تشخیص نیازهای جامعه سرمایه داری به تداوم این جنگ ها. هیچ شاخه ای از ترندهای فمینیستی مادام که به همه عرصه های اجتماعی مربوط به زندگی زن وارد نشوند نمی توانند مبشر تغییرات پایداری در موقعیت زنان باشند. فمینیسم ایدئولوژی جنبش رهایی زن نیست. فمینیسم مجموعه ای از فعالیت ها، رویکردها ، تئوری ها و… است که در درون جنبش زنان با هدفی زن محور شکل می گیرند. در این مجموعه شاخه هایی دنبال تغییرات پایه ای در موقعیت زنان هستند وبرای رفع تبعیضات جنسیتی مبارزه می کنند، عده ای برای برجسته کردن تبیین های زنانه در حیطه تخصص خود فعالیت می کنند، برای بخش دیگر فمینیسم ابزار ارائه تبیین های روشن تر از سکسوالیته است و برای عده ای هم فمینیسم یک شیوه زندگی است. این فمینیسم بیش از دو دهه است که گرفتار پراکندگی و عدم انسجام است و این درست مقارن با زمانی است که تاثیرات گسترش بیسابقه سرمایه داری به سرتاسر جهان، زنانِ هیچ ده کوره ای را بی نصیب نگذشته است. عرصه های گسترش یافته فعالیت فمینیستی بمعنای نزدیک شدن به ریشه های تداوم تبعیضات جنسیتی نبوده است و اعتراض نانسی فریزردر بهترین حالت به همین اشاره دارد. در سال های اخیر البته شاخه هایی از فمینیسم با رویکرد اینترسکشونالیستی(2) بر این تاکید کرده اند که مقوله طبقه و تعلق زنان به طبقات مختلف را نمی توان در نظر نگرفت. در عمل تاثیر پراتیک این شاخه بی آنکه بخواهیم تماما نفی اش کنیم فراتر از حرکتی در چارچوب مدل و سیستم سوسیال دمکراتیک نبوده است و عموما هم بیشتر در همین جوامع منشا پراتیکی واقع شده اند. جنبش رهایی زن برای رهایی راهی جز همه جانبه نگری، دخالتگری سیاسی، شناخت نیازهای جامعه سرمایه داری در تداوم تبعیضات جنسی و جنسیتی و معطوف شدن به مبارزه علیه کاپیتالیسم ندارد.

*******

وقتی در انتهای دهه 90 میلادی فوکویاما فروپاشی بلوک شرق را پایان تاریخ و پیروزی کاپیتالیسم و متعلقات آن دانست، تصور او و مدافعین نظراتش این بود که بازار آزاد و کاپیتالیسم بهترین آلترناتیو در جهان موجود است. در طول سه دهه گذشته بخش های بزرگتری از جهان در حلقه مناسبات سرمایه داری و حتی پیروی از مدل های دیکته شده غربی قرار گرفته اند. اما نه از «پیروزی» خبری هست، نه از دمکراسی! نه بمباران مردم عراق و افغانستان ولیبی و سوریه منجر به استقرار دمکراسی در خاورمیانه شد و نه حتی حکومت هایی که بشیوه پارلمانی و «دمکراتیک» انتخاب شدند (فلسطین در 2006 و اخوان المسلمین در 2012) توانستند معضل «مشروعیت» خود را حل کنند. نه بازار آزاد و مدل های نئولیبرالی منشا بهبود در جهان شدند و نه توسعه جامعه مدنی. بهترین شاهد گزاف گویی فوکویاما جنگ هایی است که سرمایه جهانی براه انداخته است.

 

 

(1)- این مراسم در روز 14 مارس بدعوت جمعی از کمونیست های ایرانی‌ در فرانکفورت، در این شهر برگزار شد.

(2)- خواننده علاقمند می تواند این مقاله را تحت عنوان «چرخش ظالمانه جنبش زنان: چگونه سرمایه داری فمینیسم را به خدمتکار خود تبدیل کرد و چگونه باید آن را پس گرفت؟»، نانسی فریزر، ترجمه فیروزه مهاجر در سایت «نقد اقتصاد سیاسی» بخواند:

http://pecritique.com

به نقل از دفتر بیست و هشتم نشریه نگاه