پناهندگی و جنگ: اروپا در تنگنا

مساله پناهندگی و موج انسان های بی پناهی که به اروپا رو آورده اند مجددا به یک مساله حاد و بحث برانگیز تبدیل شده است. مساله چیست؟ آیا شرایطی که منجر به افزایش پناهنده می شود تغییر کرده است؟ موضوع را چطور می بینید؟

لیلا دانش: نه شرایط عمومی و نه سیاست دول اروپایی تغییر فاحشی نکرده، آنچه متفاوت است آشکار شدن ابعاد بحرانی است که اروپا با آن مواجه شده است.

در اینکه وقایع سال گذشته یعنی هجوم گسترده پناهندگان، و فجایعی که در این رابطه اتفاق افتاد در تاریخ ثبت خواهد شد تردیدی نیست. گستردگی این موج، رنج ها و دردهایی که وقوع یافت و همچنین حرکت های پرشوری که در دفاع از این انسان ها براه افتاد همگی  ویژه بودند. گفته شد که چنین موج عظیمی از پناهندگی از جنگ دوم جهانی به این سو بیسابقه بوده و عموما از آن بعنوان بحران پناهندگی یا بحران مهاجرت صحبت شد. و واقعیت اینست که این بحران گسترده را تنها با مساله پناهندگی توضیح دادن خطای بزرگی است. نه خطایی در انتخاب نام برای این بحران، بلکه خطایی است در تشخیص معضل، تعریف جایگاهش و چگونگی مقابل شدن با آن و عوارضش. بعبارت دیگر این بحران در حقیقت بحران پناهندگی نیست، عوارض غیرقابل اجتناب سیاست های جنگی آمریکا و شماری از کشورهای اروپایی است که در بسیاری از نقاط جهان و بطور ویژه در خاورمیانه اعمال شده است. در دوره های دیگری هم پناهندگان بیشماری از دیگر نقاط جهان بدلایل سیاسی یا اجتماعی و اقتصادی به اروپا آمده اند اما بندرت موج گسترده پناهندگی کل سیستم را چنین با بحران مواجه کرده است. آنچه ما امروز با آن روبرو هستیم بحران گسترده و همه جانبه ای است که اروپا را با همه ارزش های «دمکراتیک» اش، با اقتصاد و سیاستش و با نقش بی تردیدش در شکل دادن به وقایع بعد از ختم جنگ سرد به آستانه بحران هویتی، سیاسی و حتی ایدئولوژیک کشانده است. اتحادیه اروپا پس از دهه های متوالی بحث و مناظره بمنظور تحکیم قدرت اروپا و جلوگیری از وقوع جنگی دیگر در میان قدرت های بزرگ آن، شکل گرفت. امروز قایق های فکسنی ناامن در آب های مدیترانه، هر بارکه لرزان و افتان و خیزان به سواحل اروپا می رسند شکاف دیگری را در پیکر آن بوجود می آورند. وقایع روزهای اخیر، بستن مرزهای ماکدونیا و تراکم جمعیت در یونان که خود سال هاست بعنوان یکی از حلقه های ضعیف بحران در اروپا شرایط دشواری را می گذراند سرباز کردن این زخم است. افاضات مقامات اروپایی که به اروپا نیایید و شل کردن سر کیسه به ترکیه و یونان که جلوی این موج انسانی را بگیرند حتی از جانب ارائه دهندگانش هم نمی تواند بعنوان راه مقابله با این وضعیت قلمداد شود. سیاست اتحادیه اروپا در مقابل موج پناهندگی اخیر بطور عمومی و سیاست دولت ها بطور مشخص ناتوانی آنها را در رتق و فتق این مساله بشکل فضاحت باری در معرض دید عموم گذاشته است.

منظورتان از اینکه مساله بر سر پناهندگی نیست، را بیشتر توضیح دهید.

لیلا دانش: انشقاق در اروپا و زیر سوال رفتن موجودیت اتحادیه اروپا در سال گذشته یکی از اولیه ترین عوارض موج جدید پناهندگی بود. این انسان ها از جنگ و ناامنی گریخته اند و  مطابق قوانین همین جوامع سرمایه داری باید بتوانند ازحق پناهندگی برخوردار شوند. اما مساله پناهندگی عارضه یک واقعیت دیگر است. این، جنگ است  که این مساله را بوجود می آورد. هم جنگ و هم پناهندگی همیشه وجود داشته اند اما در شرایطی مثل امروز که ابعاد فاجعه چنین عظیم است بیش از هر زمان دیگری ضروری است که رابطه بلافصل پناهندگی با سیاست جنگ افروزانه را نشان داد. کشورهای اروپایی در دو دهه اخیر یعنی پس از ختم جنگ سرد باعلا درجه در سیاست هایی که مشخصا در خاورمیانه یا منجر به جنگ شده یا مستقیما جنگ را ه انداخته دخیل بوده اند. امروز در بحث پیرامون موج پناهندگی  پیش از هرچیز باید افکار عمومی را متوجه سکوتی کرد که  در مقابل سیاست جنگ افرازانه دولت هایشان داشته اند و یا دارند. تقویت عربستان سعودی و قطر و … و چشم بستن بر نقش تروریستهای اسلامی مورد حمایت دولت های مرتجع منطقه تنها منجر به عروج داعش و ناامنی در سوریه و عراق نمی شود. تنها منجر به حرکات تروریستی در مثلا فرانسه و دانمارک و… نمی شود. عوارض مخرب این سیاستها به مناطق جنگی محدود نمی ماند. نمی توان بیست سال بر سرمردم باسم دمکراسی بمب ریخت و با پذیرفتن شماری پناهنده ژست اعمال سیاست «انسانی» گرفت و افکار عمومی را در مقابل فجایع در حال وقوع تخدیر کرد. نمی شود بنام مبارزه با تروریسم و یا از ترس تروریسم از سیاست های دول اروپایی حمایت کرد و چشم بر عوارض این سیاست ها بست. باین معنا بحران جاری در درجه اول انتقال عوارض سیاست های جنگی ای است که دولت های اروپایی چه در هیات اتحادیه اروپا و چه بشکل منفرد در آن دخیل و یا ذینفع بوده اند.

تاکید بر این نکته دو هدف فوری و یک خاصیت درازمدت دارد. اول برای بستن سدی در مقابل جریان رشد یابنده راسیستی و فاشیستی در اروپا که بیش از هر زمان دیگری مشغول رای گرفتن از مردمی است که مخالفت شان با دولت هایشان را با رای دادن به این جریانات نشان می دهند. دوم، برای مقابله با سیاست های دولت هاست که شرایط جدید و موج پناهندگی را بهانه ای دیده اند برای تحمیل تغییرات ساختاری گسترده ای که عملا و آشکارا امکانات و حقوق اجتماعی شهروندان اروپایی را مورد تعرض قرار می دهد. اما تاثیر درازمدت توضیح این مساله  که موج پناهندگی حاضر نتیجه دخالت های مستقیم یاغیرمسقتیم دولت های اروپایی در دامن زدن به جنگ هاست، چیست؟ بخشی از مردم اروپا که تبلیغات و سیاست های دولت هایشان را در توضیح اینکه مشغول استقرار دمکراسی در خاورمیانه هستند باور کرده بودند، باید امروز ربط مساله پناهندگی جدید را با سیاست دولت هایشان بفهمند. باید متوجه شوند که چشم بستن بر سیاست های جنگ طلبانه دول اروپایی و یا حمایت آشکارو غیرآشکار شان از جنگ ها و فروش سلاح و…. یک عامل مهم توضیح دهنده مشکلی است که به آن می گویند بحران پناهندگی. مادامی که دولت ها برای این سیاست شان زیر فشار نباشند کماکان در حالیکه سلاح در اختیار تروریست های القاعده ودولت های مرتجع بانی جنگ و فساد و ناامنی می گذارند؛ مشغول کاهش حداقل دستمزدها ببهانه حل مساله پناهندگی و ورود پناهندگان به بازار کار هم می شوند. بله پرداختن به مساله پناهندگی و فاجعه انسانی در شرف وقوع مهم است. ولی اگر این مباحث و فعالیت ها با نشان دادن بلاواسطه رابطه این مساله با جنگ و سیاست های جنگی همراه نشود تبدیل می شود به بازی در زمین بانیان جنگ و سیاست های جنگی.

در همان ابتدای شروع موج جدید پناهندگی؛ گروه های بزرگی مشغول جمع آوری کمک های انسانی شدند و چنین روحیه و رفتاری که در سال های اخیرسابقه نداشت براستی امیدبخش بود. اما این کمک بلافاصله در پرتو گستردگی موج پناهندگی رنگ باخت. دولت های اروپایی یا مشغول بستن مرزها شدند و یا مشغول زیرفشارگذاشتن هم قطارانشان برای اینکه همه باید در حل مساله پذیرش پناهنده سهم داشته باشند. از طرف دیگر جامعه بر سر این مسله بشدت قطبی شد. از یکسو کمک های انسانی بود که با توجه به عمق وگستردگی مساله نمی توانست راه حل پایداری باشد و از سوی دیگر رشد افکار راسیستی و فاشیستی که عریان تر از همیشه به مخالفت با پناهنده و مهاجرو هر انسانی می پرداخت که رنگ موو پوست متفاوتی داشته باشد. آمار حمایت از احزاب سیاسی در بسیاری از کشورهای اروپایی تغییر کرد. و نارضایتی از سیاست دولت های اروپایی در برخورد به مسائل جاری عملا به تقویت احزاب دست راستی و فاشیستی انجامید و به دولت های مستاصل در حل معضلات بحران اقتصادی ای که در سال های اخیر دامن اروپا را گرفته بود امکان اتخاذ سیاست های ریاضت کشانه را داد.

ولی بحران اقتصادی و سیاست های ریاضت کشانه در اتحادیه اروپا  پیش از موج اخیر مهاجرت شروع شده بود….

لیلا دانش: بله، دقیقا. بحران اقتصادی ای که از حدود سال 2008 شروع شده بود خود بازتاب تحولات دامنه دار تری در سطح جهانی بود و اروپا بشدت از این روند تاثیر گرفت. هنوز چند سال پس از این واقعه بسیاری از کشورهای اروپایی به روال پیش از این بحران بازنگشته اند. ابعاد بیکاری در اروپا بشدت گسترده است. بیمه های اجتماعی بشدت مورد تعرض قرار گرفته اند. و اصولا یک علت دخیل بودن کشورهای اروپایی در جنگ های جاری بویژه در خاورمیانه وجود همین بحران اقتصادی گسترده ای است که سالهاست آن را بعنوان یک بحران ساختاری می شناسند که با بحران های گذرای پیشین در نظام سرمایه داری متفاوت است و این را هم تئوریسین ها و اقتصاددانان این نظام می گویند. در حقیقت این بحران زمینه ساز شرکت و یا حمایت دولت های اروپایی در سیاست های جنگ افروزانه سال های اخیر بوده است.

در عین حال مساله صرفا بر سر اتحادیه اروپا و حمایت فعال و غیرفعال اعضای آن از جنگ های جاری نیست.  فراموش نکنیم که درگیری حاد بین ناتو و روسیه در یکسال و نیم گذشته که جهان را تا پرتگاه یک جنگ گسترده برد، معادلات بسیاری را عوض کرد. با اینکه مساله ظاهرا بر سردفاع از «دمکراسی» دراوکرائین بود اما بسرعت معلوم شد که پشت این تبلیغات گسترده جنگی، درحقیقت همانطور که گفته می شد مساله بر سر «زمین گیر کردن روسیه» بعنوان یک حامی فعال حکومت بشار اسد در سوریه بود. در همین دوره بود که داعش هم که خود محصول سیاست های جنگی آمریکا و دیگر حامیانش در غرب و همچنین دول مرتجع خاورمیانه است به یک فاکتور جدید در تحولات منطقه تبدیل شد. تهدیدات دول اروپایی علیه روسیه و آماده باش ها و مانورهای نظامی نتوانست دولت روسیه را به عقب نشینی وادارد، و این بار روسیه با وارد شدن در جنگ «علیه داعش» وارد همان بازی ای شد که قرار بود با زمین گیر شدن در وقایع اوکرائین از آن دور نگهداشته شود. دور جدیدی از بمب ریختن بر سر مردم عراق و سوریه شروع شد. موج اخیر پناهندگی ها در ابعاد بیسابقه اش تقریبا از همین دوره آغاز شد. گفته می شود که دولت ترکیه که حضور روسیه و دفاعش از سوریه را تهدیدی علیه خود می دید، با گشودن راه برای مهاجرت به اروپا میخواست توجه ناتو را به موقعیت خطیر خود جلب کند. صحت یا عدم صحت این مساله را شاید بشود با سرازیر شدن کمک مالی اروپا به ترکیه برای ممانعت از موج پناهندگی سنجید. آنچه مسلم است اینکه بمباران های جدید در منطقه خاورمیانه این بار با موشک ها و هواپیماهای روسی هم ادای سهمی بود در جنگ های بیست ساله ای که بخش وسیعی از خاورمیانه را به ویرانه تبدیل کرده است. ادای سهمی که بنوبه خود فشار گسترده ای را بر اروپا وارد کرد که فی الحال از عوارض بحران اقتصادی سال 2008 خلاص نشده بود.

در حقیقت می توان گفت که موج جدید پناهندگی اخیر بتعاقب عوارض بحران مالی و بر متن کشمکش های میان اتحادیه اروپا و روسیه، اروپا را در معرض یکی از مهمترین بحران های هویتی خود پس از ایجاد اتحادیه اروپا قرار داده است. اخبار شکاف ها و ترک های اتحادیه اروپا هم خود گواهی است بر اینکه در توضیح معضلات موج پناهندگی باید به توضیح سیاست هایی پرداخت که این وضعیت را ایجاد کرده اند.

اما بهر حال پناهندگی یک حق است از مجموعه «حقوق بشر» و این پناهندگان که عموما هم شرایط بسیار دشواری داشته اند به کمک احتیاج دارند. به این چه پاسخی باید داد؟

لیلا دانش: بله پناهندگی یک حق است و مثل هر حق دیگری باید پاس داشته شود. باین معنا قطعا باید برای برخورداری این انسان ها از همین حقوق موجود تلاش کرد.  با این حال به چند نکته مهم باید در این زمینه توجه کرد:

دفاع از حق پناهندگی باید توام باشد با توضیح رابطه موج گسترده پناهندگی با سیاست های جنگی ای که عموما مورد حمایت دولت های اروپایی بوده است.

دفاع از حق پناهندگی باید توام باشد با تقابل و ایستادگی در مقابل دولت هایی که موج جدید پناهندگی را محمل اعمال سیاست هایی کرده اند که دستاوردهای سده گذشته طبقه کارگر این کشورها را مورد تهاجم قرار می دهد مثل حق دستمزد پایین برای مهاجرین، کار رایگان مهاجرین….. در برخی کشورها (مثل آلمان) علنا گفته شد ه که مهاجرین جدید قرار است کمبود نیروی کار را جبران کنند که بنوبه خود این هشیاری را می طلبد که سازندگان جدید جامعه باید از همان حقوقی برخوردار شوند که سازندگان دیروزش برخوردار بودند…..

د رمورد همین وقایع چند روز اخیر یعنی مهاجرینی که در یونان عملا حبس شده اند و اجازه عبور از مرزهای ماکدونیا را برای رسیدن به نقاط دیگر اروپا ندارند هم کافی نیست که فقط از حق پناهندگی دفاع کنیم. هر کدام از این دولت ها با آمار و ارقام از محدودیت ظرفیت های اجتماعی و اقتصادی شان می گویند؛ از زبان نمایندگان اتحادیه اروپا و یا حتی نهادهای وابسته به سازمان ملل پیام «به اروپا نیایید» را سرمی دهند. در چنین شرایطی اگر در برخورد به مساله پناهندگی فقط در حیطه حقوق پناهندگی بمانیم بسرعت خلع سلاح خواهیم شد. مساله پناهندگی در اروپای امروز بیش از هر زمان دیگری محصول سیاست های همین دولت هاست. تفهیم و ترویج این درک، هم پناهنده را در موقعیت بهتری می گذارد؛ هم به فعالین اجتماعی که دنبال راهی برای کمک به این انسانها هستند پشتوانه سیاسی و اجتماعی محکمی می دهد و هم می تواند افکار عمومی را که بسرعت در معرض جذب شدن به راستِ مرتجعِ بظاهر معترض است در مسیردیگری قرار دهد. بطور خلاصه برای دفاع از این پناهندگان ارجاع به کنوانسیون ژنو لازم ولی بشدت ناکافی است.

ورود گسترده پناهندگان و مهاجران بهر حال می تواند یک شوک فرهنگی  نیز با خود داشته باشد. در همین دوره مواردی از اذیت و آزار جنسی در رابطه با پناهندگان جدید گزارش شد که افکار عمومی را بخود جلب کرد. شاید بد نباشد بحث را با توجه با اینکه هشت مارس هم نزدیک است با توضیحی در این مورد خاتمه دهیم.

لیلا دانش: در اینکه موج گسترده پناهندگی شوک فرهنگی با خود بهمراه دارد تردیدی نیست. و این شوک فرهنگی هم تنها ناشی از این نیست که اغلب این پناهندگان از کشورهای مسلمان می آیند و یا مسلمان هستند. بسیاری از این مردم خود قربانیان سیاست های ارتجاعی اسلامیون در قدرت و یا در اپوزیسیون هستند. در عین حال اصلا بعید نیست که در میان این پناهندگان کسانی هم باشند که خود از وابستگان این جریانات ارتجاعی هستند که با گسترش جنگ مجبور به ترک کشورشان شده اند. مسئولیت تشخیص و هویت یابی کسانی که خود از مجریان سیاست های ارتجاعی و دامن زدن به جنگ ها بود ه اند اصولا با دولت هاست. ولی فعالین دفاع از حقوق پناهندگی نمی توانند مقهور افکار اروپامحور انه ای شوند که هر غیر خودی ای را براحتی در حصار «فرهنگ» خورد می کند. در عین حال فراموش نکنیم که افکار عمومی دست راستی اروپا آنجا که نمی خواهد با نشان دادن عکس های آشویتس رک و راست بگوید به هتل پنج ستاره لهستان خوش آمدید (1) به دستاویزهای فرهنگی متوسل می شود. نمونه این مساله همان بحث هایی است که بر سر اذیت و آزار جنسی در کلن (آلمان) و حتی سوئد مطرح شد. وجود اذیت و آزار جنسی علیه زنان مادامی که فرهنگ و تفکر مردسالار میدان عمل دارد امری غیرقابل انکار است. این پدیده نه فقط در کشورهایی که زنان حقوق اجتماعی پذیرفته شده ای ندارند بلکه حتی در همین کشورهای غربی نیز موجود است و تا جایی که به مبارزه برای حقوق برابر انسان ها بر می گردد باید مستمرا جزیی از مبارزه فرهنگی عمومی علیه فرهنگ پدر/ مردسالار باشد. اما ماجرای اذیت و آزارهای جنسی در ماه های اخیر بیش از آنکه ناشی از حمایت متعهدانه به حقوق برابر زن و مرد و مخالفت با عوارض فرهنگ پدر/ مردسالار باشد ناشی از روحیه و رویکرد ضد پناهنده بود. افکار محافظه کار دست راستی و ضد پناهنده نگران آزادی عمل اجتماعی آحاد جامعه و در اینجا زنان نیست، در پی گسترش فضای منفی علیه پناهندگان است. تشخیص این مساله اصلا سخت نیست. و بهیچوجه هم محتاج امتیاز دادن به پناهندگانی که قطعا  حامل این فرهنگ عقب مانده هم هستند نیست. منظور این است که نه می شود پناهنده را بجرم آمدن از یک کشور مسلمان در ردیف تروریست ها گذاشت؛ نه می شود هر عملکرد شناخته شده ای از فرهنگ اسلامی را به پای همه این انسان ها گذاشت؛ و نه می توان ساده لوحانه امکان حضور مرتجعین اسلامی دخیل در سیاست های جنگی جاری را منتفی دانست.

مساله مهم اینست که کسی که درک روشنی از چرایی وقایع اخیر داشته باشد، براحتی در دام این چاله چوله های انحرافی نمی افتد.

1) بنقل از روزنامه داگنز نی هتر درهفته آخر فوریه در مقاله ای پیرامون شکایت علیه فیس بوک در آلمان بدلیل عدم حذف کامنت های راسیستی ضد پناهندگان.

 گفت و گوی «نگاه» با لیلا دانش

Advertisements
دیدگاه‌ها بسته‌اند ولی می‌توانید بازتابی بگذارید: Trackback URL.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: