بایگانی برچسب‌ها: کردستان

کوبانی: انتفاضه ای دیگر؟

جنگ سنگر به سنگر مبارزان کوبانی با تروریست های سازمان یافته در دامن آمریکا و ناتو می تواند آغازی باشد برای ختم وضعیت فجیعی که همین نیروها سال های سال است در خاورمیانه بوجود آورده اند. مقاومت حماسی کوبانی می تواند آغازی باشد برختم جنایت علیه مردم این دیار بنام دمکراسی ومبارزه علیه تروریسم؛ می تواند آغاز شکل نوینی از مبارزه و مقاومت در مقابل آمریکا و هم پیمانان مرتجع منطقه ایش باشد تا دیگر تصاویر سرهای از تن جداشده در دست تروریست های داعش و کشتار مردم بیگناه با بمب های آمریکایی- ناتویی تنها تصویر رایج در منطقه خاورمیانه نباشد. زنان و مردان کوبانی با سلاح های سبک و ساده شان نشان داده اند که اگر تروریست نباشی و از تروریست ها دفاع نکنی با کمترین سلاح هم می شود سدهایی بر پیشروی جانیان فاشیستی امثال داعش بست؛ می شود برای دفاع از حق حیات وزندگی علیه مرتجعین رنگارنگی که دهه های متوالی است آتش جنگ و ناامنی را از این کشور به آن کشور و از این مرز به آن مرز می کشانند با قامتی بلند و استوار ایستاد. مقاومت کوبانی تا همینجا یک پیروزی است. درود بر مبارزان کوبانی! شاخص این امراما پیروزی در صحنه رودررویی نظامی نیست. حتی در حفظ شهر کوبانی نیست. کوبانی حتی اگر پس از این مقاومت جانانه بدست داعش یا هم پیمانان پشت صحنه داعش بیفتد، تا همینجا فصل جدیدی را در تاریخ خاورمیانه گشوده است که حکایت از امکان و ضرورت مقاومت و مبارزه مستقل وشورانگیز مردمی علیه لشکرکشی دول بزرگ غرب بنام «دمکراسی» دارد.

شهر کوچک کوبانی امروزمحل تلاقی روندهای بسیار پیچیده ای در موقعیت جاری خاورمیانه است که از هر سر به کلاف بحران های بزرگ سیاسی و اقتصادی بورژوازی در سطح جهانی مربوط می شود. از هر سو که به این تصویر نگاه شود جنبه هایی از واقعیات تلخ و تکان دهنده از شرایط امروزجهان قابل مشاهده است. دیگرلازم نیست سوال کنیم چطورممکن است که  پنجاه کشورعلیه داعش وارد اتئلاف شوند و دورجدیدی از بمب ریختن بر خاک این منطقه آغاز شود ولی داعش همچنان سوار بر تانک هایش در محاصره کوبانی و ایجاد رعب و وحشت بچرخد؟ لازم نیست سوال کنیم که چطور دولت هایی که با امکانات فنی – تکنیکی، مالی و تسلیحاتی گاه ازخصوصی ترین زوایای زندگی رقبایشان در آن سوی دنیا هم باخبرند، از قدرت گیری و در قدرت ماندن جانواران اسلامی داعشی مات و مبهوت می شوند؟ واقعیت اینست که داعش باران رحمت بود برای آمریکا و دول اروپایی درگیردر قریب دو دهه جنگ وجنایت، حضور نظامی، و همدستی و همداستانی با تروریست های دست پرورده شان در خاورمیانه. به پاس تلاش های همه جانبه آمریکا در تقویت تروریسم اسلامی در دو سه دهه اخیر، اکنون زمان زیادی لازم نبود تا اگرنیروی نظامی آمریکا در عراق ازدر بیرون رفته، از پنجره بازگردد. آمریکا در این بازگشت جهت «مبارزه» علیه تروریسم بمنظور زدودن نقش پیشین خود دروقایع خاورمیانه، مسئولیت شکل گیری این جانوران را بعهده دول منطقه ای گذاشته است که حیات و مماتِ زیست سیاسی شان را به سیاست های آمریکا بسته اند.

داعش از یکسو محصول سیاست های آمریکا و دوستانش در منطقه است و از سوی دیگرمحصول بن بست سنت اسلامی. حتی پیش از عروج داعش و ارسال تصاویر فجیع عملکرد آنها به دنیا، معلوم شده بود که سنت اسلامی با همه ظرفیت های پنهان و آشکارش، در بحران بسر می برد. مدل شیخ های عربستان و قطرو امارات امروز حتی مورد انتقاد دوستان آمریکایی شان است؛ جمهوری اسلامی ایران که خود داعش شیعی هاست، سال هاست در بن بست بحران سیاسی اقتصادی و عدم مقبولیت جهانی دست و پا می زندو خود یک پای ترور و ناامنی در منطقه است؛ ترکیه نیز که در یکی دو سال اخیر از جمله با سرکوب اعتراضات مردمی نشان داد که دیگرحتی ژست «دمکراتیک» هم نمی تواند بگیرد، امروز از جانب آمریکا بعنوان یک پای عروج داعش خطاب می شود. بحران جاری در خاورمیانه نه تنها ادامه بحران جهانی سرمایه درعرصه اقتصادی است بلکه درعین حال بازتاب بن بست سنت های سیاسی در قدرت و از جمله سنت اسلامی است. دستجات تروریست اسلامی که اساسا همگی بهمت کمک های مالی و لجستیکی بزرگان جهان سرمایه شکل گرفته اند، تاول های متعفن همین دولت های محتضرند. در چنین شرایطی اگر سوای درود فرستادن بر مبارزان کوبانی بنا باشد بر نکته سیاسی ای انگشت گذاشت و از شور و شوق مشاهده مقاومت توده ای جاری فراتر رفت، باید از جمله ازنقش شوینیسم ترک و ناسیونالیسم کرد در وقایع جاری گفت. مقاومت کوبانی چهره متعفن این دو جریان کهنه منطقه خاورمیانه را از پرده برون انداخته است. و مباد روزی که مقاومت جانانه کوبانی قربانی جاه طلبی و سازشکاری این دو نحله ارتجاع خانگی شود.

ترکیه

تهاجم وحشیانه داعش علیه کردها در مرز جنوبی ترکیه وهمچنین دور جدید بمباران آمریکا و ناتو در عراق و سوریه ببهانه حذف داعش، دولت ترکیه را با چالش های بسیار جدی ای مواجه کرده است. ترکیه پس ازسال ها تلاش ناموفق برای وارد شدن به اتحادیه اروپا با بازترشدن فضای رقابت منطقه ای درخاورمیانه، عطای اروپایی شدن را به لقایش بخشید. تربیت تروریست های اسلامی صادرشده به سوریه و تبدیل شدن به یک پای موثر گسترش ناامنی و جنگ در خاورمیانه در راستای تحقق این هدف بوده است. درطول دو سه دهه اخیر و بموازات تلاش گسترده آمریکا و کشورهای بزرگ اروپا برای صدور«دمکراسی» ای که در مهد تولد خود با چالش های عمیق اقتصادی و سیاسی دست به گریبان است، اسلام میانه رو و منطبق شده با موازین «دمکراسی غربی» مورد توجه قرار گرفت. سنت اسلامی ترکیه که مبدع این مدل بود توانست در طول حکومت خود با اعمال گسترده سیاست های نئولیبرالی موجب رشد اقتصادی ترکیه نیز بشود. این مدل اساسا بدلیل سمتگیری نزدیک اقتصادی و سیاسی ترکیه با آمریکا و ناتو(وهمچنین حرف شنوی تاریخی از غرب) بعنوان سرمشق باقی مسلمین تبلیغ شد. درهمین دوره پروسه مذاکره با پ پ ک نیز برای دولت ترکیه حلقه دیگری بود ازنمایش چهره ای مدرن و «دمکرات». مدل ترکیه درتحولات موسوم به بهارعرب مورد توجه خاصی قرار نگرفت و درواکنش به بازتاب این تحولات در درون ترکیه بشکل اعتراضات خیابانی، همان پوسته شکننده «دمکراتیک» را هم وانهاد. اکنون بنظر می رسد موضع اردوغان در مقابل پدیده داعش، بستن مرز به روی مردم سرگردان و آواره کرد، وشاخ و شانه کشیدن مجدد برای کردهای ترکیه میخ آخر تابوت مدل اسلام «دمکراتیک» ترکیه را زده باشد. بورژوازی ترکیه با ظرفیت ارتجاع اسلامی- شووینیستی اش، با موضع بغایت ضد انسانی اش در مقابل آوارگان کرد روژئاوا، یک پای تداوم فجایع جاری درکوبانی است.

ناسیونالیسم کرد

مقاومت جانانه کوبانی در مقابل داعش می رود تا تاثیرات پایداری نیز برسرنوشت مساله کرد علی العموم بگذارد. دولت اقلیم کردستان عراق عروج و ظهور گسترده داعش را بهانه و فرصت مناسبی دانست برای اعلام استقلال کردستان. و باشکال مختلف خواهان کمک تسلیحاتی غرب به کردستان شد و فرصت پدید آمده را در عمل خوشامد گفت. در حقیقت برای جماعت جناب بارزانی (وحتی بسیاری دیگر که ربطی به این جماعت نداشتند) آنچه که در وهله اول مهم بود مرزهای کردستان وتقویت قوای نظامی دولت کرد بود. اینان باور کرده اند که دیدوبازدید با جان کری و باقی نامداران غربی قرار است سرفصل تازه ای در شکل گیری دولت مستقل کرد باشد. در این رویکرد آنچه غایب بود عواقب پدیده داعش بود بر آتیه سیاسی بخش های بزرگی از منطقه خاورمیانه، وتاثیر آن برزندگی انسان های بیگناهی که تنها جرم شان تولد در این منطقه بوده است. حتی اگر پراگماتیسم را هم گاهی مجاز شمریم و این را بحساب ناروشن بودن ابعاد فجایع ناشی ازعروج داعش در روزها و هفته های اول بگذاریم، هنوز موضع ناسیونالیستی دولت پروآمریکای اقلیم کردستان در کنار فجایعی که بر سر مردم می آمد، مشمئز کننده است(*). و البته شاید از کسانی که برای مقابله با کردهای ترکیه درکنار شووینیسم ترک ایستادند نباید درنحوه واکنش شان به تهاجم داعش به مناطق شمال عراق و اقلیت های مذهبی و قومی انتظار بیشتری داشت. واقعیت اینست که نقش دولت اقلیم کردستان را دیگر حتی با ظرفیت ناسیونالیسم کلاسیک کرد هم نمی شود توضیح داد بلکه مساله اینست که دولت اقلیم کردستان و بخش های بزرگی از بورژوازی کرد علی العموم آینده وبقای سیاسی خود را بیش ازپیش در راستای سیاست های جنگ افروزانه آمریکا در منطقه خاورمیانه می بینند. از اینروهیچ عجیب نیست که اینان خود را هم پیمان ترکیه می بینند و نه مردم کردستان.

*******

فریاد سلاح سنگین می خواهیم تا عملیات زمینی انجام دهیم از دولت تحت حاکمیت بارزانی بلند شد که پیشمرگه هایش آمادگی رزمی هم نداشتند، ولی دفاع مسلحانه و جنگ زمینی علیه تروریسم داعش را مردم کوبانی برعهده گرفتند! امروز با گذشت چند هفته درگیری فشرده، دو چیز مایه نگرانی است: اول، تقاضای کمک تسلیحاتی از اتئلاف علیه داعش از سوی رهبران کانتون کوبانی. دوم تلاش آگاهانه ای در جریان است تا موفقیت نسبی مردم کوبانی در سدکردن پیشروی داعش را نتیجه حملات هوایی نیروهای ائتلاف قلمداد کند. در صورتیکه شواهد بسیاری ازهمان ابتدا حاکی از این بود که این بمباران ها اغلب کاری به مواضع و پایگاه های داعش نداشته اند. هر چند حتی صحت این وقایع چیزی از ارزش مقاومت جانانه کوبانی و درس تاریخی آن کم نمی کند اما نشان مید هد که نه فقط مقاومت کوبانی بلکه نوع حمایت ها از آن در ماندگاری این تجربه و تعمیم آن موثر است. این مردم شایسته زندگی انسانی اند. رهبران ناشایست، سازشکارو مرتجعی که از قبل این مقاومت، خواب جا گرفتن در ساختارهای قدرت منطقه ای را می بینند در راستای همان سیاستی عمل می کنند که داعش اساسا برای تحقق آن شکل گرفته است: تامین استقرار قدرت آمریکا و هم پیمانان اروپایی اش در منطقه خاورمیانه بمنظور گسترش برده داری سرمایه دارانه.

17 اکتبر 2014

——————————————————–

* اینجا لازم نیست به صحت و سقم این خبر بپردازیم که دولت اقلیم کردستان خود از ماجرای حمله برنامه ریزی شده داعش مطلع بوده است.

یكسال و نیم بعد از سقز

اعلام رسمى احكام زندان و تبعید براى دستگیرشدگان برگزارى جشن اول مه سال 83 در سقز، ضرورت ادامه مبارزه براى لغواین احكام را مجددا به جلوى صحنه آورد. برگزارى جشن اول مه در سراسر جهان حق كارگران است و لذا هیچ جرمى نمی تواند متوجه كسى باشد كه براى برگزارى ‍این روز تلاش‌ می كند. اگر كسى باید مجازات شود، این دولت اسلامى و ریزه خوارانى هستند كه باتكا زور و سركوب این حق را از كارگران گرفته اند. احكام دادگاههاى جمهورى اسلامى بطور قطع باید پس‌ گرفته شوند. تلاش‌ براى لغو حكم زندان و تبعید این مبارزین یك باید بلاتردید است، نه فقط براى اینكه از مبارزین عدالت جوى ضد حكومت اسلامى باید دفاع كرد، نه فقط براى اینكه برگزارى جشن اول مه حق مسلم كارگران است. مهمترین و بنیادى ترین دلیل این است كه پروسه تقویت تحاد طبقاتى كارگران، پروسه به میدان آوردن توده كارگران، پروسه قوام یافتن تلاشهاى موجود براى سر و سامان دادن تشكلهاى كارگرى نمی تواند در انزوا از چنین وقایعى صورت گیرد.
*****
تلاش‌ كارگران سقز براى برگزارى مراسم اول مه مستقل از دولت، در ادامه اعتراضات گسترده ‍در ایران خودرو، صدها اعتراض‌ و اعتصاب و راهبندان در شهرهاى مختلف و تنها چند ماه ‍پس‌ از كشتار كارگران خاتون آباد؛ با دستگیرى، توحش‌ و زندان و محاكمه پاسخ گرفت. موجى ‍از اعتراض‌ علیه برخورد دولت اسلامى به فعالین كارگرى راه افتاد، محاكمه و دستگیرى آنها مورد اعتراض‌ بسیارى از نهادهاى بین المللى قرار گرفت. بفاصله چند ماه پس‌ ازواقعه اول مه سقز بخشى از كارگران نهادى ساختند براى سر و سامان دادن به مساله تشكل هاى توده اى كارگرى؛ و طولى نكشید كه نهاد دیگرى نیز تقریبا در همان ابعاد اعلام موجودیت كرد. وقایع و پیامدهاى اول مه سقز به مركز این حركات منتقل شد و در نتیجه در كنار و شانه به شانه تلاشهاى گسترده تر براى سر و سامان دادن به خودسازمانیابى كارگرى قرار گرفت. اكنون با اعلام احكام فعالین این حركت، بازبینى تاریخى این واقعه هم براى دست بكار شدن دور تازه اى از مبارزه و هم از زاویه مسائل مبرم امروز جنبش‌ كارگرى اهمیت دارد.

1. برگزارى اول ماه مه در كردستان در طول سالهاى سركوب جمهورى اسلامى و دقیقا در دوره اى كه كارگران ایران گاه اول مه را حتى مخفیانه برگزار می كردند، به یمن شرایط مبارزاتى در این منطقه و به یمن وجود سنت قوى سوسیالیستى، بخصوص‌ در شهرهایى از این دیار (سقز و سنندج) چالش‌ آشكار و گسترده اى میان دولت و كارگران بوده است. اول مه در این شهرها و براى نسلى از كارگران كرد عجین شده است با اعتراض‌، دستگیرى و اعدام فعالین كارگرى، برگزارى مستقل این جشن طبقاتى، تعطیل عمومى در شهر، جشن و پایكوبى و آتش‌ افروزى. تلاش‌ كارگران سقز براى برگزارى اول مه در سال 83 نیز در ادامه همین روند و باتكا وجود همین سنت بود. در همان سال، جشن اول مه در شهرهاى دیگر ایران نیز بروال سابق موضوع كشمكش‌ میان كارگران و دولت و كارفرمایان بود، و آشكار حرف زدن از تعطیلى روز جهانى كارگر هنوز حتى دوفاكتو نیز پذیرفته شده نبود و نیست.

2. این حركت بر بستر و در ادامه تلاشهاى گسترده و عمومى ترى در جنبش‌ كارگرى براى ایجاد تشكل هاى توده اى كارگران صورت گرفت. سازمانیابى توده اى كارگرى و یافتن الگویى براى آن، مساله امروز نیست و جنبش‌ كارگرى ایران مثل باقى نقاط دنیا سالهاست كه در شرایط گوناگون، با وجود دولتهاى مختلف و در موقعیتهاى متفاوت از نظر موقعیت عینى خود طبقه كارگر با آن دست به گریبان بوده است. اما در عین حال روشن است كه نحوه پاسخگویى به این مساله و تلاش‌ هاى عملى در این زمینه همیشه متاثر بوده است از روندهاى مهم سیاسى و اجتماعى آن دوره.

در راستاى تحولات سیاسى و اقتصادى سالهاى اخیر كه در یك سطح پایه اى در حقیقت محصول ‍روندهاى عمیقترى در دوره بعد از جنگ ایران و عراق بودند، طبقات اصلى جامعه در مقابل سوالات جدى اى معطوف به چگونگى ابراز وجود آتى شان و نقش‌ شان در این راستا قرار گرفتند. جنبش‌ كارگرى بر متن این تحولات در معرض‌ دو دسته وقایع قرار گرفته است. اول عوارض‌ و كاركردهاى ویرانگر ناشى از برنامه هاى توسعه و تلاش‌ بورژوازى ایران براى پیوستن به بازار تجارت جهانى و دوم، شكل گیرى تحركات جدید، بازبینى صفوف خود و تلاش‌ براى سازمانیابى. دسته اول خود را در چند قلم عمده نشان داده است::گسترش‌ و تحمیل فقر و فلاكت بى حد و حصر بر میلیونها خانواده كارگرى، چند شغله شدن كارگران و تعویق دریافت دستمزدها، خروج كارگاههاى كوچك از شمول همین قانون كارى كه خود مورد اعتراض‌ بوده، رواج كارهاى موقت و عدم امنیت شغلى در حد صفر، و چشم انداز افزایش‌ هنوز هم گسترده تر بیكارى در راستاى گسترش‌ روند خصوصى سازیها تصویر ناچیزى است از موقعیت واقعى زندگى میلیونها كارگر و زحمتكش‌. دسته دوم اما واكنش‌ به چنین شرایط رقت بارى را توضیح می دهد. گرچه خصلت عمومى تقابل جنبش‌ كارگرى در مقابل چنین شرایطى عمدتا مبارزه دفاعى بوده است، اما بر بستر این دفاع پراكنده در جنگى نابرابر، تلاشهاى امید بخشى براى فرارفتن از این شرایط و شكستن این فضا صورت گرفته است. تلاش‌ براى شكل دادن به تشكلهاى كارگرى در چند سال گذشته محور این حركت بوده و فراتر از تعلقات سیاسى فعالین كارگرى، بر فضاى جنبش‌ كارگرى و رابطه آن با دولت تاثیر گذاشته است. اكنون دیگر بجرات می توان گفت كه جنبش‌ كارگرى دوره محفل سازى را پشت سر گذاشته و چاره جوى یافتن راه حلهاى اجتماعى و وسیعترى است كه قدرت اجتماعى كارگر را باشكال موثرترى بمنصه ظهور می گذارد. تلاش‌ كارگران سقز براى برگزارى اول مه، دستگیرى و مقاومت و اعتراضات پس‌ از آن نمونه اى بود از تلاش‌ براى فراتر رفتن از حركات كوچك و پیوستن به صفوف گسترده كارگران ایران در مقیاس‌ سراسرى.

3. مبارزه براى تامین وحدت و یكپارچگى طبقه كارگر یك امر حیاتى است. طبقه كارگر نمیتواند بعنوان طبقه در عرصه تقابلهاى اجتماعى و طبقاتى ظاهر شود مادام كه وجه مشخصه موجودیتش‌ تفرقه و پراكندگى است.

گرچه وجود گرایشات مختلف در جنبش‌ كارگرى امرى طبیعى و غیر قابل انكار است، اما بطور واقعى جنبش‌ كارگرى ما هنوز در مرحله اى نیست كه گرایشات در آن شكل و شمایل و هویت قابل تعریفى داشته باشند. با اینوصف دسته بندبهاى فعلا موجود اجازه می دهند كه بگوییم در میان فعالین جنبش‌ كارگرى آنهایى كه به منفعت درازمدت طبقه كارگر اندیشیده اند، نقطه عزیمت شان تامین وحدت و یكپارچگى در صفوف توده كارگران بوده است. رفرمیسم راست و چپ درون جنبش‌ كارگرى بنابراین از آنجا كه كوته نگرى و پراگماتیسم سیاسى در مبارزات و مطالبات كارگرى مد نظرش‌ بوده است به این مساله اهمیت زیادى نداده و نمى تواند بدهد. ‍
براى جنبش‌ سوسیالیستى، اما مبارزه و تلاش‌ براى احقاق حقوق و مطالبات كارگرى، حلقه هایى از یك امر بزرگتر هستند. امرى كه ناظر بر تامین منافع آنى و آتى طبقه كارگر است. تامین وحدت و یكپارچگى در میان طبقه كارگر نه كار رمل و اسطرلاب است و نه كار پند و ‍اندرز. مبارزه حى و حاضر و ازجمله همین موارد كنكرت اعتراضات كارگرى است كه زمینه هاى سیاسى و عملى چنین امرى را فراهم می كند. تامین وحدت طبقاتى كارگران مهم است و سازمانیابى توده اى كارگرى در حقیقت تجسم تشكیلاتى و سازمانى این اصل است. بدون تامین این وحدت، ایجاد سازمانهاى كارگرى نقش‌ ویژه اى در تغییر تناسب قوا در مبارزه كارگران علیه سرمایه داران و دولتهایشان نخواهد داشت. كارگران باید متشكل شوند براى اینكه بمثابه یك طبقه در مقابل زورگویى هاى طبقات حاكم و دولتهایشان ظاهر شوند. اما تشكل، براى تشكل نیست كه مهم است. اهمیت تشكل در توان آن براى بسیج توده هر چه وسیعتر كارگران در مبارزه ‍ است، در توان آن براى حفظ حضور این نیروى عظیم در میدان است.

بنابراین اگر بپذیریم كه تلاش‌ براى تامین وحدت طبقه كارگر، خود شاخصى است براى محك زدن پیشرویهاى این جنبش‌ و همچنین شاخصى است براى سنجیدن دورى و نزدیكى نیروهاى سیاسى به آن؛ آنوقت باید پرسید كه آیا در حركت سقز این امر تامین شد؟ واقعیت این است كه هیچكدام از حركات اعتراضى سالهاى اخیر به اندازه این مورد، سمپاتى بخشهاى مختلف طبقه كارگر (حتى وراى مرزهاى ایران) را جلب نكرد. در حقیقت علت تعلل جمهورى اسلامى در جریان محاكمه و سردواندنهاى مستمرش‌ نیز همین واقعیت بود. اما در عین حال روشن است كه جمهورى اسلامى نمی تواند در مقابل چنین حركتى كوتاه آید به این دلیل روشن كه سقز تنها نمونه اى از ‍خروار است. تلاش‌ متحدانه براى مقابله با دستگیرى فعالین كارگرى و ساقط كردن آنان از زندگى، بطور قطع امكان مقابله با حكومت را افزایش‌ خواهد داد. و مواردى كه چنین مبارزات و مقاومتهایى در آن عاجل می شوند از بركت نكبت وجود جمهورى اسلامى كم نیست. اما نمی توان از میزان گستردگى حمایت ها از فعالین كارگرى سقز گفت ولى كم و كاستى هاى دیگر این تلاشها ‍را نادیده گرفت. چنین كارى البته تعمق بیشترى در مساله را مى طلبد كه باید در فرصت ‍مناسب دیگرى به آن پرداخت. یكى از مهمترین این موارد اینست كه حمایتهاى آشكار و پنهان از این فعالین كارگرى گرچه بخشهایى از كارگران را بهم نزدیك ساخت اما نتوانست این حركت را عمق و تداوم بخشد. این مساله خصوصا از این جهت قابل فكر است كه معضل قابل مشاهده در رابطه با فعالیتهاى دو نهاد شكل گرفته براى ایجاد تشكلهاى كارگرى نیز هست كه جاى بحث اش‌ اینجا نیست. در هر حال شكل گرفتن خود این دو نهاد و دخالت جمع وسیعى از كارگران در آن نشان می دهد كه علت این مساله نمی تواند بسادگى اختناق باشد. مورد دیگر در این زمینه برخوردى است كه شامل حامیان این حركت در داخل و خارج كشور هر دوست. متكى شدن به حمایت از خارج كشور (حمایت مادى و سیاسى) و بخش‌ زیادى از تلاشها را بر این نكته متمركز كردن، مشكلى است كه نه فقط در جریان حمایت از كارگران دستگیر شده در سقز مشاهده شد، بلكه دارد به یك نُرم در برخورد به مبارزات كارگرى تبدیل می شود. اشكال این شیوه كار و این نوع انتظار این است كه بیشتر به حمایتهاى خارج متكى می شود تا تكیه بر حركت ‍مبارزاتى و اعتراضى در داخل و باین معنا بمیدان آوردن توده وسیعترى از كارگران. جلب حمایتهاى بین المللى همیشه جزو مهمى از مبارزات كارگرى بوده است. لذا تردیدى نیست و ‍
بسیار حیاتى است كه سوسیالیستهاى تبعید شده و حامیان جنبش‌ كارگرى در خارج كشور هر چه در توان دارند براى روشن نگه داشتن مشعل این مبارزه بكنند. اما این مشعل وقتى فروزان خواهد ماند كه نیروى حیاتش‌ را از ریشه هاى خود بگیرد.

4. در بسیارى از مراكز صنعتى ایران، بخش‌ زیادى از كارگران فصلى و پروژه اى، كارگران كرد هستند. كارگران فصلى و پروژه اى و یا بشكل رایج تر امروزیش‌ كارگران با قراردادهاى موقت جزو ناامن ترین بخش‌ كارگران و در واقع فصل مشتركى اند میان كارگران شاغل و بیكار. همچنین این كارگران بعلت خصلت اشتغالشان (موقت، پروژه اى و فصلى) بیش‌ از بخشهاى دیگر طبقه كارگر در حركت و جابجایى اند. چیزى كه بنوبه خود امكان شكل گیرى رابطه هاى گسترده تر و تماس‌ با بخشهاى وسیعترى در مناطق مختلف را به این كارگران می دهد. فعالین كارگرى دستگیر شده در سقز با تلاش‌ خود براى برگزارى جشن طبقاتى كارگران و مقاومت و ایستادگى پس‌ از آن در مقابل تعدیات جمهورى اسلامى، در حقیقت حضور و نقش‌ كارگران كرد را درصفوف طبقه كارگر ایران برجسته كرده و گامى بزرگ براى تامین همبستگى طبقاتى و غلبه بر شائبه هاى ناسیونالیستى و شووینیستى برداشتند.
*****
جنبش‌ ما در مقابل آزمون هاى دشوارى است. سالهاى سختى رفته اند و آنچنان كه پیداست سالهاى سخت ترى در پبش‌ روست. ببكارى مبلبونى، عدم تامبن شغلى، قراردادهاى موقت، فقر و فحشا و اعتباد عوارض‌ شناخته شده اى از تلاشهاى بورژوازى ابران براى پبوستن به بازار تجارت جهانى است. ابن سمتگبرى در تمام كشورهابى كه چنبن روندهابى را گذرانده اند خانه خرابى دهشتبارى را به طبقه كارگر تحمبل كرده است. راه فرارفتن از ابن ابعاد گسترده بى حقوقى، هبچ چبز نبست جز مبارزه و تشكل. تنها فاكتورى كه بطور واقعى و مبرم می تواند تمام معادلات سیاسى را برهم بریزد، حضور یك طبقه كارگر متحد و متشكل است. حركت كارگران ‍سقز نمونه اى از این تلاش‌ بوده است. با تمام قوا باید از آنها دفاع كنیم و دولت را واداریم احكام زندان و تبعید این فعالین را پس‌ بگیرد و تمام خسارات وارده به آنها در طول این یكسال و نیم را جبران كند. تحمیل پس‌ گرفتن این احكام بر دولت، پشتوانه و دلگرمى اى است براى فعالین كارگرى در گسترش‌ مبارزات خود علیه دولت اسلامى و براى جلب هر چه وسیعتر كارگران به مبارزه. حمایت همه بخشهاى جنبش‌ كارگرى مستقل از نوع و رشته شغلى و مستقل از تعلق سیاسى، در این راستا قدم كوچكى است در تامین وحدت طبقاتى كارگران.

حركت اعتراضى كارگران سقز در سال 83 نه شروع تاریخ مبارزات كارگرى بوده است و نه پایان آن. كارگران نساجى كردستان، 57 روز اعتراض‌ و مقاومت جانانه را در حالى سازمان دادند ‍كه احكام فعالین اعتراضات سقز در كریدورهاى دادگاههاى حكومت اسلامى دست بدست می گشت. ‍

لیلا دانش

بنقل از نشریه نگاه شماره 17